بادمجان پوست كند به جای موز!
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 (08/02/84)
به من برخورد آقا، به من برخورد بدجوري هم برخورد. نوشته بوديد پسر کارخانه‌دار بود... منظورم هماني است که در مطلب «بادمجان پوست‌کنده به جاي موز» نوشته بوديد. آخر من هم پسر يک خانه‌دارم اينکه جرم نيست، هست؟ گفتم: نه، قطعا نه، تازه کارخانه داشتن و مشروع و قانوني تلاش کردن، رونق دادن به خانه ديگران هم هست اگر همه کارخانه‌دارها خوب باشند اگر سرمايه‌داران سرمايه‌هايشان را به سمت توليد هدايت کنند ديگر نيازي نيست آن آقا هم به جاي موز، بادمجان پوست‌کنده بدهد دست بچه‌اش، گفت: اما نوشته شما طعم ديگري داشت يک طعم تلخ، البته من هم قبول دارم که نمونه‌هايي از آن دست هست، حال من هم از دستشان، از ريختشان و از کارهايشان بهم مي‌خورد، بوي آنها حال خيلي‌ها را به هم مي‌زند، اما همه که مثل آنها نيستند، هستند؟ گفتم نه، قطعا نه. خيلي از کارخانه‌داران و سرمايه‌داران افراد شريفي هستند، بي‌شرف هم ميانشان هست، مثل همه اقشار ديگر. گفت: بعضي‌ها همينکه يک نفر دستش به دهانش مي‌رسد ،ديگر آن را مثل «کفر ابليس منفور»‌مي‌دانند. فکر مي‌کنند حق همه عالم و آدم را يکجا خورده است اما باور کنيد اينطور نيست آنها هم با تلاش به اينجا رسيده‌اند پدر من گوسفنددار بود يک چوپان ،با تلاش شبانه‌روزي به اينجا رسيد تازه گذشته‌اش را نه تنها فراموش نکرده بلکه به ما هم ياد داده است با گذشته او آشنا شويم. من به طور مدام به محرومترين مناطق سفر مي‌کنم کلي هم فيلم گرفته‌ام و با نمايش آنها براي کارخانه‌داران مشهد، کمک هاي بسياري هم جمع کرده‌ايم. مدرسه هاي بسياري ساخته‌ايم، بي‌آنکه نامي از بانيان آنهابه ميان آيد. من خود گواهم که بارها و بارها افرادي از همين کارخانه‌داران مشهد مي‌گفتند بياييد به ياري مردم بشتابيم. حتي بنده خدايي مي‌گفت: همين پول مشروع و قانوني عذابمان مي‌دهد وقتي مردم گرسنه‌اند. تازه بنده خدايي از فاصله هزاران کيلومتري از خارج از کشور هر ماه مبلغ 100 هزار دلار به حساب يک خيريه کمک مي‌کند و خيريه هم تاکنون 130 مدرسه ساخته است. من گفتم: من هم عرض کردم ثروت بد نيست برخورداري ناپسند نيست، ناپسند اين است که با استفاده از رانت و سوءاستفاده و کلاهبرداري و کلاه‌گذاري و چپوکردن حق اين و آن فربه بشود آدمي والا از راه مشروع چه اشکالي دارد؟ گفت: پس شما هم قبول داريد که همه بد نيستند گفتم: خدا مرا بکشد اگر فکر بد بکنم نسبت به مردم من به کارهاي بد، بد نگاه مي‌کنم والا به همه انسانها به ديده احترام مي‌نگرم و با ناصر خسرو هم‌عقيده‌ام که «انسانها، نهال خدايند که نه بايد آنها را شکست و نه برکند»... کمي آرام شد مرد و پذيرفت ، کارهاي خوبي که مي‌بيند و نقاط خاکستري که مشاهده مي‌کند را برايم تعريف کند. شايد من هم براي شما تعريف کردم، روزي، روزگاري، *يک سوءال داشتم از شما. حق آن مردي که بادمجان پوست کنده به جاي موز به فرزندش داد کجاست؟ اين را مردي ديگر مي‌گويد و تاکيد مي‌کند او شهروند همين جامعه است و صاحب حق. پس حق او کجاست؟ او مي‌خواهد اين را ما از مسئولان بپرسيم کسي جواب مي‌دهد آيا؟ *تعداد زيادي از افراد هم تماس مي‌گرفتند و آدرس «او»‌را مي‌خواستند تا به «او » کمک کنند. من «اما» به همه آن نيک‌انديشان و همه خيرباوران مي‌گويم دست مريزاد. به اطراف خود که نگاه کنيد از اين قبيل افراد فراوانند. خيلي هم فراوان. *بنده خدايي گفت: اينها که شما مي‌نويسيد شايد مردم بيايند و موردي کمک کنند. اين مي‌شود مصداق «دادن ماهي» حال آنکه بايد به آنها ماهيگيري آموخت. گفتم: بله صحيح مي‌فرمائيد اما قبل از آموختن ماهيگيري بايد ناي آموختن و ماهي گرفتن داشته باشد. اول بايد يک ماهي به دستش داد. دوم تور و وسايل صيد را بايد فراهم کرد و سپس او را آموزش داد راهي دريا کرد و... *ما کارخانه‌دار خير هم کم نداريم. من صاحبکاري دارم که تاريخ تولدم را از خودم بهتر مي‌داند، من فراموش مي‌کنم اما او با «کادو» به يادم مي‌آورد روز تولدم را تازه روز تولد بچه‌هاي ما را هم مي‌داند و اگر فرزند يکي از پرسنل به دانشگاه راه يابد يا موفقيت ديگري کسب کند او احساس مي‌کند فرزند خودش موفق شده و با يک هديه از او قدرداني مي‌کند. اينها را هم بنويسيد تا مردم بدانند جوانمردي نمرده است هنوز، *گفتم: خدا کند نسل اين قبيل افراد زياد شود، آنقدر زياد که همه روز تولدشان يادشان بيايد. *خيلي خوشحالم که هنوز در جامعه، خيرانديشان مددکار فراوانند. خيلي خوشحالم، اين را يک شهروند به وجد آمده از خواندن «مادري که براي امام زمان نيرو جمع مي‌کرد»‌مي‌گويد. و ... *آقاي بني‌اسدي، لطفا ايميل خود را هم پاي مطالب بگذاريد. ما هم نمونه‌هاي فراواني داريم از آنچه شما نوشته بوديد مي‌توانيم برايتان ايميل کنيم. *مي‌خواهم با يک شعر، نظرم را درباره نوشته‌هاي اخير شما بگويم» مرد غيرت ندهد آبروي فقر به باد روزه نيت کند آن روز که نانش نرسد *بنويسيد و بازهم بنويسيد شايد تلنگري باشد بر ذهن مسئولان، شايد کاري بکنند. اين را شهروندي مي‌گويد که تاکيد دارد، ما فقط درد را مي‌گوييم و درمان را نه. او آدرس يک سايت اينترنتي را مي‌داد که نحوه حل مشکلات را با توجه به آموزه‌هاي اسلامي بيان کرده است من گفتم ما خبرنگاريم، با وظيفه ديدن، حساس شدن و حساس کردن جامعه. يافتن راهکارها و درمان درد، وظيفه مسئولان و نهادهاي متولي است. ما چشم جامعه‌ايم. يافتن راه‌حل وظيفه چشم نيست وخواستم از او که دعا کند درست ببينيم و صادقانه بنويسيم... *خيلي‌ها هم تماس گرفتند و سخن گفتند و از روزنامه قدرداني کردند. بچه‌هاي خراسان هم قدردان همه مردمند.