وقتی حساسیت ها رنگ می بازد
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

هشدار...! حساسیت های اجتماعی مردم دارد کمرنگ می شود...

خطر...! حساسیت مردم دارد هر روز کمرنگ تر می شود. پیشتر اگر دو نفر در خیابان دست هایشان مشت می شد به سوی هم، هزار دست به وساطت و برای جلوگیری از شکل گرفتن دعوا به سویشان دراز می شد. اگر طرفین دعوا دست به ابزار چوب و چاقو هم - حتی - می شدند، باز مردمانی بودند که خود را به معرکه اندازند، تا چوب و چاقو بر تن آدم ها فرود نیاید.

مردم حساس بودند لذا بسیاری از دعواها در همان حد حرف می ماند و دقایقی بعد فروکش می کرد و ...

پیشترها، اگر مردی، یقه بچه یا فرد ضعیفی را می گرفت، مردمان به غیرت بر او می خروشیدند که ضعیف گیر آورده ای، بچه گیر آورده ای، خوب است ما هم یقه تو را بگیریم؟ و اگر رها نمی کرد یقه طرف را، یقه خودش به چنگ مردم می افتاد و ...

پیشترها اگر کسی به خود جرات می داد و جلوی دختری یا زنی را می گرفت، مردم به غیرت و حساسیت چنان با متجاسر برخورد می کردند تا همیشه در یادش بماند، ایستادن جلوی ناموس مردم، پاسخ مردانه و جسورافکن دارد اما ...

اما امروزه به دور و بر خود نگاه کرده ایم که در برابر حوادث، واکنش مردم چیست؟ خود ما چگونه واکنش نشان می دهیم در برابر ماجراهایی از این قبیل؟ فریاد تظلم خواهی پسرکی را که جوانی، به زور می خواهد گوشی تلفن اش را بگیرد چگونه پاسخ می دهیم؟ وقتی چند پسر جوان، که جوانی را به اشتباه با جاهلی گره می زنند نسبت به دختران مردم بی حرمتی می کنند، مردان جامعه چه برخوردی می کنند؟ آیا این روزها، هرازگاهی، صدای جیغ زنانه ای در کوچه و خیابان به گوش نمی رسد که از تعدی شروری، عرش را به لرزه می آورد؟

چه می کنیم ما در برابر این ماجراها؟ بنده خدایی می گفت، ساعت ۴ بعدازظهر روز روشن، ۳مرد معتاد کیف ۳ بچه دبستانی را در آوردند و به جست و جو پرداختند و در آخر، ۷۰۰تومان پول به علاوه ساعت ارزان قیمت یکی دیگر از بچه ها را گرفتند و رفتند، آن هم در محله ای که پیشترها به غیرت و حساسیت شهره بود و کسی جرات نمی کرد، جلوی کسی را بگیرد، شهروند دیگری هم از زبان دخترش می گفت که مردی از او خواسته بود که دخترخانم! لطفاً در این خیاطی را بزنید، خانم من آن جاست بگویید بیاید، همین که رفتم به در خانه، یک دفعه از پشت چاقویش را گذاشت روی گردنم که هر چه داری بده!...

شهروند دیگری هم از قاپیدن گوشی همراهش می گفت که جلوی چشم مردم زدند و بردند و ... اگر گوشی داشته باشید برای شنیدن حرف های مردم، از این قبیل دردگفته ها کم نخواهید شنید.ماجراهایی که نشانگر کم شدن حساسیت آحاد جامعه نسبت به سرنوشت هم است. بیماری که اگر عمیق شود، از این پس یک شهر خواهیم داشت با میلیون ها شهروند تنها و از فرد تنها کاری ساخته نیست چنان که از یک دست صدایی بر نمی خیزد حتی اگر این یک دست ها! به تعداد میلیارد هم برسد. صدا زمانی بر می خیزد و کار زمانی انجام می شود که دست ها روی هم قرار بگیرد و افراد کنار هم، زمانی می شود شهر را از ناامنی، از شارلاتان بازی پاک کرد که همه پاک اندیشان با هم و کنشگر باشند وگرنه اگر به اندازه خلافکاران مامور بگذارند، باز کار درست نخواهد شد...

خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1391/07/24 شماره انتشار 18243/صفحه۶/جامعه