خسته شديم از بس نوشتيم
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:



يک خيابان چند بار بايد نشست کند؟ يک نفر جواب بدهد، 
نمي‌دانم براي چندمين بار است که خيابان شهيد کلاهدوز، حدفاصل چهارراه ابوطالب تا چهارراه کلاهدوز نشست مي‌کند يا براي پروژه فاضلاب شهري مسدود مي‌شود. اما اين را خوب مي‌دانم که به طنزي تلخ تبديل شده است اين ماجرا، به سريالي بدل شده است که معلوم نيست آخرين قسمتش را عمر ما قدخواهد داد که ببينيم يا نه، اما محض اطلاع آيندگان عرض مي‌کنم که در زمانهاي دور، مردم هر وقت ازاين خيابان رد مي‌شدند شاهد ماجراهاي جالبي بودند، خياباني را مي‌ساختند، فردايش فرو مي‌نشست، باز مي‌ساختند وباز ديگر روز فرو مي‌نشست. باز مي‌ساختند، باز پروژه اجرا مي‌شد. نمي‌دانم چرا، اما با خودم مي‌گويم نکند، آنکه بايد لوله را جا بگذارد، هر مرحله غايب است؟، و الا آنکه بايد «بکند»، حاضر است و «مي‌کند»، آنکه بايد «پر» کند، هم «پر» مي‌کند، پس چرا کار به سامان نمي‌آيد؟ پس قاعدتا بايد آنکه لوله را بگذارد، و در اين ماجرا، يکي از حلقه‌هاي واسط خوب عمل نمي‌کند و الا مگر چند بار بايد يک خيابان فرونشيند؟
دوستي مي‌گفت، اين خيابان روي قنات است و ... گفتم خارجي‌ها از زير دريا تونل مي‌زنند وما و مهندسان ما از ساخت مبنايي يک خيابان که روزي روزگاري گيريم قنات هم بوده است، عاجزند؟ من که باور نمي‌کنم فرزندان ايران بزرگ از کاري چنين کوچک عاجز باشند، باور نمي‌کنم، هرکس هرچه مي‌خواهد بگويد،
محض اطلاع مديران ارشد شهري عرض مي‌کنم که شما اگر با دهها پروژه بزرگ و کوچک بتوانيد اعتماد عمومي را به توان مديريتي خود جلب کنيد، همين صدمتر، دويست متر خيابان، همه آن را بر باد خواهد داد، باور کنيد.
به کوچکي سيخ کبريت نگاه نکنيد، به بزرگي انباري بنگريد که با آن به آتش کشيده مي‌شود، به کوتاهي اين مسير نگاه نکنيد، به بزرگي اعتمادي توجه فرماييد که در ذهن جامعه از شما سلب مي‌شود.
آقايان، خجالت مي‌کشم حرفهايي که مردم در تماشاي اين صحنه و صحنه‌هايي از اين دست مي‌گويند را بازبگويم. نمي‌گويم، هم، اما اجازه بدهيد يک نکته ظريف را به جاي همه آن «گفت»ها که گاه «ناپالوده» مي‌شود، عرض کنم که باز مردم مي‌گويند، «آنها که يک خيابان را تمشيت نتوانند کرد، اميري شهري چون مشهد سزاست؟» من حرفي نمي‌زنم، اما، مردم مي‌گويند اگر براورد و آينده‌نگري و استحکام و... همه طرح‌ها را از روي همين قصه بخوانيم، واي بر مشهد و واي بر مشهدي‌ها، مهندسي که در طراحي و برآورد چند ده متر، اينقدر اشتباه مي‌کند که هرچند وقتي خيابان فرو مي‌ريزد، در طرحهاي بزرگتر چه دسته گلي به آب خواهد داد؟ خدا آخر وعاقبت همه را بخير کند،
راستي ياد جوابيه شهرداري افتادم که چندي پيش در پاسخ به مطلب «آقاي شهردار، مقصر کيست؟» چاپ شده بود و شهرداري هم از عدم مديريت واحد شهري شکوه کرده بود. راستي آيا نمي‌شود مديريت را واحد کرد تا وقتي قرار است يک خيابان ساخته بشود، روز بعد از ساخت سازمان ديگري آنرا درهم نريزد؟ مسئول وقت و انرژي و توان مردم که هدر مي‌رود و اعصاب و رواني که آسيب مي‌بيند کيست؟