بچه، يکي کمه دو تا زياد
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ خرداد ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:


 

چشم که مي‌گرداني در کوچه‌ها، به وفور جواناني را مي‌بيني که در دسته‌هاي چند نفره يا به خود مشغولند يا به ديگران، گاه سر و صدايشان با گفت‌هاي غيربهداشتي، رهگذران را شرمنده مي‌کند. بارها ديده‌ام که افرادي پا به سن گذشته که نتوانسته‌اند آنها را مجاب کنند و يا از شر و شورشان بکاهند، افسوس مي‌خورند و دست بر دست مي‌کوبند و مي‌گويند «از ماست که برماست». اينها همان بذرهايي هستند که خود کاشته‌ايم با بي‌تدبيري و روشن است هر کس عاقبت آن درو خواهد کرد که کشت، از اين هم گريز و گزيري نيست بله، نسل جوان در خيابان نشسته، بخشي از همان نوزاداني هستند که دو دهه و نيم پيش به اصطلاح بيش از ظرفيت توليد شدند، متاسفم که بايد بگويم در بحث اشتغال و تحصيل و... رابطه اقتصادي عرضه و تقاضا حاکم است. حالا در بحث اشتغال، فرصت کم و عرضه کم است، اما تقاضا بسيار. نسلي به سن کار رسيده است که آمارش بيش از ظرفيت اشتغال و چند برابر ظرفيت دانشگاهي ماست و اين يک برنامه‌ريزي جدي، دقيق و علمي و عملي مي‌خواهد تا جامعه را از اين چالشگاه مردافکن عبور دهد و از تهديد لشکر فربه شده بيکاران، سپاهي پرکار و پرتوان بسازد. اين ‌آرزويي است که بايد براي تحقق آن همه تلاش کنند، مخصوصا نامزدهاي محترم رياست جمهوري نهم که مي‌خواهند سنگ بناي برنامه بيست ساله چشم‌انداز توسعه ايران را بگذارند و شايد خوب باشد يک برنامه‌ريزي دقيق در اين ساحت به مطالبه جمعي مردم از آنها تبديل شود تا آنها بدانند مردم توفيق و عدم توفيق دولت آنها را در عملياتي کردن برنامه‌هايي از اين دست خواهند سنجيد و حتي کليد کاخ رياست جمهوري را براي دور دوم مشروط به برآورده شدن مطالباتي از اين دست، به آنها خواهند داد. اين را به اصرار بايد به آنها قبولاند. از اينکه بگذريم بازگرديم به فرآيند افزايش جمعيت که اگر چه در کل روند منطقي‌تري گرفته است اما باز از برخي شهرها از جمله مناطق مرزي خراسان خبر مي‌رسد که بحث کاهش جمعيت يا بهتر است بگويم منطقي کردن جمعيت چندان جدي گرفته نمي‌شود آنهم در زمانه‌اي که مضرات عدم کنترل جمعيت را با همه وجود لمس مي‌کنيم و به هر جا که چشم بگردانيم حاصل آن را مي‌بينيم و يکي از پراستعمال‌ترين کلمات، جوان و اشتغال و بيکاري است. حالا اگر اين روند ادامه داشته باشد، باز بايد اين کلمات در ‌آينده هم پرمصرف‌ترين واژگان باشند. حال آنکه بافت اجتماعي روستاها هم عوض شده و ديگر نياز به نيروي کار هم با مکانيزه شدن کشاورزي، توجيه منطقي براي زاد و ولد غيرمنطقي نمي‌باشد. با همه اينکه پيشترها جامعه‌شناسي روستايي، فرزند بيشتر را کليد موفقيت و زندگي بهتر مي‌دانست، پيرمردي بود که حدود يک قرن پيش گفته بود که «فرزند يکي کم است و دو تا زياد» چرا که او در همان زمان و زمين و منطقه به بحث بسيار مهم و حياتي ترتيب و پرورش انسان و توسعه انساني و به فعليت رساندن ظرفيت او توجه داشته بود. حقيقت هم همين است که به جاي افزايش بي‌رويه جمعيت بايد امکان عملياتي شدن استعداد انسانها را فراهم کرد و شايد مباهات کردن به انسانهاي زياد به معناي انسانهاي توسعه يافته باشد نه انسانهاي زيادي.
به هر حال از بحث جمعيت هرگز نبايد غافل شد که خطر آن به قول آگاهان از بمب اتمي هم بيشتر است. بمب يک بار مي‌کشد اما انفجار جمعيت، هر روز و هر لحظه يک بار شخصيت انساني را مي‌کشد. فکر مي‌کنم به جاي شعار معروف «بچه دو تا کافيه» بايد شعار سرشار از شعور‌آن پيرمرد روستايي را مورد مداقه قرار داد که «فرزند، يکي کمه دو تا زياد»