«بختک» و جامعه‌اي که منتظر الگو نمي‌ماند
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

 
جامعه الگوي خود را پيدا مي‌کند و منتظر نمي‌ماند که ما برايش الگو و مدل طراحي و مديريت کنيم. نه اينکه الگوي ما را نپذيرد، منتظر نمي‌ماند، من اين را صريحا مي‌گويم و البته به شدت هم از اين واقعيت مي‌ترسم، صادقانه عرض مي‌کنم اين مطلب را چندي پيش يک افسر ارشد و مطلع پليس در بازگويي خاطرات خدمتش در يکي از مناطق مي‌گفت: آنجا فردي بود به شدت شرور، بي‌پروا و خلافکار که به هر کاري هم دست مي‌زد و ما براي «جمع کردن» او خيلي زحمت کشيديم و هزينه پرداختيم، اما او را لااقل بخشي از مردم منطقه سردار مي‌گفتند و دور هم نيست که بگوييم به او به ديده احترام هم مي‌نگريستند، البته با توجه به بافت منطقه‌اي و قومي و صدالبته فرهنگي منطقه. يادم هست وقتي از بچه‌هاي کوچک آن حوالي مي‌پرسيديم درآينده دوست داريد چکاره بشويد خيلي‌هايشان -بدون ترديد- مي‌گفتند مثل سردار... يک آدم شرور و آ‌دمکش و قاچاقچي در ذهن کودکانه‌شان نقش «مدل» يافته بود و آنها آرزو مي‌کردند که فردا روزي‌ مثل «او» شوند و دور از ذهن هم نيست که براي رسيدن به اين آرزو تلاش هم بکنند. آنها اصلا منتظر ما نماندند تا برويم و برايشان الگوي صحيح طراحي کنيم و «اسوه نيکويي» را فراديدشان بگذاريم. آنها خود «تنديس شرارت» را در «خاطر» خود «قاب» کرده بودند و اين بسيار هشدار برانگيز است، اگر توجه کنيم؟، اين را عرض کردم تا به خبري اشاره کنم که از تهران شنيده‌ام، درباره يک افسر شجاع و باغيرت و جوانمرد که مي‌گويند رئيس کلانتري يکي از مناطق تهران است. مي گويند او آيه شريفه «اشداء علي‌الکفار» و «رحماء بينهم» است. بر کفران گران نعمت امنيت و هنجارشکنان قاعده‌مندي جامعه، تا آخرين مرحله قانون سخت مي‌گيرد و با مردم به جد مهربان است، خلافکاران منطقه که همواره سايه او را بالاي سر خود مي‌دانند او را «بختک» مي‌خوانند، اما مردم به پهنه «آرزو»هايشان به او «اميد» بسته‌اند. مي‌گويند مردم ديگر مناطق آرزوي او را دارند و مردم حوزه استحفاظي‌اش نگران رفتن اويند. نکته جالبي که در اين ميان وجود دارد اين است که بچه‌هاي آن منطقه به جد او را دوست دارند و در ذهن خود مدلي از او را طراحي مي‌کنند. اگر روزي او را ببينند با شادي خبرش را به همه مي‌رسانند و اگر فرصت دست دادن با او نصيبشان بشود، آن روز عيدشان است. او خود، در ماموريت‌هاي پرخطر مخصوصا در مواجهه با اشرار و امنيت‌ستيزان اولين نفر است و نيروهايش هميشه او را پيشاپيش خود مي‌بينند. با آن قامت بلند معلوم است که سعي مي‌کنند مطابق خواست او، مردانه عمل کنند. اين يک اصل است که در زمان جنگ مي‌گفتيم و مي‌ديديم که اگر فرمانده بنشيند نيروهايش دراز مي‌کشند، اگر دراز بکشد، نيروهايش مي‌ميرند، اما اگر فرمانده مردانه به صف دشمن بزند و صف شکني کند، نيروهايش هم صف‌شکن مي شوند. «کاوه» و ماجراهاي رزم او را که از ياد نبرده‌ايم هنوز؟
به هرحال، حالا آن فرمانده کلانتري شده است الگوي بسياري از کودکان و نوجوانان و حتي جوانان. بياييم با تقويت و تکثير مرداني چنين عرصه ذهن نسل فردا را همين امروز پر کنيم، نگذاريم «اشرار» در باور کسي «سردار» نام بگيرند.
جامعه براي الگوپذيري منتظر ما نمي‌ماند، ما، آهنگ حرکت خود را به گونه اي تنظيم کنيم که اسوه‌هاي حسنه را فراديد آنان قرار بدهيم.