شور شیدایی در شیروان
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

  

 شور بود

شورشیرین در شیروان

و مردمان

به عید آمده بودند انگار

و عیدی شان، چشمانی بود

مثل چشمه خورشید

و کلماتی از جنس آب

-زلال و گوارا-

آن ها به عیدی مردی آمده بودند که

می خواست

با مهندسی «سبک زندگی»

«زندگی نو» را به مردم هدیه کند

و چه پرشکوه است این «عیدانه»

روز نو

نگاه نو

زندگی نو

*شور بود و شوق

شور شیرین در شیروان

و مردمان

مثل گل شکوفا شده

به دیدار مردی

به اشتیاق می رفتند که

دلیل شکوفایی بود

با نفس هایی بهارآفرین

مردی که از روزهای خوب حرف می زد

و از فرداهای بهتر

و از بهشت که سهم مومنان است

*شور بود و شیدایی

شور شیرین در شیروان

و مردم شور در دل

شوق در چشم

و لبخند بر لب

و پرچم هایی رقصان بر دوش

می آمدند

تا راه بجویند در کلام آقایی که هادی راه است

می خندیدند و می آمدند

به عشق می آمدند

شاهدانه می آمدند

و چشمی اگر شاهدانه نگاه می کرد

می دید شهیدان را

که پیشاپیش مردمان

به پیشواز می آمدند مردی را

که اهل شهود و شهادت است

*شور بود و شوق

شور شیرین در شیروان

و آقا که گویی می خواستند اول از همه

بازدید شهیدان را پس بدهند

و بهشت شهیدان بود

و مردی که تنها آمده بود

تا با شهدایش به نجوا بپردازد

انگار محرم تر از گوش شهیدان نیست

برای گفته های مردی که

ناگفتنی فراوان دارد...

*شور بود و شوق

شور شیرین در شیروان

و مردمان

هر کدام فرهادی بودند

که به عشق آمده بودند

نه در پی شیرین

بل به زیارت مردی که

با او همنفس شدن شیرین است....

خراسان - مورخ سه‌شنبه 1391/07/25 شماره انتشار 18244/صفحه6/گزارش تصویری