سهم خراسان در هفتم تير
ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 ملت ما، بهاي آزادي را با خون پرداخت و خون‌بهاي شهادت آگاهي شد تا در ديار چراغ‌هاي افروخته کسي تاريکي را بهانه پيچيدن به کوچه شيطان نکند. ما خون‌هاي پربهايي داديم تا نشان دهيم که «بهشت را به بها دهند و به بهانه ندهند» و ما اين «بها» را، عاشقانه پرداختيم. شهادت بهشتي و يارانش گواه صداقت ماست در نبرد عشقي که باختيم.
ما «بها»ي «بهاء» را مردانه پرداختيم و جوانمردانه،
«بهاء» امروز که ظلمت را از صحيفه انقلاب پاک کرده است، بهاي همان لحظه‌هاي «خورشيد ناک» شهادت است.
ملت ما، خون‌بهاي آزادي را پرداخت تا امروز و فردا و فرداها، بدانند آزادي چه بهاي سنگيني از ما ستانده است. تا بدانند و ارزش بگذارند و قدر بنهند اين گرانسنگ گوهر قيمتي را. ما حتي پيش از شهادت اين قافله‌اي که در عدد چون کاروان حسيني بودند.
لحظه‌ها و روزهاي «معاويه»‌اي تهمت و هتک‌حيثيت آل‌اميه زمان را هم سخت تجربه کرديم. آن روزها ناجوانمردان چنان به تير طعنه و تهمت مي‌نواختند‌مان که بسياري، چهره بهشتي «سيدمحمد حسيني بهشتي» را نمي‌توانستند بشناسند و اين همه غباري که بر چهره سرداران انقلاب و انديشه انقلاب نشسته بود، طوفاني مي‌خواست براي زدودن اقيانوسي مي‌خواست براي شستن و طوفان، ناگهان از پي يک انفجار برخاست و برگونه گمان مردم سيلي زد و اقيانوسي از چشم‌هاي بيدار شده و ديده‌هاي گريان شکل گرفت که همه غبار شيطان را شست تا چهره زيباي انقلاب و فرزندان بهشتي‌اش به زيبايي هرچه تمام‌تر دل‌ها را و ديده‌ها را و انديشه‌ها را دچار خويش کند.
و درست از همين روست که امروز مي‌توانيم از انقلاب سخن بگوييم و از بهشتي که سيدالشهداي انقلاب شد. تا انديشه انقلاب و تبلور فرهنگ انقلاب در جامعه پا بگيرد و به بار بنشيند و چنين هم شد...
مشهد، اما، در حماسه شهادت، سه دسته گل خويش را فدا کرد تا نسل‌گل‌ها تکثير شود. يادمان که نرفته است؟ دو نماينده دوره اول مجلس شوراي اسلامي از شهر امام‌رضا(ع)، ديار آفتاب، مشهد مقدس را. يکي حجت‌الاسلام دکتر صادقي، که ما پرسنل روزنامه خراسان هر روز با گام نهادن در خياباني که به نام او مفتخر است، نامش را به ياد و يادش را به يادگار در دل مي‌گيريم. «انديشه مردي» که هنوز تمثال نورانيش با خاطرات ماندگارش در دانشکده الهيات شهيد مطهري دانشگاه فردوسي مشهد هم به چشم مي‌خورد.
ديگري هم يک جوان رعنا بود، از نسل سرداران انديشه، بازباني از جنس ابوذر، شجاع و صادق و صريح و انقلابي. به نام نامي «عبدالحميد»، دکتر عبدالحميد ديالمه، که کلام گرم و افشاگرش و نگاه صادق و نجيبش و از خودگذشتگي و فتوتش، شناسه‌هاي کاملتري براي تعريف اوست تا درجه علمي دکتري و رشته تحصيلي‌اش. هنوز هم کم نيستند کساني که نيوشنده انوار کلام مومنانه او بودند و روشناي کوچه‌هاي باور خود را در آن روزگاران که نفاق و نفرت فرو مي‌باريد رهين منت آن شهيد والا مقام هستند. او از اولين کساني بودکه چهره بني‌صدر را بي‌نقاب ديد. آنقدر بصيرت داشت که هشت‌هاي بسته را باز کند و بخواند و صادقانه به مردم هم بگويد، آنکه مي‌خواهد نماد مردم باشد و «جمهور» را رياست کند، بدلي است. يک قهرمان تقلبي، خدا بيامرزد «ديالمه در بازگو کردن اين حقيقت با مردم لحظه‌اي درنگ نکرد. لحظه‌اي. چرا که نگفتن حقايق را، کتمان حقيقت و برخلاف عدالت مي‌دانست. همان عدالتي که در پي تحقق آن بود و سرانجام نيز با خون خود سند عدالتخواهي خود را امضاء کرد.
شهيد علي‌اکبر دهقان، نماينده تربت‌جام و تايباد هم سومين گل سرخي بود که با شهادت عطر بوي ديگري گرفت. او معلم قرآن بود و محور مبارزات عليه طاغوت و نفاق و ضدانقلاب. شرزه شيري که از بيان حق هيچگاه هراسي به خود راه نمي‌داد...
ياد اين سه اسوه شهادت و همه شهداي طول تاريخ جاودانه باد.