چقدر کار آسمانی بر زمین مانده داریم!
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
 
 چقدر کار بر زمین مانده داریم، چقدر کارهای آسمانی بر زمین مانده داریم آنقدر که زمین هم زیر بار کم می آورد، باید کار کنیم، باید خیلی کار کنیم، باید خوب کار کنیم، شاید بتوانیم گوشه ای از بار امانتی را که بر دوش ما گذاشته شده است گامی به جلو بریم، نگویید از جنگ کم گفته نشده است، نگویید فراوان شنیده ایم از جنگ که از قضا هم کم گفته شده است و هم کم شنیده اید، شاید «درشت» شنیده باشید و خوانده باشید، اما «درست» هم کم گفته شده است و هم کم شنیده اید و شنیده ایم و شنیده اند همه، چطور می گوییم از این حماسه فراوان گفته شده است که هنوز از خود مفهوم متعالی شهادت، چندان که باید سخن به میان نرفته است، چنان که از خود «شهید » نیز هم، این درست که از فرماندهان شهید در جامه سردار یا قامت امیر کم گفته نشده است اما با خود بنشینیم و به گفتن و نوشتن برخیزیم، از همین فرماندهانی که به نسبت درباره آن ها کار شده است چه می دانیم؟ به راستی چه می دانیم جز چند اسم؟ اسم های نورانی را شمار می کنم؛ صیاد شیرازی، چمران، بروجردی، کاوه، شیرودی، کشوری، شوشتری، همت، باکری، قمی، چراغچی، برونسی، آبشناسان، دوران، بابایی و... درباره این اسم ها که مشهورترین ها هستند چه می دانیم جز نامی از آن ها که بر پیشانی خیابانی نقش بسته است؟ از صبوری و تدبیر صیاد، از معرفت و هنر و علم چمران، از مهربانی بروجردی، از غیرت کاوه و... چه می دانیم؟ ما چه می دانیم، نسل بعد از ما چقدر می داند؟ خب حساب کنیم با خودمان، آیا، از شیرودی، دوران، بابایی و کشوری جز به اندازه یادهای مانده از تماشای یک فیلم و یا سریال، تصویری در ذهن از آن ها داریم؟ جواب قطعاً منفی خواهد بود، چون واقعاً چندان که باید آن ها را نمی شناسیم، تازه این شهیدان نام  آورند و رسانه ها هم در طول سال و هم در ایام سالروز شهادتشان از آن ها فراوان می گویند، با آن همه تلاش، دستاورد ما این است، حالا چه خواهد بود داشته های ما درباره شهدای کم آوازه یا گمنام. چه خواهد بود معرفت ما درباره شهید و درباره شهادت؟ پاسخ باز باعث شرمندگی است چون درباره خود شهادت دست هامان بسیار خالی است. حال آن که وقتی افراد را می خواهیم با شهادت معرفی کنیم، باید درباره شهادت دریافت ها و داشته ها و دست یافته هایی داشته باشیم. باید لااقل این قدر بدانیم که شهادت، نزدیک ترین مفهوم به توحید است. باید بدانیم، شهادت به زندگی معنا می بخشد، باید بدانیم، شهادت نه مرگ نابهنگام یک انسان، که جان یافتن بهنگام انسان و جامعه و تاریخ است باید به این دریافت رسیده باشیم که هر شهید دقیقاً روز و لحظه ای که باید به شهادت رسیده است و پیش از این اثر خویش را گذاشته است و اینک نوبت ماست تا از شهادت بخوانیم و شهید را بشناسیم و در زلال نگاه کرامت مندانه اش وضو تازه کنیم، باید بدانیم این را که حضرت مالک الملک، شهیدان را به عنوان چراغ زندگانی مردم می داند و می توان گفت شاید بخشی از نوری که حضرتش بر اتمام آن به رغم خواست کافران وعده داده و غیرت ورزیده است، نور شهادت باشد که از ازل تا ابد جان ها را به سوی مبداء و مبدع نور، حضرت رب الانوار، هدایت می کند. شاید به این نیندیشیده باشیم که شهادت ترجمه توحید است با جان، شرح یقین است با خون و زندگانی جاوید است با حیات عاشقانه، ما هنوز با وجود خوانش هزار باره آیه «ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل ا... امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون» بهره چندانی نبرده ایم و هنوز در همان گمان «موت»  مانده ایم، خیلی هامان هنوز می گوییم اگر فلان شهید زنده بود فلان اثر را داشت و به چه جاها که نمی رسید، حال آنکه بزرگ ترین حقیقت هستی، حضرت خداوند، خود به شهادت «زنده بودن» شهید آمده است. گواه از این بالاتر؟ آیا هیچ مومن به یقین رسیده ای در فهم این حقیقت باز به تردید می  افتد؟ آیا اگر یک انسان صادق خبری به ما بدهد می پذیریم و اگر این انسان عالم باشد پذیرش ما به یقین می رسد. پس چگونه است که در برابر خبر یقین حضرت حکیم صادق الوعد، باز می گوییم اگر فلان شهید می ماند چه می کرد و چه می شد؟ آیا نباید تصویر و تصور و فکر خود را اصلاح کنیم و حقیقتاً بفهمیم و باور کنیم که شهید زنده است؟ هیچ فکر کرده ایم که حضرت خداوند این صفت و جایگاه را فقط به قتیل فی سبیل ا... داده اند و حتی درباره انبیا و صلحا و اولیا و صدیقین نیز چنین نفرموده اند مگر آنکه آنان نیز به فیض شهادت متمایز شده باشند؟ شهید زنده است، شهادتش بهنگام ترین است هم از حیث زمان رفتن- که در حقیقت از یک نشئه به نشئه ای دیگر شدن است- و هم از حیث چگونه رفتن. مرگ را اگر چه هیچگاه و درباره هیچ کس نابهنگام نمی دانم اما اگر این در پندار برخی مردم هست برای عامه مردمی است که می میرند نه برای شهید که طبق کلام حق زنده است. شهید زنده است، روزی خور سفره حضرت خداوند است و در زندگی ما و در شرایط جهان نیز صاحب اثر است. بقای دین، استمرار نورانیت و صداقت رهین اثرگذاری شهید و میوه درخت شهادت است. حالا آیا ما برای شرح همین یک آیه و برای بسط مفهوم شهادت در زندگی کاری کرده ایم؟ آیا این بار آسمانی هنوز بر زمین نیست؟ اگر منصف باشیم پاسخ خواهیم داد که کاری نشده است و در خوش بینانه ترین حالت، کاری که باید نشده است و شهادت هنوز در جامعه غریب است. گذشته از شهادت بسیاری از شهیدان هم غریبند و شهیدان گمنام غریب تر، هر چند باور دارم آنان، پایه گذاران تمدنی هستند که به سده های پیش رو چشم ها را روشن خواهند کرد چنان‌که امامزاده های غریب زمان خویش، امروزه آشناترین هستند و مزارشان به کانون زندگی و تمدن تبدیل شده است، شهدای ما و مخصوصاً شهدای گمنام در فردای تاریخ نقش ها ایفا خواهند کرد، به نور کامل خواهند شد ولو بدخواهان نخواهند، این سنت حضرت خداوند است...

کار بر زمین مانده فراوان داریم و وقت نیز تنگ است، باید به تدبیر بنشینیم و اندیشه کنیم برای بهتر انجام دادن کار و به تصمیم برخیزیم و وظیفه خود را در برابر خداوند به خوبی انجام دهیم....

خراسان - مورخ سه‌شنبه 1391/07/04 شماره انتشار 18226 /صفحه اول و۲