شمع قصه شمع
ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 

کم ننوشته‌ايم درباره معلم از اولين زماني که نوشتن را آموختيم معلم آنقدر در ذهنمان بزرگ بود که بزرگي را معلم شدن معنا کنيم. آن روزها خيلي انشاء نوشتيم درباره معلم. گذر زمان هم، با همه فراز و نشيبش جايگاه معلم را برايمان ارتقاء روزافزون بخشيد. ديگر نگاهمان به معلم نگاه به «شخص» نبود «نماز تماشاي»‌شخصيتي بزرگ بود که «نام»‌خويش از «خداوند» گرفته بود و نقشش پيامبري بود در عصر انقطاء وحي. خيلي تامل‌برانگيز است اين فرموده امام خميني(ره) که معلم‌ها به جاي انبياء نشسته‌اند و تامل‌برانگيزتر اينکه از پيامبر اسلام نقل است «اني بعثت معلما»‌پس تکليف معلم، مثل رسالت انبياء دشوار است خيلي دشوار. اگر مي‌خواهيم بفهميم حقيقت ماجرا را، بهتر است زندگاني و سيره و سيرت پيامبر اسلام(ص) را دوباره بخوانيم. مخصوصا سوره «هود» را بخصوص خلق نبوي که خلقي را پروانه خويش کرده بود. بويژه رفتار او با مخالفان را، تعامل او با جامعه را، شيوه اخلاقمند کردن نهادهاي مختلف اجتماعي و سامانمند کردن مبادلات و نيز معادلات اجتماعي را باز بخوانيم و در بازفهمي او دريابيم حقيقتا رسالت معلمي را. معلم رسالت سنگيني دارد او مبعوث شده است تا با برانگيختن پيامبر دروني افراد، عقلشان ، در ادامه تکامل مکارم اخلاقي تلاش کند. به مثل، معلم، خورشيد است که بايد نور بدهد آنهم به همه، عادلانه درست مثل خورشيد که روشني از هيچکسي دريغ نمي‌کند. مثل پيامبر که بر سر سفره هدايت خلق، «دياري»‌را نمي‌داند و به روي هيچ مسافري «نه»‌نمي‌گويد. معلم بايد خلق نبوي داشته باشد تا بتواند «انسان‌ساز»‌باشد اين يک شعار نيست که در گراميداشت روز معلم سرداده شود و به فراموشي سپرده شود يک حقيقت است که واقعيت هم يافته است. معلم بايد پيامبرگونه باشد با همه وجود، در همه ابعاد. اين را رويکرد جامعه به معلمان به عنوان يکي از پرنفوذترين گروههاي مرجع اجتماعي هم نشان مي‌دهد و هم مطالبه مي‌کند. جامعه مي‌خواهد معلم با همه وجود بايد معلم باشد تا بتواند شاگردان خوبي پرورش دهد و اين مي‌طلبد تا حد ممکن دغدغه‌هاي اين قشر اثرگذار برطرف شود تا آنها بتوانند دغدغه‌هاي جامعه را برطرف کنند. تکريم شان و منزلت معلم و ساختن زندگي براي او مطابق شانش، وظيفه جامعه است. اگر مي‌خواهد فردا منحني جرم رو به کاهش و قانونمندي و سلامت اخلاقي رو به افزايش باشد. رعايت حقوق اين قشر هم نه تنها هزينه نيست که سرمايه‌گذاري هم مي‌باشد سرمايه‌گذاري که در شکل جامعه‌اي سالم خود را نشان مي‌دهد. اين در نگاه اول براي ما با آن عادت ناپسند مشکل مي‌نمايد اما اگر دقت کنيم درخواهيم يافت که براي معلمان بايد بيشتر و بيشتر هزينه کنيم تا نتيجه بهتر و بهتر بگيريم. بين اين و ماجراهاي پس از اين هم يک معادله منطقي وجود دارد هرچه معلم‌ها کوشاتر، آمار جرم کمتر هرچه روشنايي افزونتر، امکان افتادن در چاه کمتر و برعکس هرچه معلم بي ‌انگيزه‌تر و نظام آموزشي بي‌برنامه‌تر،توليد علم و فرهنگ کمتر و آسيب اخلاقي بيشتر. براي منطقي کردن نتيجه اين معادله هم بايد هزينه کنيم. هزينه براي بهداشت تا محتاج درمان نباشيم درماني که به مراتب هزينه‌برتر است ما اگر مدرسه‌ها را بسازيم نيازچنداني به ساختن زندان نخواهيم داشت اگر معلم‌ها پيامبروار کار کنند و دانش‌آموزان سلمان‌وار بپذيرند نياز به پليس و قاضي و... هم کم مي‌شود. منتهي عادت بدي که ما داريم، اين است که 5 هزار تومان براي بهداشت هزينه نمي‌کنيم تا 50 هزار تومان براي درمان از دست بدهيم لباس گرم نمي‌پوشيم تا هزينه سرماخوردگي را جسماني، روحي و اقتصادي بپردازيم حال آنکه آدم عاقل براي اينکه کرم دندانهايش رانخورد، مسواک مي‌زند. دندان کرم‌خورده پيشين را هم مي‌کشد، در جامعه هم اگر اين نگاه نهادينه شود بسياري از مشکلات حل خواهد شد و از انباشت جرم و پرونده و زنداني کاسته خواهد شد به اندازه منطقي که ما در اخلاقي کردن فضاي جامعه تلاش مي‌کنيم... *معلم تنها آموزگار نيست پدر معنوي دانش‌آموز هم هست و برايش دل مي‌سوزاند هم براي درس خواندنش و هم براي سلامتش همين دو روز پيش بود که معلمي دلسوز از خيرانديشان دعوت مي‌کرد به مدارس پايين‌شهر سري بزنند و ببينند که گاه دانش‌آموزي از شدت گرسنگي ضعف مي‌کند. او مي‌گفت: با 15-10 هزار تومان مي‌توانيم شکر و قند و نبات بخريم و با آب قند به حالشان بياوريم اما... او مي‌گفت جاي دوري نمي‌رود کمک به جامعه دانش‌آموزي، هزينه نيست يک سرمايه‌گذاري ملي و درازمدت است.