«هويت حجاب» و «سربازان شيطان»
ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 «بازهم هويت حجاب» که به عنوان چهارمين قسمت از سلسله يادداشت‌هاي نگاهي به رفتارهاي اجتماعي به چاپ رسيد از سوي يک شهروند که از قضا فرهنگي هم هست و با قشر جوان در ارتباط مي‌باشد بايک سوال مواجه شد. او مي‌گفت در دو نوشتار شما پيرامون حجاب صرفا" بر «تعامل» تاکيد شده بود و «برخورد» به عنوان ساز و کار قانوني درنظر نيامده بود. او مي‌گفت، به هرحال «برخورد» هم بخشي از کار است مخصوصا" با کساني که به «مانکن‌هاي خياباني» تبديل مي‌شوند و با «عناد» رفتار مي‌کنند. او معتقد بود، با آناني که ندانسته و از سر غفلت «بدحجابي» مي‌کنند بايد با «تعامل» رفتار کرد، اما آناني که «لجوجانه» به هر جا قدم مي‌گذارند، نقش شيطان را بازي مي‌کنند بايد «تقابل» کرد و آنها را سربازان شيطان شمرد.
يک مقام مطلع هم ابراز عقيد مي‌کرد، اگر همه کساني که ذيل تعريف «بدحجاب» مي‌گنجند را جمع کنيم باز هم رقم قابل توجهي نمي‌شوند.
آنهم در مقايسه با قاطبه دختران و زنان ما که نماد غيرت و حريت و حجب هستند او مي‌گفت ما همانطور که در برابر تخلفات رانندگي، تخلف ساخت و ساز و ساير تخلفات، «اعمال قانون» مي‌کنيم بايد در اين ماجرا هم ورودي قانونمند داشته باشيم. منتهي بايد جلوي تندروي‌ها را هم بگيريم. اين دو عزيز، معتقد بودند ما بايد با شناخت مرزها، رفتار کنيم و عنصر عناد و لجاجت را بيابيم و با آن برخورد کنيم و «غفلت» را به «بيداري» پايان دهيم. اما شهروند ديگري با تمجيد از دو نوشتار هويت حجاب به نکته‌اي که روز سه‌شنبه 14/4/84 با عنوان «بازهم قصه کلاه» که در همين صفحه درج شده بود و دخترخانمي سوار بر دوچرخه را نشان مي‌داد. مي‌گفت من در آن تصوير چيز خاصي نديدم.
او حتي معتقد بود بايد روزنامه‌ها براي استفاده زنان از دوچرخه «فرهنگ‌سازي» کنند. او مي‌گفت اگر قانون و عرف جامعه با مسايلي از اين دست «نمي‌خواند» بايد به صورت فرهنگي آنها را «همخوان» کنند.
اوحرف‌هاي زيادي داشت و قول داد اگر فرصت کند، دست به قلم برد و دلخواسته‌هايش را بنويسد. اگر چه چند نفر هم از خانم‌ها در تماس با روابط عمومي روزنامه از دوچرخه‌سواري خانم‌ها در کوچه و خيابان دفاع کرده بودند، اما بسياري هم از آنچه در خيابان‌ها مخصوصا" خيابان‌هاي بالاي شهر مشهد مي‌بينند، دلخورند و حتي مي‌گويند، حضور آزادانه افراد بدحجاب، آزادي و حق زندگي در فضاي سالم را از ما سلب مي‌کند. آنها تاکيد مي‌کردند در جوامع ليبرال هم آزادي‌ها تا جايي مجاز است که باآزادي ديگران درتضاد نباشد و حقوق ديگران را زير پا نگذارد. حال آنکه اينان با اين نوع پوشش و گويش «فضا» را براي ما «ناامن» کرده‌اند و نسل جوان را به سمت «بحران اخلاقي» و کودکان و نوجوانان را به سمت «بحران تربيتي» مي‌برند و اين يعني پا گذاشتن روي حقوق آحاد و جامعه که به انسان‌هاي تربيت شده و اخلاق‌گرا نيازمند است.
آنچه گفته شد، بازخواني سويه‌هايي چند بود در بحث حجاب. از منظرهاي متفاوت. نگارنده اما معتقد است از آنجا که مقوله «حجاب» يک بحث فرهنگي و با کارکرد فرهنگي است، مواجهه فرهنگي هم طلب مي‌کند، حتي «اعمال قانون» که هم حق جامعه است هم حق حکومت بايد با پيش‌زمينه و رويکرد و اجراي فرهنگي باشد و «حريم‌بان آزادي» همان آزادي که به گفته جورج‌مکدونالد» «آزادي حقيقي قدرتي است که شخص را مجبور به انجام وظايف خود مي‌کند» و نگاه جامعه ما به حجاب، وظيفه‌مند است.
باز هم از زبان «زن» تاکيد مي‌کنم که «آزادي حقيقي آن نيست که هرچه داريم انجام دهيم بلکه آن است که آنچه حق داريم بکنيم». پس «حق» عنصري است که بايد بدان توجه و براي احقاق آن اهتمام کنيم. حد و مرزها را تعريف کنيم تا خلط آن باعث مشکل نشود. ما درقانون، «حجاب»، «بدحجابي» و «بي‌حجابي» را به صورت «شفاف» صريح، جامع و مانع، «تعريف» کرده‌ايم آيا؟ بدون اين تعريف خيلي از انتظارها برآورده نشدني است.