آستانه تحمل و ماجراي پس از فوتبال
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

  ... پيشترها به اين نکته ظريف اشاره کرديم که آستانه تحمل جامعه پايين آمده است. گاهي افراد به «خرمن باروتي» مي‌مانند، منتظر کشيده شدن يک کبريت تا منفجر شوند. کبريت که کشيده مي‌شود، منفجر مي‌شوند و همه چيز را خراب مي‌کنند. کبريت هم مي‌تواند، يک بوق، يک ترمز، يک صداي بلند، يک نگاه، يک ... باشد. نمونه‌هايي از اين دست فراوان مي‌شود يافت. فقط کافي است، در کوچه و خيابان دقيقه‌اي چشم بگردانيم. اين ماجرا- بي‌تعارف، هم بيماري يک جامعه است و هم نشانه‌هاي يک جامعه بيمار. و الا در يک «جامعه سالم» و آرام، آرامش بر افراد حاکم و فضا همواره براي تصميم‌گيري‌هاي عقلاني فراهم است و کمتر کسي به خود اجازه اقدام غيرعقلاني مي‌دهد.
اين را عرض کردم تا به ماجرايي بپردازم که جمعه گذشته -پريروز- شهر ما شاهدش بود، يک مسابقه فوتبال که لزوما بايد به برد و باخت منجر مي‌شد و تساوي نداشت و از بد روزگار باخت به اسم همشهري مشکي‌پوش ما رقم خورد و در پايان ماجرا در همان تلويزيون مي‌شد اشياء را ديد که به سوي ميدان سرازير است و صندلي‌هايي کنده مي‌شود و پرتاب مي‌گردد، حالا به سر چه کسي مي‌خورد، خدا مي‌داند، بعد از آن هم طبق معمول «حمله به اتوبوس‌ها» است که در برد و باخت بايد هزينه عملکرد غيرعقلاني ديگران را بپردازند. مثل مرغ و خروس که هم در عزا سرشان را مي‌برند و هم در عروسي. حالا جماعت تماشاچي يا در خوشحالي از برد تيم محبوبشان چنان مي‌کنند يا در تاثر از باختش چنين، و آنچه باقي مي‌ماند آسيب به اموال عمومي، نابود کردن بيت‌المال و ... است اما چه کسي بايد پاسخگوي اين رفتارها باشد؟ پاسخگوي وقت هزاران مسافري که به دليل نرسيدن اتوبوس‌ها به سرويس‌دهي در راه مي‌مانند کيست؟ ديه صدمات وارد شده به افراد برعهده کيست و براي خرابي‌هايي که پيش مي‌آيد از چه کسي بايد غرامت ستاند؟ به پرسش‌هاي بي‌پاسخ تبديل مي‌شود. جالب اينکه وقتي همين افراد آسيب‌رسان را مي‌گيرند. «بازي کي بود، کي بود، من نبودم» شروع مي‌شود و همه فرشته آسماني مي‌شوند که فقط براي تماشاي يک بازي، دو ساعتي از آسمان مرخصي گرفته و به زمين آمده‌اند و حالا... و هيچ نقشي در تخريب‌ها ندارند و ... بگذريم. انسان با ديدن عملکرد اين گروه شهروندان بيشتر به آموزه‌هاي ديني مومن مي‌شود که در هنگام «عصبانيت» نه بايد حرف زد، نه تصميم گرفت و نه عمل کرد. اما متاسفانه گروهي، در عصبانيت به درشت‌گويي، صدا بلند مي‌کنند، احساسي تصميم غيرعقلاني مي‌گيرند و در همان حال به عمل در مي‌آورند، تصميمي را که اگر ميان تصميم و عمل به اندازه خوردن يک ليوان آب فاصله بيفتد، خيلي از آنها عملي نمي‌شود. نکته تاسف‌بارتر ماجرا اينجاست که گاه، يک نفر يک کاري مي‌کند، گروهي، به تبعيت از او همان کار را مي‌کنند. حال آنکه اين اصلا عقلاني نيست. اگر مثلا ديده شد که يک نفر مي‌خواهد سنگي بيندازد. نفر پهلودست، دست او را بگيرد و اجازه پرتاب سنگ را به او ندهد، مشکل حل خواهد شد، مشکل زماني مضاعف مي‌شود که اگر نفر اول «کلوخ» برداشت، دومي «سنگ» برمي‌دارد و ماجرا اين مي‌شود که داني و دانيم. به ياد داشته باشيم، نه جواني، نه احساساتي شدن و نه هيچ چيز ديگر نمي‌تواند محملي براي کار خلاف قانون باشد. خداوند به همه عقل داده است و از تک‌تک افراد بازخواست مي‌کند، اعمالشان را و قانون هم به ازاي فعل يا ترک فعلي را که جرم شناخته باشد، غرامت مي‌ستاند. ما انسان هستيم داراي «عقل مستقل» و اينکه چون فلاني چنين کرد، من هم کردم، اصلا عقلاني نيست، قرار هم نيست که تجربه تلخ چهارصد واندي گوسفند که پشت سر هم در يکي از کشورها به پرتگاه افتادند در حوزه انسانها هم نمود داشته باشد. آنها به دنبال گوسفند جلودار رفتند و باختند، از انسانها، آنهم انسانهاي اين عصر، اصلا انتظار نيست، در رفتار اجتماعي‌شان جز با درايت و عقل و ... رفتار کنند...
آنچه مي‌ماند اين است که بزرگان قوم بايد براي آستانه تحمل جامعه که روز به روز پايين‌تر مي‌آيد چاره‌اي بينديشند، ماجراهاي فوتبال يک مثال بود و اين تحمل‌ناپذيري در عرصه‌هاي گوناگون و ساحت‌هاي متفاوت نمود و بروزهاي روشني دارد.
راستي وقتي ما علائم بيماري را مي‌بينيم و از پي درمان برمي‌آييم، آيا در برابر علائم بيماري اجتماعي پايين آمدن آستانه تحمل و شيوع بيماري پرخطر پرخاشگري نبايد تدبيري بينديشيم براي جبران ضعف جسمي به «تقويت» رو مي‌کنيم آيا براي ضعيف شدن عقلانيت در تصميم‌گيري نبايد به تقويت عقلانيت روي بياوريم؟