جامعه نو

آثار یک روایت در یک شب نشینی
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱
 
 

بارها در روایات خوانده بودم و از اهل حدیث و منبر شنیده بودم که صله ارحام نعمت های فراوانی در پی دارد، خوانده و شنیده بودم، هم نشینی با خویشاوندان هم غبار کدورت ها را می روبد و هم احساس های ناخوشایند را از میان بر می دارد. خوانده و شنیده بودم، بارها، اما عملاً و به صورت دقیق آن را حس نکرده بودم، چندی پیش که خویشاوند بیمار شده ما به خانه آمد و دقایقی بعد، خواهرزاده و برادرزاده هایش آمدند، سخن ها به محبت بر لبانی آمد که از شوق دیدار هم به لبخند باز شده بود، نگاه ها مهربان بود و گفت ها ترجمان مهربانی، سخن به سال های پیش رفت که آن خویشاوند مردی کامل بود و ماها کودک و همه تحت حمایت او بودیم و مراقب که از ما خطایی سرنزند که خبرش به گوش او برسد و فردا او از ما گوش بپیچاند، هرکس چیزی می گفت، شده بود یک شب خاطره اعلام نشده که هر کداممان خاطره سازان یکی از آن ها بودیم و پیرمرد همواره نقش اصلی ماجرا بود، او هم لابه لای صحبت های خویشاوندان جوانش تک مضراب هایی می نواخت، سخنی می گفت و خاطره ای تازه می کرد، دقایق از پی هم می آمدند و می رفتند و از جمع کسی گذر زمان را احساس نمی کرد حتی کودکان امروز که دو سه نسل با آن خویشاوند ما فاصله سنی داشتند هم بیدار بودند اما نه در حال بازی که در کنار بزرگ ترها نشسته و گوش به احوال آن ها سپرده بودند، من اما در چهره پیرمرد تامل می کردم که لحظه به لحظه بازتر می شد، انگار دستی از غیب آمده بود و خطوط درد و رنج را از چهره اش پاک می کرد چنان که وقتی ساعت یک و سی دقیقه بامداد پیرمرد برخاست تا همراه پسرش برای زیارت خداحافظی به حرم مطهر امام رضا(ع) مشرف شود، می شد حس کرد که چقدر سبک برخاست اویی که نشستن برایش مشکل بود، انگار چند سالی جوان شده بود، انگار بارسنگینی را بر زمین گذاشته بود و سبکبال می رفت و در راه رفتن به هر یک از خویشانش به شوخی چیزی می گفت و به من که ظهر آن روز با او به نماز جماعت رفته بودم خندید و گفت: اگر قیامت به تو گفتند چرا نماز جماعت نرفتی، بگو به خدا یک روز با دایی ام رفتم! و... پیرمرد دایی ما جامه ناخوش احوالی را از تن به در کرد وسر حال و سرزنده به زیارت آقا امام رضا(ع) رفت، در حالی که ما هم پاکت های التماس دعایمان را با بوسه ای بر دستانش گذاشتیم...

آن شب گذشت، پیرمرد هم خوش احوال تر است و من به دیگر خویشان گفتم، این تاثیر صله رحم است و اجابت دعای معصومان که ما را به هم نشینی می خوانند، هم نشینی که با یاد خدا و گفتن خوبی ها می تواند کلاس درس زندگی باشد، می تواند آدمی را به زلال نگاه و مهربانی قلب برساند، کاش همه ماها فرصت داشته باشیم هر از گاهی دور هم بنشینیم و با تجدید خاطرات، خود را از خطر تنهایی و افسردگی و غم برهانیم...

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1391/06/09 شماره انتشار 18205 /صفحه۶/جامعه