هويت حجاب
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ تیر ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

   در دو قسمت گذشته، از روش، گويش و کنش سخن گفتيم و در ادامه به مقوله پوشش مي‌رسيم هر جامعه‌اي باتوجه به اعتقادات و باورها و فرهنگ خود، نوعي پوشش براي خود برمي‌گزيند و پايبندي به آن را حتي اگر در قانون درباره آن سکوت شده باشد يا آموزه‌هاي ديني هم درباره آن سخن نگفته باشند، باز با «برهان قاطع» عرف ،برخود لازم مي‌شمارد.
قضاوت جامعه نيز براساس ميزان رعايت حد و مرز آن پوشش، به افراد احترام مي‌گذارد. لااقل تا زماني که باور جمعي عوض نشده و عرف در گذر زمان تغيير نکرده باشد و امروز مي‌توان به جرات گفت و قسم خورد و هزار دليل و برهان آورد که هم آموزه‌هاي ديني، هم قانون و مقررات موضوعه و هم عرف و هم افکار عمومي ، «حجاب» را هم خانواده «حجب» و يک ارزش مي‌شمارد. نه صرفا از جنس حاجب و فاصله ميان انسانها. آنقدر هم در آن زيبايي، شکوه و جلال مي‌بيند و‌‌آن را آشکار و واضح مي‌شمارد که ديگر نيازي به اقامه دليل بر فرضيت آن نيست. چرا که هيچ خردمندي بر بديهيات دليل اقامه نمي‌کند، چنانکه هيچ عاقلي براي امر بديهي دليل طلب نمي‌نمايد. ما هم در پي کاري نابخرادانه نيستم و فقط مي‌خواهيم از زيبايي‌هاي «حدود و ثغوري» بگوييم که ملک تن را از طمع بيگانه مصون مي‌دارد. من خيلي خوشحالم که در جامعه‌اي زندگي مي‌کنم که در اين مقولات قانونمند است و از آن مهمتر در ميان مردمي نفس مي‌کشم که غيرت را با عقلانيت همراه دارند و نجابت را و حجب را با حجاب نگهباني مي‌کنند.
من از اينکه گروهي به بازي بخواهند خراشي در چهره عفت و حجب بيندازند چندان دل غمين نمي‌دارم که مي‌دانم معمولا تعمدي پشت آن نيست «غفت» هست، گاهي ندانم‌کاري هست، اما «عناد» نيست. من آنچه در خيابانهاست را به حساب فصل تابستان مي‌گذارم و اوقات جواني والا همين اندازه هم شاهد خدشه به هنجارها نبوديم. يک ضرب‌المثل در مورد مرداني با چهره خشن اما مهربان مي‌گويد او «پشت ستاره حلبي، قلبي از طلا دارد» من، اما مي‌گويم، مردم ما، زنان ما، دختران ما، پشت چهره ظاهري‌شان، قلبي از جنس زلال و انديشه‌اي رو به تکامل و باوري غيرتمندانه دارند. خيلي از اين‌ها، اهل عبادتند و عبوديت، اهل ايثار و تلاش و گذشت و فتوت. «معتقد» به دين، ارزش‌ها، قانون و هنجارها هستند ولو به ظاهر «ملتزم» ننمايند. من در اين مردم خيلي زيبايي مي‌بينم، خيلي و همين گاهي تاسفم را زيادتر مي‌کند که چرا زن‌ها، دخترما، اين ناموس خلقت و ناموس خدا، زيبايي حجاب محجوبانه را به ديگر زيبايي‌هايش نمي‌افزايد. کاش با اين زيبايي، زيبايي‌ها به کمال برسد. حجاب، صدف گوهر عفت است در جامعه و پرچم اقتدار و سربلندي هويت ديني و ملي ماست و يکي از مهمترين «شناسه‌ها»ي مدرسه تربيتي اسلامي ايراني.و درست پاي همين پرچم است که رسالت اجتماعي زن شکل مي‌گيرد و از توان بي‌مثالش، در رونق کشور استفاده مي‌شود... به هر روي گل بي‌پوشش، درهم مي‌ريزد، قبل از آنکه غنچه‌اي شکل بگيرد و بخواهد گل شکوفا شود.
فعاليت اجتماعي نيمي از پيکره جامعه هم در سرزميني که دينش، قانونش و نهاد بسيار پرقدرت افکار عمومي‌اش و عرفش، حجاب را نه تنها به رسميت مي‌شناسد که آن را از مولفه‌هاي اصلي هويت خود مي‌شمارد با مشکل مواجه مي‌شود اما يک نکته، گاهي به خيابان که مي‌رويم، بايد مثل خدابيامرز سپهري باشيم و چشم از زمين برگيريم و به آسمان بنگريم و بگوييم، «چه آسمان قشنگي» ... باز هم با هم صحبت خواهيم کرد.