بلندپروازي و گروگانگيري
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 ...«بلندپروازي» اگر با بال مطمئن نباشد. سقوطي سهمناک و کشنده را پيامد خواهد داشت. اين واقعيت ماجراست بپذيريم يا نه. در نتيجه، فرقي نمي‌کند. گواه اين ماجرا، همان «پولاد سردي» است که به نام «قانون» بر «پنجه گنهکار»، «رباينده» کودک هفت ساله مشهدي نشست «کودک ربا» معتقد بود، جوان بايد «بلندپرواز» باشد و او مي‌خواست با گروگانگيري، يک شبه صاحب سيصد ميليون تومان شود، تا در پروازي بلند به شهر روياها و به زندگي رويايي‌اش برسد. اما اين پرواز، سقوط سختي داشت که اگر ديگر «بلندپروازان» از آن «پند» گيرند، ديگر شاهد ماجراهايي تلخ از اين دست نخواهيم بود، اما...
قصه تلخي است، اين تجربه، که تا خود نخوانيم و تلخي‌اش را با همه وجود، احساس نکنيم، آن را تجربه نمي‌کنيم و پند نمي‌گيريم حال آنکه زندگي امروزه و راه طي شده بايد به ما آموخته باشد که قرار نيست هه آدم‌ها، همه چيز را «خود» تحربه کنند که اگر قرار اين بود، انسان هنوز از «غارنشيني» قدمي فاصله نگرفته بود. بشر آموخته است براي پيشرفت و رسيدن به زندگي بهتر، نبايد همه چيز را خود تجربه کند، بلکه بايد از تجربه ديگران پند گيرد و به کار بندند و گامي «فراپيش» نهد. زندگي انسان به مثل «ميدان مين» است که براي گشايش معبر بايد از نقطه پاياني نفر اول آغاز کرد و الا اگر قرار باشد از صفر شروع شود، شايد، هيچ کس از ميدان مين به سلامت نرسد.
از امام علي‌(ع) روايتي به اين مضمون نقل شده است که من در سرگذشت اقوام پيشين چنان غور کرده‌ام که انگار يکي از آنان هستم، يعني تجربه گرانسنگ اقوام را با مطالعه به دست آورده‌اند و آدم‌ها، جمله، بايد چنين باشند...
به هر روي، «بلندپروازي» رفتار اجتماعي است که بايد به جد مورد مداقه و انديشه قرار گيرد و انديشمندان براي منطقي‌کردن «آستانه پرواز» افراد براساس توانشان، برنامه‌ريزي کنند.
تا سقوطي چنين دهشتناک به همراه نداشته باشد... نکته ديگر اينکه خانواده‌ها چقدر چتر مراقبت را بر سر کودکان خويش مي‌گسترند و در «کوچه‌هايي» که گاه «نفس» يک «گرگ» آن را مي‌آلايد به مراقبت از فرزندان خويش مي پردازند؟ اين درست که «پليس» هست، «قاضي» هست، دادگاه هست، اما آيا ما، خود، وظيفه‌اي نداريم؟ بپذيريم که حضور پليس و قاضي، نافي وظيفه ما نيست، چنانکه «جديدت» ما از بار سنگيني که بر دوش سيستم پليس و قضاي ما نمي‌کاهد. پيچيدگي زندگي امروز هم هوشياري و بيداري همه ما را طلب مي‌کند. جامعه براي بهتر شدن محتاج قامتي موزون است نه قيافه‌اي کاريکاتوري که برخي از اندامش برجسته باشد. پس، همه در کنار هم عمل کنيم تا ضريب خطا پايين بيايد و ضريب امنيت افزايش يابد.
اجازه بدهيد باز نکته‌اي را به اصرار تکرار کنم که پيش از اين هم بدان تصريح شده بود و آن اينکه مجازات و حتي اعدام، پايان کار تلقي نشود، بلکه اهل فهم و نظر و نهادهاي متولي بنشينند و مجرمان را به عنوان «کيس‌ها»ي مطالعاتي بازخواني کنند و بيابند «کليد جرم» کجاست و حاصل کار را هم با مسئولان مطرح کنند تا بعد از اين شاهد قصه‌هاي پرغصه و تلخ از اين دست نباشيم والا مجازات مجرم، «تشفي دل» خانواده‌هاي جنايت‌زده چندان اثرگذار نيست که اگر بود، بعد از قتل‌هاي «عنکبوتي»، شاهد «کرکس سياه» نبوديم و پس از او «بيجه‌»اي شکل نمي‌گرفت و پس از او شاهد قتل‌ها و فجايع سريالي ديگر نبوديم . واکاوي ماجرا، اما، ما را به ريشه مي‌رساند از ريشه درآوردن «شجره خبيثه» هم فضا را براي رويش شجره طيبه فراهم مي‌کند. پس هوشيار باشيم و هوشيار باشند، آناني که سلامت جامعه ، هوشياري و بيداري آنها را مي‌طلبد.