«من» مقصرم يا «ميز و صندلي»؟
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ تیر ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 در پي درج قسمت‌هاي ششگانه اين نوشتار شاهد اظهارنظرهاي گوناگوني پيرامون موضوعات مورد بحث و شکل کار بوديم، بعضي از شهروندان هم در تماس با نگارنده، براي نهادينه‌سازي هنجارها، پيشنهادهاي جالب توجهي ارائه مي‌کردند. از جمله يک شهروند معتقد بود، همانگونه که ما- اعم از حکومت، جامعه و خانواده- براي «آموزش» هزينه مصرف مي‌کنيم و تلاش صدچندان مبذول مي‌داريم و بارها و بارها، اين تلاش‌ها را به آسيب‌شناسي مي‌گذاريم و راههاي تازه‌تر و اثرگذارتر را مي‌يابيم، در امر «پرورش» که اگر از آموزش، گرانسنگ‌تر نباشد، کمتر هم نخواهد بود نيز بايد ، هزينه کنيم، تلاش نماييم، مطالعه کنيم و باز هم در راههاي تازه‌يافته هزينه کنيم و تلاش نماييم. او معتقد بود، نهادهاي آموزشي ما هم در اين رهگذار بايد نقش پرورشي داشته باشند. در سطح گروههاي ديگر سني هم مي‌گفت، طرح کارگاهي مباحث و يا طرح مباحث به گونه‌اي که در هزار راه نرفته مي‌بينيم، مي‌تواند خيلي موثر باشد. شهروند ديگري هم مي‌گفت: براي ريشه‌کني «يک بيماري» همه مملکت بسيج مي‌شود تا به موفقيت برسد، پس براي از ريشه درآوردن بيماري‌هاي اجتماعي هم شايسته است همه امکانات بسيج شود. اين دو نگاه را مورد توجه قرار دهيد در کنار يک نگاه سوم، برخورد ادارات با ارباب رجوع خوب نيست. اين را بارها و بارها به مثابه قصه‌اي که «از هر زبان مي‌شنويم نامکرر است» شنيده‌ايم و تا حدودي هم اکثريت قريب به اتفاقمان با آن روبرو بوده‌ايم. حالا هرچه آن اداره و نهاد و سازمان، از قدرت بالاتري برخوردار بوده است به همان اندازه با مردم تحکم‌آميز برخورد شده است. نمي‌دانم تقصير از «افراد» است يا «صندلي»هايي که رويش مي‌نشينند، يا از هر دو که مثل در و تخته جور نشده‌اند بلکه گاه آدم‌هاي کوچک بر صندلي‌هاي بزرگ مي‌نشينند و مي‌خواهند نقش بزرگ‌ها را هم بازي کنند، آن وقت ماجرا مثل بازي «کودکان شر» مي‌شود که کم و بيش همه ما تجربه کرده‌ايم. به هر روي در نقد رفتارهاي اجتماعي ضروري است، آينه‌اي صادق و شفاف روبروي آحاد جامعه، خصوصا جلوس‌کنندگان بر پله‌هاي قدرت گذاشته شود، تا خود را ببينند و با دريافت حقيقت‌ها و واقعيت‌ها عمل کنند، آن وقت شايد در رفتار خود تجديد نظر نمايند. اگرچه گاه عملکرد آنها، اولين مابه‌ازايي که دارد اين مي‌شود که يا آينه را از جلوي رويشان بردارند يا خود آنها به گمان اينکه شخص ديگري در آينه است، آينه را مي‌شکنند،

جاي تعجب ندارد و عجيب نيست اين قصه. حالا که بحث به اينجا کشيد اجازه مي‌خواهم ماجرايي را نقل کنم از يکي از نهادها، يا سازمانها، يا ادارات، در همين مشهد خودمان. اول جلوي اتاق مسئول آنجا نوشته شده بود، اتاق «مسئول» آن ‌وقت هم جناب مسئول، احساس مسئوليت مي‌کرد، هم زيرمجموعه‌اش، بعد تابلو عوض شد و شد مديريت، باز او احساس مي‌کرد از بزرگ تدبيرگران امور است و زير مجموعه‌اش هم... به هرحال قابل تحمل بودند، اما يک دفعه، کوخ به کاخ تبديل شد و و ساختماني شيک يافتند و دفتر رئيس گسترش يافت و به تابلوي «حوزه رياست» مزين شد، هم او رئيس شد و هم... حتي آبدارچي و نظافت‌چي آن اداره هم جور ديگري شده بودند، به هر حال رفتارهاي اجتماعي ما نيازمند بازخواني است گاهي به سرم مي‌زند به صورت ناشناس بروم و رفتار مسئولان شهرمان را مطالعه کنم. شايد روزي اين کار را کردم آن وقت برايتان خواهم گفت،
شما که نامحرم نيستيد،