پدربزرگ، پشت پنجره نااميدي
ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

   (23/01/84)
پس از درج «اين آتش اما نم نمي‌دهد»، کم نبودند همشهريان عزيزي که حضوري يا تلفني به ابراز عقيده پيرامون آن مطلب پرداختند، کساني تلخ تلخ مي‌گفتند، ما را فراموش کرده‌اند مسئولان و الا اوضاع نبايد چنين مي‌بود وماجرا چنان، کساني هم بودند که دل -هنوز- به اميد، روشن داشتند که سرانجام کاري خواهند کرد مسئولان. همانطور که با طرح تثبيت قيمتها، به مردم عيدي دادند، تکليف ميوه را هم روشن خواهند کرد. کساني هم حرفهاي ديگري داشتند از جمله پاکتهايي که به عنوان عيدي به مديران داده مي‌شود تا روي فيش آنها هم نيايد که به دست خبرنگاري بيفتد و ماجرايي به پا کند ... و اينکه آنها غمي ندارند تا بفهمند عيار غم مردم چقدر بالاست. از اينها که بگذريم، شهروند ديگري نوشته‌اي را در آن باره آورده بود که حيفم آمد شما هم آن را نخوانيد. او چنين نوشته بود: «بنام او که همه اوست» جناب آقاي بني اسدي سلام و فداي قلمت. عيد که نه، سال نو بر تو مبارک، تلخ‌نامه‌ات را در ستون يادداشت روزنامه خراسان 15/1/84 خواندم. چه زيبا سرودي و نوشتي اندکي از اقيانوس دردهاي اين ملت را. تا نگويي و ننويسي که پيرمرد سنش را ننوشته بود تا خودم را بتو بشناسانم. 58 ساله‌ام و اندک سوادي در حد فوق ليسانس. پيشه‌ام تحقيق و تتبع در کتابها و مسائل اجتماعي و تدوين طرحهاي اجتماعي و اقتصادي و صنعتي و نتيجه حداقل 30 سال تجربه. براساس نيازهاي اين کشور وسيع که بر اقيانوسي از ثروت و مکنت آرميده است، البته اگر خريداري پيدا شود ، چند ماهي است فقط با عرق جبين ناشي از شرمساري ،خود و خانواده‌ام را به راه مي‌برم و خجلت و آزرم صاحبخانه به خاطر عدم پرداخت اجاره منزل. ماهها پيش نامه سرگشاده‌اي را به اکثر روزنامه‌ها حتي روزنامه خراسان فرستادم که با پيگيري در آرشيو بايگاني شده و خاک مي‌خورد. يک نسخه از آن را برايت مي‌فرستم. فقط ماهنامه گزارش در شماره اسفندماه 83 آنرا به دست چاپ سپرد و از بقيه دريغ و واويلا، جناب بني اسدي، دوست ناديده که نوشته ات اين جسارت را به من بخشيد تا تو را دوست خطاب کنم در اين آتش اما نم نمي‌دهد نگاشته بودي: (پدر بزرگهايي که با حقوق بازنشستگي مي‌بايست ميزبان عروس و داماد و نوه هم باشند.» اما ننوشتي: پدربزرگي حقوق بازنشستگي نداشت، سبدي نداشت که به بازار ميوه‌فروشان حتي سرک بکشد، با دست تهي و بدهکاري اجاره منزل چه کرد؟ ننوشتي: پدربزرگ از پشت پنجره بسته به پسر، عروس و نوه‌هايش نگاه کرد ولي خود را نشان نداد و درب را بروي آنان نگشود. ننوشتي: پدر، زن خانواده را به خانه اقوام فرستاد و در بروي خود بست تا دختر جوان و تازه دامادش به ديدار او نيايند و بسيار چيزها ننوشتي، از جمله ننوشتي که تنها بازار وبازاريان در اين آشفته بازار مقصر نيستند. ننوشتي، زماني که شهرداران محترم به جز عيدي و پاداش پاکتهاي ... از سازمان همياري شهرداريها مي‌گيرند چگونه به فکر سبد خالي مردم باشند. ننوشتي، وقتي فرمانداران محترم سکه‌ها و عيدي خود را در پاکت سربسته مي‌گيرند چه جاي انديشيدن به بي‌سبدي مردم. ننوشتي، وقتي در انتخابات شوراها حتي آبدارچي يک سکه طلا پاداش مي‌گيرد، مديران چه سهمي دارند. ننوشتي، به خاطر رفاه حال کارمندان جزء مديران ارشد حقوق و مزايا و پاداش ميليوني مي‌گيرند. ننوشتي وقتي پيامبر بزرگ اسلام فرمود هرکس صبح کند وبه فکر برادر مسلمانش نباشد مسلمان نيست. ننوشتي: عدالت علي در تقسيم بيت‌المال چگونه بود. ننوشتي: حسين براي چه قيام کرد وچرا گفت هيهات من‌الذله ننوشتي: امام صادق گفت لامعاش له لامعادله ننوشتي: خيلي چيزها را، ننوشتي...، برادر، خودت خوب مي‌داني همان بهتر که ننوشتي چون آنچه را هم که نوشتي مشتري وخريداري ندارد و مسئولان محترم حتي نيم نگاهي به آن نمي‌اندازند و چه بسا که بگويند اين ژورناليست‌ چه حرفها نوشته چرا که آقايان درگير انتخابات سرنوشت‌ساز هستند و بدين طريق مشارکت مردم را مي‌خواهند. غافل از اينکه براي اين هدف اول بايد غفلت از مردم را قرباني کرد و بعد... برادرجان، بسيار چيزها ننوشتي واينکه نوشتي آتشي از جنس آه نيمه شبان. باورکن ديگر آهي نمانده است که به نيمه شبان برسد. در اين همه ساختمان رفيع، لوکس و مدرن ادارات دولتي و بانکها چه آهي باقي مانده است که به نيمه شبان برسد. واي برمن، بر تو و واي برما که اين ناله‌ها را براي کدام گوش شنوا سر مي‌دهيم. شايد اين عزيزان سفارش معاوية‌بن ابي‌سفيان را آويزه گوش کرده‌اند که اگر مي‌خواهي بر ايراني حکومت کني گرسنه‌اش دار. برادر ولي باور کن ممکن است عمر ما کفاف ندهد ولي چنان نماند و چنين نيز هم نخواهد ماند. اگر خواستي بداني چه مي‌کشم، چه ديده‌ام و چه مي‌دانم (گرچه مي‌دانم که مي‌داني) حاضرم در قبال يک چاي تلخ در خدمتت باشم تا ببيني و بشنوي درد درونم را. اگرچه تلفنم به سبب بدهي يکطرفه است. تلفن و آدرسم را برايت نوشتم براي ما يک لقمه کم يا زياد فرقي نمي‌کند ولي حداقل دردم را تسکين مي‌دهي. همه روزه بعداز ظهرها خداوند يارت و قلمت هميشه روان باد