جامعه نو

پیامک های جنگی گوشی من!
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ مهر ۱۳٩۱
 

روزهای هفته دفاع مقدس برای شما چگونه می گذرد؟ نکند - خدانکرده - مثل دیگر روزها، زمان در گذر خویش، تقویم رومیزی تان را ورق بزنید و متوجه نشوید چه روزها و چه فرصت هایی از دست می رود.

یادتان باشد، یاد همه مان باشد وقتی دفاع مقدس، شعبه ای از عاشوراست، هفته دفاع مقدس هم باید از دهه اول محرم سابقه و صبغه ای داشته باشد. اگر شب ها، مقتل نمی خوانیم لااقل یادهای رفته را تازه کنیم در حسینیه شهدای دلمان. خودمان روضه بخوانیم برای مردان پاک آن روزها که کاری حسینی کردند و برای زنانی که کار زینبی کردند و می کنند.

نگذاریم، خوی یزیدی، خلق و اخلاق ما را تحت تاثیر قرار دهد. بیایید و بیاییم لااقل به اندازه چند پیامک از آن روزها بگوییم و پیام هایش را به جان بشنویم. من خود این روزها، از دوستان خوبم پیامک هایی دریافت می کنم که هر کدام هزار پیام دارد، هر کدام برای چشمان غبارگرفته ام یک روضه است برای گریستن، درس هایی است برای به یاد آوردن.

اصلاً بگذارید، عین آن پیامک ها را بنویسم، شما که غریبه نیستید این شما و این صندوق دریافت پیامک گوشی من.

اولی را «منصوب» فرستاده است. یک بسیجی هنرمند که شرح هنرش را در قاب تصویر نورانی شهدا در در و دیوار شهر می بینید؛ یادتان بخیر/ بچه های جنگ/ بچه های سنگر صداقت و تفنگ/ بچه های در شب محاصره/ بی غذا و بی فشنگ/ یادتان بخیر/ بچه های رنج و صبر و درد/ بچه های مرد/ بچه های همت و حماسه و شرف/ بچه های بالغ نبرد/ یادتان بخیر/...

چشم های نسل من به شنیدن و خواندن این «یادتان بخیر» که پر از بغض غریبی است به باران می نشیند. شما را نمی دانم، فقط امیدوارم به ما نخندید، باور کنید ما هم بچه های همین آب و خاکیم، اگر سرتان را بالا بگیرید و چشمانتان به تابلوهای کوچه و خیابان بیفتد، اسم هایی از هم نسلان ما را روی تابلوها خواهید دید، ما غریبه نیستیم، باور کنید.

این پیامک را هم ۴نفر برایم فرستادند، یک مرد جنگی که به «صداقت» معروف است و یک جانباز به نام «رضایی» و یک بسیجی که «کامیاب» است و یک «امینی» که طلبه است و امین کوچه های مان را به نامشان کردیم که هرگاه آدرس منزل مان را می دهیم بدانیم از گذرگاه خون کدام شهید است که با آرامش به خانه می رسیم ... و یک شاعر جنگ هم چنین نوشته است؛

این نوجوان به شوق شهادت چه می کند/ کرده زیاد سن خودش را یکی دو سال/ آن دست ها که مست قنوتند در نماز/ فردا برای پر زدن او شوند بال/ و احمدپور، پزشک بسیجی نوشته است/ گفتم کلید قفل شهادت شکسته است/ یا اندرین زمانه در باغ بسته است/ خندید و گفت: ساده نباش ای قفس پرست / در بسته نیست، بال و پر شکسته است

یک مدیر فرهنگی هم نوشته بود: «سلام بر آن هایی که از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم، به خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم...» و یکی از فرماندهان گردان های غواصی جنگ هم تلخ نوشته بود اما هشداربرانگیز بود که:«این دوستانی که دم از جنگ می زنند/ از تیرهای نخورده چرا لنگ می زنند/ همسفره های خلوت آن روزها ببین/ این روزها چه ساده به هم انگ می زنند/...یوسف به بدنامی خود اعتراف کن/ کز هر طرف به پیرهنت چنگ می زنند/...»

تلخ کام نشوید، حرف حقی بود که «آرام» پیامک کرد، اما آدم های جنگ، اهل طنز هم هستند چنان که جانباز روشن بین «رضا محمودی» نوشته است: «پایش از زانو قطع شده بود، سراغ پوتینش را می گرفت، گفتم خانه خراب! پوتین بدون پا می خواهی چه کنی؟ خندید و گفت: من طاقت دو داغ را به یک بار ندارم».

گرامی باد یاد بچه های جنگ، این ها چند پیامک بود با هزار پیام، باز هم از این قبیل پیامک ها دریافت کرده ام، اما این ستون بیشتر گنجایش ندارد... دل تان آباد باشد ان شاءا...

 خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1391/07/06 شماره انتشار 18228 /صفحه۹/اجتماعی