صياد» سپهبد عارف
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

  (21/01/84)
به يقين يکي از افتخارات خراسان و خراسانيان، بلکه بالاتر فخر ايران و ايرانيان، و باز هم بالاتر مايه مباهات انسان، دلاورمردي بود از ديار خراسان با خشوع و خضوع و نيز گردن‌فرازي خاص موءمنان ديار آفتاب و شرابه نوشان نور خورشيد هشتم، امام‌علي‌بن‌موسي‌الرضا‌(ع) مردي به نام نامي «علي»» علي صياد شيرازي، اهل دلي که «صياد» دل‌ها بود و به هر کجا که مي‌رفت، صد قافله دل همراه داشت و دعاي صد قافله عاشق، بچه درگز، شير جبهه بود، اهل حق، با صداقت و صراحت و صلابت، چه آن زمان که افسر جزء بود چه آن زمان که فرمانده غرب کشور بود و چه زماني که توسط بني‌صدر خلع درجه شد و چه به گاه فرماندهي نيروي زميني و چه پس از آن. طعم ابهت امير ارتش اسلام را اول بار در ديدارش در سال‌هاي اول جنگ در مرکز آموزش 04 بيرجند دريافتم و صداقت و يک رنگي و مردمداري‌اش را حدود يک دهه بعد در مسجد ملاحيدر مشهد. چنانکه ساده و صميمي و بي‌ريا دوش به دوش مردم کوچه و بازار، پشت آيت‌ا... عبايي خراساني، به نماز ايستاده بود، پس از نماز با مردم، تا جايي که دستش مي‌رسيد دست مي‌داد و رابطه او با «مسجد ملاحيدر» را نمي‌دانم اما هر از گاه او را آنجا به نماز مي‌ديدم و او هميشه مرا ياد پهلواني مي‌انداخت که گود زورخانه‌اش دل اجتماع بود. او از پرافتخارترين و بزرگ‌ترين فرماندهان نظامي کشور بود، اما در همکلامي با مردم، همچون يک سرباز ساده مي‌نمود. و همين ويژگي‌ها بود که مردم را عاشق او کرده بود. چنانکه در تشييع پيکر گلگونش همه آمده بودند، از آن ملي‌انديش نود و چند ساله، تا نوجوان نورسته چفيه بر گردن و عجيب اينکه همه او را عاشقانه دوست داشتند و در سوگش بي‌ريا مي‌گريستند، او افسر ايران بود، سپهبد ارتشي که به فرمان خداوند حصن مردم بود، در برابر دشمن. من همان روزها، ترور ناجوانمردانه، اين جوانمرد بزرگ را به «شليک خرگوش به خرمن خورشيد» تعبير کردم که خورشيد را زخم نمي‌زند اما خرگوش را مي‌سوزاند و کيست که امروز حقانيت و مانايي امير ارتش اسلام و خذلان منافقان را باور نداشته باشد، آنها که همچون يهودي سرگردان، هر روز، سر به آستان کسي مي‌مانيد و با آن همه ادعاي مبارزه با آمريکا، امروز حاضرند چکمه آمريکايي‌هايي را واکس بزنند که بوي اشغال مي‌دهد، اشغال يک کشور ديگري، اما «صياد» ما جاودانه شد در پاک‌ترين قلب‌ها، درمطهرترين قلم‌ها و در قاب قلب تاريخ. تا تاريخ هست و تا ايران هست -که هميشه زنده و سرفراز باد- نام سپهبد خويش را با افتخار خواهد خواند و به او مباهات خواهد کرد، اما منافقان جز به لعنت نامشان ياد نخواهد شد، امير سپهبد صيادشيرازي، الگوي موءمانانه زيستن، عاشقانه کوشيدن و عارفانه شهيد شدن است. درسي که فراروي همه هست. همه آناني که از قبيله عشقند و فرزند عاشورا. برويم، همه، دفتر زندگي‌مان را بگشاييم. يکي از سرمشق‌هاي حسيني زيستن، منش صياد شيرازي خواهد بود که با خط قرمز بر بالاي صفحه نقش بسته است. برويم و منش و روشمان را آنگونه بنويسيم و به عمل درآوريم اگر سرفرازي دو جهان را مي‌خواهيم صياد شيرازي، فرزند ديار امام‌رضا بود و همه تلاشش عمل به توصيه «کونوا لنا زينا و لا تکون علينا شينا» بود. و مي‌خواست چنان زندگي کند که زينت اعتقاد و دينش باشد، ما هم‌چنين باشيم.