گل يا پوچ
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

... هنگامي که گذرت به بعضي از محلات مشهد مي‌افتد، جواناني را مي‌بيني که در گروه‌هاي چند نفره، کنار ديوار نشسته‌اند و دست‌هايشان را روي دست يکديگر مي‌گيرند و تکان مي‌دهند، انگار مي‌خواهند چيزي در دست طرف بگذارند.
گروه ديگر هم با چشماني تيز، تکان دست، حرکات چشم و ابروي ديگر افراد تيم مقابل را رصد مي‌کنند... سپس آنها که دستشان بسته است، رخ به رخ مي‌شوند با تيم حريف که بايد دست آنها را بخواند. تيم مقابل هم انگار مي‌خواهد هسته اتم را بشکافد، کلي تلاش مي‌کند، تا بفهمد دست چه کساني «پوچ» است و «گل» دست کيست؟،
بله، آنها «گل يا پوچ» بازي مي‌کنند. بازي که هر دو سرش «پوچ» است، پوچ،
دست هر دو گروه خالي است، چه آنها که گل دارند و چه آنها که ندارند.
دست آنها خالي است، اما آنها شهروندان همين شهر و فرزندان همين ملت هستند و «وقت» آنها که در مثل «طلا» است مي‌بايست «سرمايه» اين کشور تلقي شود.
سرمايه‌اي که بايد کشور از آن بهره ببرد.

حتي بالاتر، وقت نسل جوان درآمد نيست که بشود آن را باري به هرجهت مصرف کرد.
بلکه ثروت است که بايد مثل صنعت درآمد توليد کند، اما اين ثروت نه‌تنها به صنعت تبديل نمي‌شود، بلکه هدر مي‌رود. مثل آب‌هاي رودخانه‌اي که بي‌حساب و کتاب به کشورهاي ديگر مي‌ريزد. حال آنکه زمين ما و کشاورزي ما تشنه است، وقت و فرصت‌هاي جواني «پوچ» مي‌شود در حسرت «گل»، حال آنکه هم فرد و هم جامعه به اين سرمايه نياز دارد. اما...
... اما... اين خيلي بد است که جوان‌ها علاف باشند، خيلي بد است. وقت را پوچ کنند. خيلي بد است که کنار خيابان بنشينند، هم اسباب زحمت همسايگان را فراهم کنند، هم از چشم مردم بيفتند و هم غرورشان جريحه‌دار شود.
چند روز پيش مردي ميانسال با چند تن از اين قبيل جوان‌ها به صحبت نشسته و کتاب نصيحت گشوده بود که اگر در جواني خود راو زندگي خود را حتي با سوختن، ساختي، ساختي و بردي. اما اگر جواني‌ات را سوختي، سوختي و باختي و حالت سومي هم ندارد، روزگار. او آنها را به تفکر و تعمق فرا‌مي‌خواند و مي‌گفت به جاي اين همه بازي گل و پوچ که حاصل جمعي جز پوچ ندارد، چند دقيقه فکر کنيد... راست مي‌گفت، آنها بايد فکر کنند به امروز و فرداي خود، فکر کنند به رفتارهايشان که گاه ناهنجار مي‌شود و بايد درست کنند رفتار خود را چراکه خود اولين قربانيان اين رفتار هستند و دوم خانواده‌ها هستند که بايد مراقب آمد و شد فرزندان خود باشند.

گاه که مي‌بينيم جواني ناسالم، محور جمع جواني مي‌شود افسوس مي‌خورم و مي‌گويم هيچ عاقلي، چنين سرمايه جواني خود را در مسير رهزنان قرار نمي‌دهد و هيچ خردمندي، با غفلت از جواني‌اش، دسترنجش را در رهگذر طوفان نمي‌گذارد و نمي‌گذرد. تا خداي نکرده خود را لعن و نفرين کند که چرا اجازه داده است «دوست ناباب»، نام جوان برومندش را در ليست شياطين بنويسد.
به ياد داشته باشيم همان طور که «کار» بالاترين و سالم‌ترين تفريح است، «بي‌کاري» و علافي هم عامل بسياري از مشکلات است و در اينجا، براي نقش‌آفريني حکومت جا باز مي‌شود که به اشتغال توجه کند و در کنار آن اوقات فراغت نسل جوان را بهينه‌سازي نمايد و به اين برنامه هم به چشم هزينه ننگرد که اين بالاترين و سودمندترين سرمايه‌گذاري است.
يک سرمايه‌گذاري پر‌بازده که سود زياد دارد، اما سوز ندارد.
نپرداختن به اين امور، «پوچ‌سازي» اوقات شباب، بنا کردن زندگي بر حباب و رسيدن به سراب به‌جاي آب است و نه چيز ديگر...