آقاي شهردار، چه کسي مقصر است
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 
  * قصه تلخي است تماشاي روزهاي باراني مشهد آقاي شهردار، تلخ است غصه مردمي که آب به زندگيشان افتاده است را ديدن و کاري نتوانستن انجام دادن. آقاي شهردار نمي‌دانم شما هم اين صحنه‌ها را ديده‌ايد يا نه؟ قاعدتا بايد ديده باشيد آخر شما شهردار اين شهر هستيد. بايد شنيده باشيد مردم اين روزها چه مي‌گويند و ... من که تاب شنيدن ندارم.

* آقاي شهردار، نمي‌گويم شما مقصر اين وضع شهر و اين بافتش هستيد اما با صداي بلند مي‌گويم، شما متصدي شهر هستيد، شهردار مشهد هستيد، مدير شهر، خوب، در برابر حوزه مديريت، مسئول، قاعدتا شما از آن جماعتي نيستيد، که از مديريت فقط رياست کردن را بلدند،

* آقاي شهردار، بعضي‌ها مي‌گويند آقاي بني‌هاشمي، تاب انتقاد و تحمل سوءال تند را ندارد. من اما نمي‌توانم باور کنم اين را، لااقل نمي‌خواهم. آخر طراح پل بعثت نمي‌تواند خويشتندار نباشد. کسي و کساني که ناجوانمردي عراقيها را جوانمردانه تحمل کردند و زير تير و بمب دشمن پل ساختند و عصباني نشدند، قاعدتا «هاشم»، سيدهاشم، سيدهاشم بني هاشمي هم نبايد عصباني شود.

* آقاي شهردار، سيد گرامي، حيف است مردم بگويند، طراح پل بعثت نمي‌تواند جوي‌هاي خيابان را مديريت کند. به قامت رعناي بچه‌هاي جنگ برمي‌خورداين حرف‌ها، مي‌فهمي که؟

* آقاي شهردار، نمي‌گويم فاتحه اين مديريت شهري را بايد خواند بلکه براي سلامتي کساني فاتحه مي‌خوانم که گرهي از کار مردم بگشايند.

محمد بروجردي بود يا مهدي باکري، الان يادم نيست، البته فرقي هم نمي‌کند، شهدا همه نيوشنده «نور واحد»مي باشند و اصلا «نور» واحدند، چه فرقي مي‌کند، محمد باشد يا مهدي. مهم اين است که در زمان شهرداري شان، وقتي باراني -شايد مثل باران عصر چهارشنبه گذشته مشهد- آمد وخانه مردم آب افتاد، آقاي شهردار آن روز، اولين نفري بود که پاچه‌ها را بالا زد و يا علي گفت براي کمک به مردم. مي‌گويند وقتي در خانه پيرزني داشت با همه وجود براي بيرون ريختن آب تلاش مي‌کرد، پيرزن آه و ناله و نفرين برداشته بود عليه شهردار، اما او نمي‌دانست همين جواني را که دعا مي‌کند و شهرداري را که نفرين، هر دو يکي هستند. وقتي فهميد آقاي شهردار، در خانه‌اش خدمت مي‌کند، رنگ به رنگ شد، اما شهردار فقط خنديد، اين ماجرا، آدم را ياد مولا علي(ع) مي‌اندازد و آن ماجراي مشک آب و پيرزن شوي از دست داده و کودکان يتيم و آتش تنور. بالاخره اين جور بودند که شهيد شدند و الا چرا من وديگران اين سعادت نصيبمان نشد. درست نمي‌گويم سيد گرامي؟

* آقاي شهردار، عصر چهارشنبه که از روزنامه به طرف خانه راه افتادم، در خيابان ابوطالب، در بلوار هدايت، در خيابان گاز، در گاز شرقي، در بلوار طبرسي، در محله طلاب، همه جا، آب بود و آب، سيل بود و سيل، ما که بالا شهري نيستيم، نمي‌دانم آنجا چه خبر بود. اما خبرهايي که آمد اين بود که همه جا ماجرا يکسان بود. آقاي بني هاشمي، اين پايين‌ها خيلي خبرها بود درست مثل نقاط ديگر شهر،

* آقاي شهردار، بنده خدايي مي‌گفت از اين به بعد بايد در کنار تاکسيراني و اتوبوسراني، قايقراني هم داشته باشيم در شهر مشهد،

* آقاي شهردار، حالم گرفته شد وقتي ديدم که زنها در خيابان سرگردان بودند. آنها که نمي‌توانستند توي خيابان پاچه‌ها را بالا بزنند ومثل مردها از ميان آب که قطعا از زانو بالا مي‌زد بگذرند، غيرتشان، عفت‌شان و نجابت ناب اسلامي ايراني‌شان اجازه نمي‌داد. آنها مجبور بودند مثل آهوان رميده به اين سو و آنسو نگاه کنند و در آخر هم با همان لباس کامل به آب بزنند.حتي آنها که پا درد امانشان را بريده بود،

* آقاي شهردار، سيدگرامي، آقاي بني‌هاشمي، حتما خوانده‌اي ماجراي حاکمي را که پس از مرگ به خواب بنده خدايي آمد و در پاسخ به او که پرسيد «حال چوني؟» گفت ديري است که به تقاص پاي الاغي که در روي پل فلان شکست، گرفتارم، اين اگر قصه هم باشد، آقاي شهردار، اگر واقعيت هم نباشد، آقاي بني هاشمي، يک حقيقت است حقيقتي که فردا، از تو به عنوان شهردار بازخواهند خواست، روزگار مردم را.

* آقاي شهردار، تو مقصر اين بافت شهري و اين اوضاع نيستي، قطعا، اما قطعا به عنوان شهردار و متصدي امور شهر مسئولي و بايد پاسخگو باشي؟
هم پاسخگوي پرسش مردم، هم پاسخگوي آه نيمه شبان که بسيار تلخ است و هم پاسخگوي اينکه بگويند بچه‌هاي جنگ فقط براي جنگ خوبند، تاريخ جنگ هم 16 سال است گذشته است تازه وارد سال 17 هم شده است،

* آقاي شهردار، آبروي طراح پل بعثت در خطر است و اين خيلي مهمتر از آبروي سيدهاشم بني‌هاشمي است،

* آقاي شهردار، يک سوءال،» قطعا عصباني نمي‌شويد از اين پرسش، اما شما مثل شهيد بروجردي، روزهاي باراني به کمک مردم مي‌رويد؟ البته آقاي بني‌هاشمي ما کارهاي خوب شما را هرگز از ياد نمي‌بريم، مردم مشهد هم از ياد نمي‌برند اين همه تلاش را،
قرارنيست از شهدا گفتن تنها در قالب شعار باشد. فکر مي‌کنم بايد به عمل درآوريم. سيره و سنت شهدا را و براي اين ما مستحق‌تريم. درست نيست آقاي بني‌هاشمي؟

* آقاي شهردار، گفتني‌ها کم نيست اما افسوس که به کم‌گويي عادتمان داده‌اند و الا با کلمه‌هايي که هنوز بوي روزهاي خوش دفاع مقدس مي‌دهد. با تو ماجراها داشتيم/هرچند گفتگو، آيين درويشي نباشد، ما بسيجي‌ايم، درست است آقاي شهردار؟