دمت سرد، بي‌معرفت
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:


  « به وصالي برسي يا نرسي/ سينه، بي‌عشق مباد»، اين نوشته را نه در کتاب نه در مجله، نه در روزنامه خواندم و نه از راديو و تلويزيون شنيدم. اين شعر زيبايي بود که با خطي بد، بر پشت صندلي اتوبوس واحد نوشته شده بود، تا نشان دهد، که بعضي‌ها، پشت صندلي را با تابلوي اعلانات عمومي و محل نگارش مکنونات قلبي‌شان اشتباه مي‌گيرند، اين بهانه‌اي شد تا بحث صندلي نوشته‌ها را، سوژه اين نوشتار کنيم. با اين تاکيد که صندلي اتوبوس، تابلوي اعلانات نيست اثر باستاني هم نيست که بعضي‌ها بر آن مي‌نويسند. خط نوشتم بر طريق روزگار من نمانم، خط بماند يادگار. منطقي اگر حساب کنيم، اتوبوس زودتر از ما مستهلک مي‌شود و صندلي‌هايش حتي زودتر از خود اتوبوس. حالا اگر قرار باشد خطي نوشته شود که بماند پس از صاحب خط ياد او را زنده کند و يادگار باشد. بايد اتوبوس بر سر و روي ما يادگاري بنويسد، بعضي از اين صندلي‌نوشته‌ها، حرف‌هاي جلف و توهين‌آميزي است که شيطنت يک بچه که احساس مي‌کند خيلي بامزه است آن رارقم زده است. رو کم‌کني بين دختران و پسران هم از ديگر محورهاي عمده اين تابلوهاي اعلانات سيار؟، است. هرکدام جنس مخالف را با.. اشتباه مي‌گيرند و انجمن حمايت از آن تشکيل مي‌دهند،
نمي‌دانم کدام بي‌انصاف اولين بار پشت صندلي نوشت، «لطفا" پس از خوردن صندلي، دندانهاي خود را مسواک بزنيد،» چون هر جا اين شعار نوشته شده صندلي هم خورده شده است، حالا اينکه طرف مسواک هم کرده است يا نه؟ معلوم نيست،
نمي‌دانم چرا ولي بدجوري از اين افراد دلخور مي‌شوم، هنوز نمي‌دانم نام بيماريي که صندلي‌هاي واحد را پاره مي‌کند، شيشه قطار را مي‌شکند، گوشي تلفن‌هاي عمومي را مي‌کند، به اورژانس و 110 و آتش نشاني و... بي‌جا تلفن مي‌کند، چيست؟
اميدوارم هر کس مي‌داند، صاحب اين قلم وخواننده‌هايش را بي‌نصيب نگذارد.
باورکنيد اين خوشمزگي نيست، حتي اگر چند نفر از خود طرف شوت‌تر، يک شکم سير بخندند، حتي اگر دمت گرم بگويند، باور کنيد«دم» آدمي از اين دست خيلي هم «سرد»است،
اگر آدم بامرامي بود، به اموال عمومي آسيب نمي‌رساند و خود و ديگران را از خدمت‌رساني آن محروم نمي‌کرد.
نمي‌خواهم بگويم اين کارها، حرام است چرا که همه مي‌دانند اين را هم تصريح نمي‌کنم که اين اعمال خلاف قانون و حتي«جرم» است که مي‌شود با آن برخورد قانوني کرد ودر مقابل اين اعمال از آنها«غرامت» ستاند. اين را هم همه مي‌دانند يا لااقل مي‌توانند بفهمند،
مي‌خواهم به اين«بامزه‌ها» بگويم خيلي«بي‌مزه‌ايد» و... دمت سرد، بي‌معرفت،
* شعارهاي سياسي، اقتصادي، هم از سرفصل‌هاي پرطرفدار است.
با چاشني بد و بيراه گفتن به اين و آن، آنهم بي‌ادبانه، البته گاهي هم شايعات، پشت‌نشين صندلي‌ها مي‌شود. اصلا" به ما چه که توهين و دروغ، شايعه، باز نه اسلامي، نه قانوني و نه اخلاقي است، آخر فحش و دروغ که اخلاق نمي‌شود،
* کري يا به قولي کرکري بين طرفداران فوتبال و رنگ‌هاي آن از ديگر سرفصل‌ها است. «آبي‌رنگ عشقه»... «هميشه، همه جا... قرمز ته و... چيزهايي از اين دست در کنار اسامي بازيکنان مورد علاقه طرف. انگار آسيبي که پس از مسابقات فوتبال به اتوبوس‌ها مي‌زنند، بس نيست که بايد به صندلي‌ها هم يورش برند،
* اسم هنرپيشه‌ها، تسويه‌حساب با رفقا، نقش نامي که دوست دارند هم، به وفور پشت صندلي‌ها مي‌نويسند. به هر حال، مسافران درون شهري به همت«هر دم خوش»ها سرگرم مي‌شوند. پشت صندلي را که بخوانند به مقصد رسيده‌اند،
* پشت صندلي، تابلو اعلانات، دفترچه خاطرات و جاي پراکندن حرف‌هاي بي‌حساب و... نيست، باور بکنيم و اول به خود، دوم بيت‌المال، سوم به جامعه احترام بگذاريم.