«کفتار شب» به دنبال «کرکس سياه»،
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 
باز هم يک اسم تازه، براي پرونده‌اي تازه و البته با موضوعي کهنه، «کفتار شب» کپي خشن‌تر «کرکس سياه» و آرامتر «بيجه» يادآور خاطرات شوم «جاني مرودشتي» و... باز هم يک اسم تازه و پرونده‌اي که از پس آن پرونده‌هاي سياه گشوده شد تا بار ديگر يک سوءال تکراري در ذهن بازآفريني شود» چرا؟ اين چرا را لااقل صاحب اين قلم بارها پرسيده است» در ماجراي «قتل‌هاي عنکبوتي»، «قتل‌هاي محفل کرمان»، «بيجه»، کرکس سياه‌، آدم‌ربايي دختران نوجوان و... اما کسي چراي ما را جدي نگرفت. يعني آنهايي که مي‌بايست جدي بگيرند، نگرفتند. مشکل ما اين است که هميشه نتيجه‌گيري داستان را مي‌بينيم اما آنهايي که بايد در طول قصه ايفاي نقش کنند، معمولا غايب هستند.
اگر غايب هم نباشند نقش چنداني ندارند. باز هم چرا؟
در پرونده‌هايي از اين دست، ما معمولا برگ آخر پرونده را مي‌خوانيم، که قاضي عدليه، براساس دلايل و مدارک حکم مي‌دهد که چنين بشود و چنان. اما بقيه داستان کجاست؟ فراز و فرودهاي شکل‌گيري شخصيت جنايتکار کجاست؟ گره‌هاي اجتماعي اين تيپ‌ها، چگونه ايجاد مي‌شود؟ جايگاه خانوادگي، گروه دوستان، محيط پرورش، مولفه‌هاي ذهني او، چه وضعي دارند؟ چرا نيمه سياه وجودي اين افراد چنان غالب مي‌شود که از نيمه سفيد، چيزي نمي‌ماند. چرا بعد حيواني بر بعد انساني چنين غلبه مي‌کند؟ بر سر اخلاق جامعه چه آمده است که ميوه‌هايي چنين تلخ بر درخت آن مي‌رويد؟ «کفتار شب» يک نمونه است، از اين دست باز هم هستند جرثومه‌هايي که وجدان بشري، غيرت انساني و هويت ايراني را زخمي زهرآگين مي‌زنند و باز جاي يک چراي بزرگ را باز مي‌کنند که چرا چنين مي‌شود؟ يادم هست در دادگاه کرکس سياه، معاون قضايي دادگستري خراسان، از دانشگاهيان، پژوهشگران، مردم‌شناسان و همه آناني که روي انسان و پديده‌هاي اجتماعي مطالعه مي‌کنند، خواست تا قبل از اجراي حکم اعدام بيايند و کرکس را مطالعه کنند و دريابند که چه عواملي باعث رشد چنين شخصيت منفي مي‌شود و چه بي‌توجهي‌هايي کودکان را، اين گل‌هاي پاک زندگي را به چنگال اين گرگ‌ها مي‌اندازد. او معتقد بود بايد نهادهايي که بودجه‌هاي مطالعاتي دارند روي اين پديده‌ها مطالعه کنند و ماحصل را در خدمت جامعه قرار دهند تا به سمتي برويم که موجوداتي از اين دست کمتر فرصت شکل‌گيري پيدا کنند و روز مردم را شب کنند. اما... واقعيت تلخ است، به رغم آمادگي دستگاه قضايي، آن گونه که بايد براي مطالعه آن «کيس» علاقه نشان داده نشد و نگارنده تنها واکاوي يک موسسه خصوصي پيرامون کرکس را دريافت کرد و يکي دو خبر و ديگر هيچ،
و اين خيلي تلخ است. بي‌توجهي از اين نوع فقط بستر را براي رشد کفتارها آماده مي‌کند و باري بر بار جامعه مي‌افزايد. آن روزها گذشت. اما امروز سوژه مطالعاتي تازه‌اي وجود دارد به نام «کفتار شب»، خوب است اين بار نهادهاي متولي، فرصت را از دست ندهند و با مطالعه او، مولفه‌هاي شکل‌دهنده پديده‌هايي از اين دست را بشناسند و براي تغييرش تلاش کنند و باز يک تذکر تکراري» پدرها و مادرها، به حرمت انسانيت، مراقب فرزندان خود، اين گل‌هاي بوستان زندگي باشيد. گرگ هست، گرگ در کوچه هست. بچه‌هاي خود را انذار دهيد که به قيمت يک شکلات، همه عمر خود را تلخ نکنند. به شکلاتي تلخ فريب نخورند.
معلم‌هاي بزرگوار، به حرمت قلم و کلمه و انسان به دانش‌آموزان خود آموزش دهيد به سلامت رستن از کوچه‌هاي پرخطر را. آموزش دهيد درس زيستن در کنار خطر را و ياد دهيد سلامت زيستن را.
باز به آخر سخن رسيديم، در آ‌غاز يک ماجراي تلخ. محکم، قاطع و قانوني رفتار کردن باعث تشفي دل‌ها مي‌شود و اجراي حدود، در مرگ بزه نقشي بي‌بديل دارد. پس با اجراي صريح ، قاطع و روشن اين هشدار را عملا به آناني که زمينه جرم دارند بدهيد که پايان اين راه اين است، مرگ بر سر چوبه دار،
بسيار آرزو مي‌کنيم ديگر پرونده‌اي از اين دست باز نشود، اما آيا بسته شدن پرونده کفتار، آخرين خواهد بود؟