دکترای قهر یا مهربانی؟!
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
 

به امان آمده ایم از دست دامادمان که با یک دنیا ادعا انگار هنوز در روزگار کودکی سیر می کند، بالاترین مدرک علمی را دارد اما گویی به سالیان فقط از سواد، سیاهی خوانده است و الا اگر دانشی که آموخته و اندوخته از جنس نور بود، باید همه دنیا را روشن می کرد، اما جان خود آقادکتر ما پر از سیاهی است ...

این ها خلاصه کلام بانوی شهروندی بود که پس از درج یادداشت «طلاق؛ ما بازیگر کدام نقشیم؟» که در روز دوشنبه ۲۰شهریور در همین صفحه به چاپ رسید، در تماس با نگارنده می گفت همان طور که شما نوشته بودید، برخی مردها مردی و مردانگی را با زورگویی و حق خوری اشتباه گرفته اند. این مادر غمگنانه از روزگار دخترش می گفت که به شب تلخ و دیجور تبدیل شده است، از دست گفتار و رفتار شویش که با وجود مدرک علمی دکترا به اندازه دانش آموز ابتدایی هم معرفت ندارد و از مهربانی بهره ای نبرده است.

او از قهرهای طولانی مدتی شکوه می کرد که از آقای دکتر بروز می کرد و دخترش را می آزرد. این بانو که خود را فرهنگی بازنشسته معرفی می کرد، می گفت: روز اولی که این آقا به خواستگاری دخترم آمد، گفت تنهاست و کسی را ندارد. گفتیم، من مادرت و حاج آقا جای پدرت، تو هم پسر نداشته ما باش و جوان آرزوهامان.

با همه وجود هم خواستیم برایش مادر و پدر باشیم و هم دوست و رفیق.به دخترمان هم گفتیم هم همسرش باش، هم رفیقش، جای نداشته هایش را پر کن، اما ... هرچه مهربانی کردیم ما و گذشت کرد دخترم، آقاداماد دچار توهم شد، زیبایی اش، سحر کلامش، مدرک دکترایش او را از همه چیز دور کرد. قهرهایش طولانی تر شد و رفتارش ناپسندتر، انگار دکترای قهر گرفته بود این آقا، حتی دوران بارداری دخترم را که برای یک زن، دشوارترین روزهاست و او را شکننده تر از پیش می کند هم نه نگاهی مهربان داشت و نه زبانی نرم، تلخ گویی و قهر رفتاری اش کم نشد که افزون هم شد...

این مادر درددل زیاد داشت و حرفش این بود، باید دختر و پسری که زیر یک سقف می روند به آرزوی خوشبختی، خود هم بخواهند خوشبخت شوند، برای رسیدن به خوشبختی هم باید راه مهربانی را در پیش گیرند چون از قهر جز قهر نزاید و جز کینه نیفزاید و... او خیلی حرف داشت که قطع شدن تلفن ناتمامش گذاشت، اما پیش از قطع تماس از نگارنده می خواست به زوج های جوان بگوییم، قدر لحظه های زندگی را بدانند، با قهر، زندگی شان را که می تواند بهشت باشد، جهنم نکنند. درست هم می گفت این مادر، من جهنم کردن بهشت زندگی را کفران نعمت مهربانی خداوند می دانم و باور دارم آنانی که بذر قهر و کینه می کارند، هم در این دنیا خود زشتی کینه درو خواهند کرد و هم در آن دنیا، جهنم نشین رفتار خود خواهند شد، حالا دکتر باشند یا بی سواد، فرقی نمی کند. کاش یادمان باشد که قهر، راه به جهنم می برد ...

خراسان - مورخ یکشنبه 1391/06/26 شماره انتشار 18218 /صفحه۹/اجتماعی