در حسرت چشم های زلال
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
 
روز زیارتی خاص امام رضا(ع)
 

روز زیارتی خاص شماست. امروز آقا جان. عاشقان تان به شوق و پرشکوه می آیند تا در حریم حرم، همنفس فرشتگانی شوند که به مطاف آمده اند. می آیند با دل هایی که از گناه نهی و از عشق سرشار است. آن قدر که من سراسر گناه هم می توانم-شرمسارانه-در چشمانتان غزل های عاشقانه را بخوانم. آن ها می آیند آن چنان که حس می کنی، کارت دعوت مخصوص گرفته اند. انگار جایشان هم در بالای مجلس شما مشخص شده است. به آنان به شور و شوق شان، به زلالی نگاه شان ، به آرامش مومنانه چهره شان نگاه می کنم و حسرت می خورم و حسرت می خورم و حسرت می خورم، که کاش مرا هم چشمی چنان زلال بود، کاش مرا هم توانی بود که فرش دل از زیر پای شیطان بیرون بکشم، بشویمش و دوباره در دل بیندازم که شیطان نباشد، کاش باران می گرفت در دلم و همه غبارها را می شست، کاش چشمه ای می جوشید،چشمه هایی می جوشید، جاری می شد و می شست این دل غبار گرفته را کاش... کاش آیه ای بر من نازل می شد و بر می انگیخت این جان خسته را کاش مبعوث می شدم به زیارت و کاش از آن حس مقدسی که زائرانت دارند بهره ای می داشتم. آقای من! ای رئوف کریم، آن قدر آلوده ام که جرأت نگاه کردن در آینه را هم ندارم. از خویش خجالت می کشم من که روزگاری هوای پرواز در حریم تان داشتم، من که شما را امام خویش می خواندم و حرم شما را خانه خویش می دانستم. امروز، اما حس می کنم زیر غبار غفلت، زیر نفس های شیطان دفن شده ام. کاش به حرمت نقاره ها و اذانی که از گلدسته هایتان برمی خیزد زنده شوم. کاش...آقای من! امروز روز زیارتی خاص شماست و خاصان هم به پابوس آمده اند، مرا، پای آمدن نیست و چه قدر سنگین شده است انبانی که از گناه بر شانه دارم. کاش مرا غیرتی بود و قدرتی که بگذارم این بار شوم را، کاش مثل روزهای جوانی، روزهایی که نفس به نفس شهیدان می دادیم، هم شوق پروازمان بود و هم توان پریدن...خسته ام آقا، در باران تیرهای مسموم گناه، به زمین دوخته شده ام و دوخته شده ایم خیلی هامان. اما مسیر قبله امید را گم نکرده ایم، پای آمدن نیست از شرمساری اما واژه هایی هست و قلم شکسته ای که شرح این شرمساری کند در حضور حضرت شما که یقین دارم، مرا و ما را، ما جماعت گناه آلود را هم از نظر دور نمی دارید و مگر باران- که اگر قابل باشد- جرعه ای از کرامت شماست و خورشید- اگر قابل باشد- شرابه ای از نگاه  شما، فقط بر خوبان می بارد که من از بارش کرامت شما بر خویش- با همه گناهانم- ناامید باشم؟ نه، من امیدوارم و می دانم یک روزی، زیر این باران، جان خواهم شست. مطمئنم یک روزی،چشمه ها خواهند جوشید و زلال خواهم شد، یقین دارم، یک روزی، آیه ای نازل خواهد شد تا من جانی بتکانم و جامه گناه را اگر هزار در هزار هم شده باشد از تن به در خواهم کرد و به زیارت خواهم آمد.تا آن روز، من بر سلام های شرمگین خویش امید بسته ام که اگر چه مستحب است و از لبان پر گناه من و ما بر می خیزد اما پاداش بزرگی دارد که جواب واجب آن از طرف شماست، از همین روست که راهم را جوری انتخاب می کنم به گاه آمد و شد که بارها در مسیر حرم شما به سعادت سلام شما برسم و به حرمت جواب شما، جانم را، جهانم را، به قرار برسانم و مطمئنم به حرمت جواب شما، یک روز، من هم زلال خواهم شد و به زیارت خاصه خواهم آمد...

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1391/07/19 شماره انتشار 18239 /صفحه۷/فرهنگی