غصه هایی که با بچه ها بزرگ می شود
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
 

اگر مولفه های تربیتی شکل دهنده شخصیت و هویت نسل امروز را به کتاب
تبدیل کنیم، درخواهیم یافت، سهم پدر و مادر بیش از چند برگ نیست و دیگر برگ های
هزار در هزار شده طوری نوشته شده است که یک خط هم به قلم پدر نیست، قبول ندارید،
این حرف را، همین امروز در روش و منش،در گویش و حتی پوشش فرزند خود نگاه کنید، سهم
خود را در ساختار رفتاری او به دقت احصا کنید، آن وقت با این قلم هم نظر خواهید شد
که سهم ما، خواسته یا ناخواسته، دانسته یا نادانسته، هر روز کم و کمتر می شود. باز
هم از شما دعوت می کنم، زندگی فرزند خود را مطالعه کنید، روزهای نوزادی و طفولیت و
کودکی و نوجوانی و جوانی او را زیر ذره بین بگذارید، آن وقت درخواهید یافت، که هر
چه بچه  بزرگ تر می شود، فاصله اش با ما زیاد و زیادتر می شود. در کودکی او
می توانستیم، نشانه هایی از حضور و هندسه تربیتی خود ببینیم،حالا بر اثر «ژن» و
«وراثت» بود یا وقتی که برای او می گذاشتیم، در درجه دوم اهمیت قرار دارد. مهم تر
این است که «کودکانه های» فرزندانمان به ما خیلی شبیه تر است تا نوجوانی و جوانی
کردن هایش تا جایی که بسیاری از پدر و مادرها به حسرت می گویند، بچه که بود بهتر
بود و این «حسرت گفته ها» رنگ ضرب المثل هم به خود می گیرد که «بچه هر چه بزرگ تر
می شود، غصه هایش هم بزرگ تر می شود» و متاسفانه ما پدر و مادرها، وقتی غصه ها بزرگ
شد، می فهمیم قصه را و بزرگ شدن فرزند خود را و باز یک متاسفانه دیگر؛ بچه و تربیت
و نظام هویتی او، شده مثل «نعمتان مجهولتان» که همواره قدر نمی  بینند و «الصحة و
الامان» زمانی ما را متوجه اهمیت خود می کنند که با مشکل مواجه شده باشند. وقتی
تازیانه بیماری بر گرده مان می نشیند یاد نعمت سلامتی می افتیم و به هر دری می زنیم
تا آن را باز یابیم، مثل امنیت که وقتی-خدای نکرده- زورگیری از ما یقه بگیرد و یا
درازدستی، پای به خانه مان بگذارد و یا قطاع الطریقی، رهزن مال و جانمان شود، تازه
درمی یابیم، «امنیت» چه گوهر گران سنگی است که اگر در یک پله ترازو باشد، از هر آن
چه در پله دیگر بگذارند سنگین تر است. حالا وقتی فرزندمان شکار می شود و به دام
رفیق بد و یا پندار بد می افتد، درمی یابیم، یک بچه سالم و صالح چقدر ارزشمند است.
اصلاً فرزند صالح هم نعمت است و هم «صدقه جاریه» اما افسوس که خیلی هامان متوجه
نمی شویم که جلوی این جریان مقدس مانع ایجاد می شود، مانع ها به سد تبدیل می شود و
دیگر جریانی باقی نمی ماند و آن وقت به بیل و کلنگ دست می یازیم تا موانع جریان را
از سر راه برداریم اما کار اگر نگوییم ناممکن لااقل بسیار سخت می شود...

کاش می توانستیم، کاش بتوانیم، آب رفته را به جوی بازگردانیم، یا لااقل
برای آب و آبروی باقی مانده، بستر و جوی را هموار کنیم، تا فرزندانمان، از بیماری
آلودگی و رفیق ناباب و باب دوستی های شیطانی، جان و ایمان به سلامت برند. کاش بشود
«پاک کن» برداشت و همه «غلط نوشته های » دفتر زندگی را پاک کرد و برگ های سفید شده
را عالمانه و درست نوشت کاش...

  خراسان رضوی - مورخ شنبه 1391/09/19 شماره
انتشار 18287/صفحه۶/جامعه