خورشید در زنجیر و صبح شام
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

*غروب عاشورا

-آن روز به خون رنگین-

یک خورشید غروب کرد

اما ۲ خورشید

نور می افشاندند

بر شب کربلا

یک خورشید بر نیزه

و یک خورشید در زنجیر

و به هر قدم که برمی داشتند

از قطر شب می کاستند

و بر شعاع نور می افزودند

از کربلا تا کوفه

چند بار خورشید غروب کرد

-از شرم-

نمی دانم

اما خوب می دانم

۲خورشید بی غروب بودند

آن خورشیدی که بر نیزه

آیات خدا می خواند

و گوش ها شنیدند

«ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم

کانوا من آیاتنا عجبا» را

و دیدند

آیات الهی

از لب های خشکیده و عطش زده

چه پرشکوه تراواست؟

و آن سوتر

خورشید در زنجیر

چه نوری می افشاند...

و کاروان به کوفه رسید

و کوفیان آن روز

در حضور ۳خورشید

گریستند

خورشید آسمان هم گریست

خورشید بر نیزه آیه خواند

و خورشید در زنجیر

کوفه را

به بارانی از آیه درنوردید

و از پی شمشیر شکسته های نینوا

بیعت های شکسته

و نامه های سوخته را

به رخ کوفیان کشید

و نور افشاند بر شب سیاه دل هاشان

و گفت و گفت

بارید و بارید

تا سرانجام

در آن کویر خشک

هم چشمه ها جوشید از اشک

و در آن سکوت

لب ها گشوده شد

کلمه ها کلام شد

به عذر تقصیر

و ابن زیاد فهمید

اسیر نیاورده است

بلکه خود و کوفه را به اسارت برده است

و چشمی اگر بود می توانست دید

رویش این کلمات را

در قامت توابین

در هیئت و هیبت مختار...

*از کوفه تا شام

چند منزل بود؟ نمی دانم

اما مطمئنم نزول عشق

و تلاوت آیات ادامه داشت

از لبان ۲خورشید

و خورشید سوم به تماشا آمده بود

در شام که مردمانش

یزید را حق مطلق می خواندند

- و می دانستند هم شاید-

و به پیروزی اش شهر آراسته بودند

به یک باره

رشحاتی از صبح را به چشم دیدند

آن جا که

سیدالساجدین

تیغ کلام بر پندار عوام گشود

و به تعریف خویش پرداخت

به خدا و آیاتش

به رسول ا... و کلامش

به علی و تبارش

و مردم شنیدند

فهمیدند قرآن نه آن است که یزید می خواند

بلکه آن است که از سینه و زبان سجاد می تراود

*... و رشحاتی از صبح در شام افتاد

پس از قرآن خوانی سجاد

و شام فهمید صبح طلوع خواهد کرد

و گویی به شهادت آمد شام این حقیقت را که،

تو مکه ای و منایی

تو زمزمی و صفایی

تو ای عزیز، علی بن حسین(ع)

تو حجت بزرگ خدایی...

*... و بانگ روضه برخاست

برای شهادت صبح در شب شام

و گریستند چشم ها

و دل ها

و زبان ها باز شدند به آیات و به سوال

تا یزید هم-حتی-

بر خود بلرزد و گناه را

-گناه بزرگ نینوا را-

به گردن ابن مرجانه بیندازد

و زبان به لعن بگشاید او را

*... و خورشید بر نیزه آیه می خواند

و خورشید در زنجیر

شاهد طلوع صبح بود

صبح پیروزی حسین(ع)....

 خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1391/09/07 شماره انتشار 18277 /صفحه۷/فرهنگی