اين مردم عصبانی!
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

چند شب پيش بود، يک دفعه داد و قال چند نفر، همه همسايه‌ها را از خانه به بيرون کشيد، «فحش» بود که مثل «رگبار» از دهان چند نفر بيرون مي‌آمد. «آتشبار» شده بود انگار دهانشان به واقع هم چنين است و الا شعله‌هاي گناه چه بود که زبانه مي‌کشيد؟ و سياهي جانها از چيست به قول آن شاعر عارف «آتشي گرنامده است، اين دود چيست؟/ جاده سيه گشته روان مردود چيست؟» واقعيت درست هماني است که چندي پيش يک بانوي شهروند خطاب به نگارنده مي‌گفت: آستانه تحمل مردم بدجوري پايين آمده است، آنقدر که حتي پدر و مادر نمي‌توانند با فرزند خود صحبت کنند. او سخني مي‌گفت که صاحب اين قلم سالها پيش انذار داده بود که بداخلاقي‌هاي کلامي بزرگان در جامعه به بداخلاقي‌هاي رفتاري و فيزيکي تبديل مي‌شود اما کسي سخن ما را جدي نگرفت تا امروز جديتش خيلي «جدي‌تر» اثبات شود. آن مادر شهروند گفت وقتي بعضي از مسئولان چنين به هم پرخاش مي‌کنند از جامعه‌اي که خيلي از فشارها را، نابساماني‌ها را، کمبودها را و نبودها را تحمل مي‌کند چه انتظاري مي‌توان داشت؟ کاش تصميم‌سازان و تصميم‌گيران سوي به کلانتري‌ها، دادگاه‌ها، زندانها و...را مي‌زدند و مي‌فهميدند آستانه پايين تحمل چند هزار نفر را به اين جاها کشانده است؟ حتي نياز به رفتن اينطور جاها هم نيست، مي‌خواهيد آستانه تحمل مردم را ببينيد، به خيابان‌هاي همين مشهد خودمان سري بزنيد، مشاجره‌ها، زيرلب صحبت کردنها، بدگفتاري‌ها، و... حساب کنيد و بگذاريد کنار وضعيت رانندگي و نابردباري رانندگان، آن وقت شماري واقعي از شهر جلوي چشم شما خواهد بود. باور کنيد اينها اصلا مومنانه نيست. کاش در کنار پرداختن به ظواهر افراد، اندکي هم به رفتارها و کردارها توجه مي‌شد. بله، به هزار دليل نوع پوشش بعضي از جوانان خوب نيست، بماند که بد هم هست، اما بعضي از رفتارها و گفتارها بدتر است. براي همه اينها بايد فکري کرد، نظارت فراگير مردم و نخبگان و همت مسئولان بايد از کاريکاتوري شدن وضعيت جامعه جلوگيري کند.
به هر روي، آن دعوا، آن شب که من به هزار دليل ترجيح مي‌دهم نبينم و چرايي‌اش را هم نمي‌پرسم با حضور ماموران پليس 110 به پايان رسيد، اما تا آغاز آن، يک نقطه جوش بيشتر فاصله نيست، چقدر نقطه جوش پايين آمده است، کبريت نکشيده ديگ «غضب» مردم غلغل مي‌کند، از چهار قوه وجودي انسان، و هم، خانه برابر و آب مي‌سازد، شهوت، نسخه هوس مي‌پيچد، عقل را کسي فرصت ميدانداري نمي‌دهد، غضب هم به کار ديگران است، چه مي‌شود وضعيت جان و هويت ما... زمان دارد به نوروز مي‌رسد، آيا وقت آن نرسيده است که ما هم براي نو شدن خود تلاش کنيم؟