آنها که توان «نه»گفتن ندارند شکار مي‌شوند
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ تیر ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 اکثريت قريب به اتفاق آناني که به چاله و چاهي افتاده‌اند تا در برابر اولين پرسش قرار مي‌گيرند که «چرا؟»‌بلافاصله دستي بر زانو و پيشاني مي‌زنند و مي‌نالند: «امان از رفيق بد» و آنگاه سفره دلشان را مي‌گشايند که چه بوديم وچه آرزوهايي داشتيم اما يک دفعه خورديم به تور رفيق ناباب و از اوج به حضيض افتاديم و شديم اينکه مي‌بيني، اسير، گرفتار و... تا حدودي هم راست مي‌گويند، شخصيت اين افراد به گونه‌اي است که اگر يک انسان صالح سرراهشان قرار مي‌گرفت روزگارشان اين نبود اما... اينها شخصيت‌هاي شکل‌يافته و منسجمي ندارند و اين درست گرانيگاه شخصيتي آنهاست که به سمت حضيض‌ کشيده مي‌شوند.
آنها شخصيتي شکل‌پذير دارند، حالا بستگي به اين دارد که خوب شکل بگيرند يا بد، يعني يک نفر بيايد و آنها را زيبا سازد يا زشت.اين وضعيت را هم نخست عنوان اهل مرام و رفيق‌باز و... تعريف مي‌کنند، پس از آنکه اين ويژگي‌ها را به صورت مثبت به ذهن سپرده‌اند،
بازخواني پرونده‌هاي جنايي نقش اين باور را براي ما برجسته مي‌کند کم نيستند آناني که به اسم مرام و رفاقت در طرفداراي از دوستشان بي‌آنکه طرف ديگر را بشناسند، تيغ جانبداري از رفيق را در قلب او فرو کرده‌اند. کم نيستند افرادي که با دست و پاي در زنجير، عمر در راه دادگستري و پاسگاه و زندان مي‌گذارند.
سري به اين اماکن بزنيد بيشتر متوجه خواهيد شد. اينها هم در پاسخ به چرايي ماجرا، از مرام و رفاقت و مردانگي و رفيق بد سخن به ميان مي‌آورند» امان از رفيق بد،
اما وقتي به مطالعه شخصيت اين افراد مي‌پردازيم مي‌بينيم علاوه بر عدم شکل گيري شخصيت اين افراد، آنها از مهارت زندگي هم بي‌بهره‌اند، نه اعتقاد شکل‌يافته‌اي دارند ونه توان ابراز آنچه بدان باور دارند. آنها حتي از بازگو کردن اميال و آرزوها و خواسته‌هاشان هم عاجزند. حتي نمي‌توانند احساسات مثبت و يا منفي خود را به شکل منطقي بروز دهند.
وضعيتي اينگونه زمينه را براي شکار شدن آنها به دست شياداني که به نام رفاقت دام مي‌گسترند فراهم مي‌کند تا آنها را مثل مهره در بازي‌هاي کثيف خود به کار گيرند. جان کلام اينکه، اينان توان«نه»‌گفتن ندارند و نمي‌توانند در برابر خواست‌هاي نامعقول ديگران، قاطعانه بايستند و با صداي بلند و بدون لرزش و کلامي بدون لکنت بگويند «نه»‌وقتي اين توان در افراد نيست، به راحتي آلت دست قرار مي‌گيرند و به روزگاري مي‌افتند که باز دست بر زانو و سپس پيشاني بکوبند و بگويند امان از رفيق بد، حال آنکه بايد آنان اول از انفعال وبي‌عملي خود شکوه کنند و از اينکه چون موم در دستان افراد شکل مي‌گيرند. در حاليکه اگر توان «نه »گفتن داشتند با يک نه، خود را از دام وا مي‌رهاندند. به ياد داشته باشيم، هميشه پاسخ مثبت دادن و به همه‌کس «بله»‌گفتن، هرگز نه «منطقي» است، «نه عاقلانه»‌و «نه مومنانه». اصولا ما در مکتب تربيتي اسلام با «نه»‌شروع مي‌کنيم تا به «بله »‌برسيم، «لاا...»‌را به عنوان نماد «نه » گفتن به همه باطل ملکه جان و ايمانمان مي ‌کنيم تا سپس الاا... توحيد را در انفعال و کردار و گفتارمان جريان دهد راز فلاحت و رستگاري نيز همين «لا»‌است. در ساحت زندگي و ساخت شخصيتي هم آناني که درکنار گفتن منطقي «بله»‌توان گفتن صريح و قاطعانه «نه »‌را دارند، موفق مي‌شوند يک زندگي بهداشتي داشته باشند والا اگر آدم به همه آلودگي‌ها و پلشتي‌ها، بله بگويد، زندگي فيزيکي او هم مختل مي‌شود و به نکبت آلوده مي‌گردد. به هرحال اول خودمان توان «نه » گفتن راتمرين کنيم سپس به جوانان تعليم دهيم و آنگاه اين قدرت را به فرزندانمان بدهيم که از کوچکي در برابر خواست‌هاي ناپالوده و تقاضاهاي ناصواب، قاطعانه «نه » بگويند. نه گفتن به برخي افراد، نه تنها دور از مردانگي نيست که عين جوانمردي است و قله مردانگي.
به فرزندانمان بياموزيم براي داشتن زندگي صحيح هم بايد بله را درست تلفظ کنند هم «نه » را، و الا ره به سعادت نخواهند برد.