بهاي حسيني شدن را بايد پرداخت
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

 
از محرم عاشورا چه مي‌خواهيم؟ هدف از اين همه زنجير و ضجه و اشک و آه چيست؟ اصلا" حرف ما با امام حسين و کربلا و عاشورا از چه جنسي است؟ چقدر با فلسفه زندگي از نگاه حسين و مهندسي انساني آن امام و مدل طراحي شده در مکتبش آشناييم؟ آيا مي‌دانيم، امام حسين(ع) قبل از آنکه به«شهادت» برسد، «زنده» هم بوده است؟ آيا مي‌دانيم حسين، قبل از عاشورا هم وجود داشته است؟ آيا نگرش و نحوه عمل امام را در زندگي و برابر حوادث گوناگون مي‌دانيم؟... اينها سوىال‌هايي است که قبل از هر چيز بايد بدان انديشه کنيم و برايش پاسخي بيابيم والا در فهم نهضت حسيني و امام حسين ناتوان خواهيم ماند. ما بايد بدانيم، کيستيم، کجا مي‌خواهيم برويم و چه مي‌خواهيم. لااقل بايد بتوانيم، اگر دو صف را در برابر هم ديديم، صف حسين را از يزيد باز بشناسيم و به اشتباه در کنار يزيد و در برابر امام تيغ نکشيم. اين مي‌طلبد، که در«طلب» برآييم، از راهش برويم، تا «بيابيم»، وقتي يافتيم، «عاشق» خواهيم شد، عاشق که شديم بي‌هراس، اهل عمل خواهيم شد. مطابق آنچه امام از ما خواسته است به«عمل» که همت کرديم، «بصيرت» خواهيم يافت، آنگونه که نه تنها در دام امروز نمي‌افتيم که «دانه» فردا هم به«داممان» نمي‌کشد.
خواست امام حسين و هدف نهضت او هم اصلاح در امت محمد و رساندن آحاد جامعه به بصيرت بود که در همه زمانها حق را و اهل حق را بشناسند والا اگر«بصيرت» حاصل نيايد، «کوري» را مانند خواهيم شد که به مقصد نمي‌رسد. بياييم براي رسيدن به«بصيرت» گام اول را با سوىال از خود برداريم و صادقانه بازپرسيم خود را که چرا اين همه اشک و آه، آتشي نمي‌افروزد که باطل و يزيدهايي که در جانمان حکومت مي‌کنند و کاخ‌هاي گوناگون و رنگارنگ مي‌سازند را در کام گيرد؟ چرا پلشتي‌هاي اخلاقي که نماد يزيد درون هستند، هر روز فربه‌تر مي‌شوند؟ چرا اين همه«زنجير زدن‌ها»، «زنجيري»از پاي باور و شخصيت ما باز نمي‌کند؟ چرا اين همه سينه‌زدنها، کينه و کدورت و حسادت، اين سرداران سپاه يزيد را از دلمان بيرون نمي‌ريزد؟
چرا، چرا و باز هم چرا؟ آيا نبايد کاري کرد؟ نبايد دوباره به عاشورا رو کنيم؟ اين اعتقاد ماست که درمان همه دردهاي فردي و اجتماعي را مي‌شود در مکتب حسين و در عاشورايش يافت. منتهي نه با کاهلي و سستي،
کربلا رفتن«همت» مي‌خواهد، در سپاه حسين(ع) نام نوشتن«بصيرت» مي‌خواهد، ايمان مي‌خواهد، «عدالت» مي‌خواهد. اگر اينها باشد، نه کربلا، سرزمين دوري است و نه عاشورا، زماني فرادست.
کربلا را به پهنه همه زمين گسترانده‌اند و عاشورا را برهمه زمان پوشانده‌اند تا من و تو و ما بي‌بهانه، بهاي حسيني شدن را بپردازيم.