باز هم هويت حجاب
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 درج قسمت سوم اين نوشتار با عنوان «هويت حجاب» بازخوردهاي گوناگوني داشت. گروهي بر اين اعتقاد بودند که هرکس آزاد است نوع پوشش خود را برگزيند و ديگري و حتي حکومت را حق دخالت در اين موضوع نيست. فراتر از اين، پدر و مادر و نهاد خانواده هم حق پرداختن به موضوع را ندارد و نهاد افکار عمومي هم جايگاه پرداختن به اين مسئله را ندارد. آنها «مالکيت فرد بر جسم خويش» را از نوع زندگي غربي «گرته‌برداري» کرده‌اند و آزادي را با خودمحوري و بي‌قاعدگي و بي‌قانوني هم معني پنداشته‌اند. از سوي ديگر هم بودند کساني که مي‌گفتند، بحث حجاب، جاي چون و چرا ندارد و بايد با «برخورد» جلوي ولنگاري‌ها را گرفت. آنها هم همه افرادي را که نوعي خاص پوشش دارند، به يک چوب مي‌راندند و براي همه «يک حکم» صادر مي‌کردند. از نظر آنها، صاحبان آن نوع خاص پوشش، نمي‌توانستند آدم‌هاي درستي باشند تا «زيبايي» داشته باشند و آن را با زيبايي حجاب کامل کنند. از منظر اين گروه، آنکه «حجاب» کامل ندارد، «حجب» هم ندارد. آنها بعضي از خيابانهاي مشهد را متال مي‌زدند و بعضي از رفتارها را که مطابق عقيده و سليقه آنها نبود. اين ماجراها را هم به «حساسيت‌زدايي» از جامعه و حتي «بي‌عملي مسئولان» نسبت مي‌دادند و بر اين نظر بودند که «تعامل» با اينان، وقت هدر دادن است و بايد با آنها راه «تقابل» را در پيش گرفت. اين گروه هم مطلق‌انديشانه گاه حتي راه «توبه» را هم «مي‌بستند»، يادم هست چندي پيش که در مسير دو نفر از هر دو گروه با ما در سفري کوتاه‌مدت و درون شهري، همراه شدند وقتي يکي از گروه اول پياده شد و خواست کرايه بپردازد، گفتم صلوات بفرست و راه افتاديم. بنده خدايي که هنوز با ما همراه بود به طعنه گفت: او اهل صلاة و صلوات نبود که صلوات بفرستد و... حرف‌هاي خيلي‌تندتر. من، اما جواب همه گفته‌هاي او را، از زبان عارف نامي «ابوالحسن خرقاني» دادم که هر کس بدين سراي درآيد و نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد. که آنکس که به درگاه الهي به جان ارزد، البته برخان بوالحسن به نان ارزد و تاکيد کردم، از خدا، خداتر نشويم و... به هر روي، اين دو طيف در جامعه هستند و فراوان هم هستند و من، اما، معتقدم اول بايد حرمت انسانها حفظ شود، در همه شئون. دوم: همه انسانها «اولي» به حفظ حرمت خود هستند. سوم: مشهد شهري است مذهبي و اقتضائات خاص خود را دارد. لذا آنکه زندگي در شهرهايي از اين دست را بر مي‌گزيند لاجرم بايد به هنجارهايش هم تن بدهد.
چهارم با گروه اول، سخنم اين است که حتي اگر نگاهي برون‌ديني هم به مقوله حجاب داشته باشيم. باز هم از آنجا که «قانون جامعه» آن را الزام کرده است، به عنوان يک شهروند، وظيفه داريم بدان التزام داشته باشيم ولو اينکه اعتقاد چنداني هم-حتي- نداشته باشيم زيرا همانگونه که عدم رعايت قوانين راهنمايي و رانندگي باعث تصادف مي‌شود، عدم رعايت مقررات زيست‌جمعي هم باعث تصادم مي‌شود.
پنجم: آزادترين کشور دنيا را هم که در نظر بگيريد، باز درخواهيد يافت آنها آزادي را در چارچوب نظم و قانون تعريف شده خود مي‌پذيرند و همانگونه که از خيابان عبور ممنوع نمي‌توانيد بگذريد و بگوييد آزادي است، از کوچه‌هاي عبور ممنوع قانون جامعه هم حق عبور نداريد و اين اصلا منافي آزادي نيست.
ششم: شما در حريم خصوصي خود آزاديد، اما هنگامي که به محيط عمومي پاي مي‌گذاريد به جبر قانون و زيست‌جمعي مجبوريد از قانون مدون خردجمعي پيروي کنيد.
هفتم: رعايت قانون اولين وظيفه شهروندان است. آنکه قاعده و قانوني را بر نمي‌تابد، آيا مي‌تواند تصور کند، ديگراني هم باشند که تن به قانون ندهند و...؟
هشتم: اما گروه دوم، بايد بپذيرند که هيچ فرهنگي جز با «تعامل» شکل نمي‌گيرد. نگهباني از آن فرهنگ هم نيازمند تعامل است.
نهم: رعايت قانون براي همه لازم است. حتي آنانکه مي‌خواهند نگهبان قانون باشند.
دهم: از خدا، خداتر نشويد. وقتي خداوند در بازگشت را باز گذاشته است، شما آن را گل نگيريد.
يازدهم: به خود هم نگاه کنيد، صرفا بدحجابي گناه نيست. گناهان بزرگتري هم هست، مثل دروغ، مثل تهمت، مثل عجب، مثل غرور و... حالا نگاه کنيد. چقدر مومن هستيد.
دوازدهم: پيرامون مباحث ديگر باز هم با هم صحبت خواهيم کرد،