هيس، چيزي نگو!
ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:


  بچه‌ها، سرگردان مي‌شوند از عملکرد ما. زبانمان يک چيز را مي‌گويد وعملکردمان چيز ديگر. به ديگر زبان، ما در آن واحد صاحب دو شخصيت هستيم، يک شخصيت درست که زبانمان به توصيفش مي‌پردازد و يک شخصيت که عملمان نشان مي‌دهد و چندان زيبا نيست. آن وقت انتظار داريم که فرزندمان داراي يک شخصيت واحد و منسجم شود آن هم زيباترين شخصيت‌ها ، حال آنکه ما خود داريم او را به شخصيتي چندگانه تبديل مي‌کنيم، توجه داريم که ،بچه قبل از آنکه گفتار ما را بشنود، تماشاگر کردار ماست که در شخصيت ما نهادينه شده است، ما مي‌توانيم زبان خود را در حضور او کنترل کنيم و «زيبانمايي»‌داشته باشيم، اما بر عملکرد نهادينه شده در شخصيتمان چندان مسلط نيستيم و اين مسئله شخصيت اصلي ما را لو مي‌دهد. تا اينجاي کار البته 50 درصد ضرر آشکار مي‌شود و آن رو شدن دست ماست اما خطر 50 درصد و حتي بيشتر اينجاست که معمولا فرزند شخصيتش از روي شخصيت کساني ساخته مي شود که بيشتر دوستشان دارد و اينجا پدر و مادر اولين الگوهاي رفتاري هستند و ماجرا اين مي‌شود که مي‌بينيم، براي درک اين موضوع خوب است به مطالعه خود بپردازيم، آن‌وقت درخواهيم يافت که بسياري از ويژگي‌هاي شخصيت والدين در ما جمع شده است و گاه حتي نوع نگاه کردن ما هم با آنها يکي است. حتي حرکات دست ، صورت و... خوب وقتي نسخه حقيقي که ما باشيم پر از غلط باشد،شک نبايد کرد که «کپي» هم برابر« اصل»‌و پرغلط خواهد بود،

وقتي پدر يا مادر در خانه حضور دارد اما ازفرزند خود مي‌خواهد به آنکه پشت در است بگويد کسي در خانه نيست ،عملا نشان مي‌دهد که «صداقت»‌در خانه وجود ندارد و اين رفتارش که هم گناه است (آن‌هم گناه کبيره) و هم ناهنجاري شخصيت، در ذهن فرزند نقش مي‌بندد.
هنگامي که پدر و مادر در مقابل مامور مورد پرسش قرار مي‌گيرند و کودک به اقتضاي صداقتش مي‌خواهد به وي «صادقانه» پاسخ دهد ،مي‌شنود که» «هيس» ، «چيزي نگو».‌آن وقت است که بزرگترها، بزرگترين دروغ‌ها را رديف مي‌کنند. ديگر به هيچ شکل نمي‌توانند ويروس بيماري سرايت کرده به ذهن بچه را پاک کنند. آنها به ظاهر، از اندک هزينه‌اي که شايد برايشان داشته باشد مي‌رهند اما به دست خود هزينه‌اي سنگين‌تر تحميل مي‌کنند هم به خود ، هم به فرزند خود و هم به جامعه .بپذيريم که اگر در آموزه‌هاي‌ديني ما را امر مي‌کنند که به غيرزبان و با عمل مردم را به نيکي‌ها بخوانيم، حقيقتا هم انسانها و مخصوصا فرزندان ما مدام در کلاس منش و روش ما هستند و درمکتب رفتاري ما
پرورش پيدا مي‌کنند نه در کلاس «زباني»‌تا بتوانيم با «زبان‌بازي»‌نقش خوبي از خود به جا بگذاريم.
به ياد داشته باشيم رفتار فرزندانمان بازتاب رفتار ماست اگر مي‌خواهيم شاهد زيبايي‌ها باشيم از زشتي در رفتار پرهيز کنيم، چنانکه درگفتار... بازهم در اين باره با هم سخن خواهيم گفت...