هوا بس ناجوانمردانه آلوده است
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

نگاهي به رفتارهاي اجتماعي (16)
 
نمي‌دانم اسم اين را چه بايد گذاشت. عدم باور قدرت کلمه‌ها، عدم شناخت زمينه‌ها، بدبيني و يا... چيز ديگر، حرف‌هاي يک شهروند را مي‌گويم که مي‌گفت: از اين همه گفتن و نوشتن چه حاصل؟ وقتي «رفتارهاي اجتماعي بالانشين‌ها» دچار مشکلات، معضلات و تعارضات عديده‌اي است و پايين‌نشين‌ها هم از آنها الگو مي‌گيرند، از يک قلم چه حاصل؟ مگر نشنيده‌اي که يک دست صدا ندارد، تکليف يک قلم تنها که معلوم است.
گفتم: يکم «يک قلم تنها» نيست و خيلي قلم‌هابه کار اصلاح رفتار اجتماعي هستند. دوم: ما در پي صدا نيستيم و سر بلند پروازي هم نداريم، چرا که کار اصلاح قبل از آنکه به «صدا» محتاج باشد به «صلاح» نياز مند است، سوم: اگر جامعه در خويش، آحاد صلاح يافته داشته باشد و مصلحت‌باوري نهادينه شود و نيک‌انديشي رسم همه، آن وقت بسياري از امور اصلاح خواهد شد. چهارم: اصلاح امور قرار نيست هميشه از «راس هرم» به «قاعده» تزريق شود، نقش «هرم» و «قاعده» در امور اصلاحي «تأثير» و «تأثر» است. پنجم: زمين را و زمينه‌ها را که همانا ضمير افراد است نبايد دست کم گرفت چرا که وقتي از دل زمين، يک «بذر» يا يک «هسته» به بوته‌اي بزرگ و ثمرده و يک درخت تناور تبديل مي‌شود، آيا ضمير من و تو و شما و ايشان از زميني کمتر است.

ششم: قدرت کلمه را انگار دست کم گرفته‌اي که جاودانه‌ترين اعجاز خداوندي است. به کوتاهي کلمه نبايد نگريست، به بزرگي کاري که مي‌کند بايد عنايت کرد. چنانکه به کوچکي بذر نبايد نگريست بلکه به بزرگي کاري که مي‌کند بايد توجه داشت. هفتم: همين که تو و دهها تن ديگر به بحث پيرامون نوشته‌ها مي‌پردازيد، نشانگر اين است که کلمه، کار خود را مي‌کند، چنانکه پيش از اين چنين کرده است و پس از آن هم‌چنان خواهد کرد.
شهروند ديگري هم که خود اهل «مطالعات اجتماعي» بود نيز بر اين عقيده بود که اگر رسانه‌ها، «همپوشاني» داشته باشند و يک بحث را به شکل پروژه‌اي پيگيري کنند ميزان اثرگذاري آن خيلي بيشتر خواهد بود و اين حرف درستي بود اما تا در انداختن طرحي چنين، هنوز فاصله بسيار است...
اجازه بدهيد، درددل‌هاي يک شهروند ديگر را باز بگوييم. خانمي جوان که خود چادر نمي‌پوشد، اما حجاب را رعايت مي‌کند مي‌سوخت و مي‌گفت: آنچه در کوچه و خيابان مي‌بينم عذابم مي‌دهد. به عنوان يک زن از اينکه در خيابان‌هاي بالاي شهر «مشهد امام‌رضا(ع)» مي‌بينم مانکن‌ها رژه مي‌روند، احساس بدي دارم. احساس مي‌کنم به شخصيت، شعور و هويتم به عنوان يک زن ايراني توهين مي‌شود. در اين ميان بعضي از افراد، از قيافه، رفتار و گفتارشان مشخص است که آن‌گونه بزرگ شده‌اند و متعلق به يک طبقه خاص هستند که هويت خاص خود را هم دارند و بدون در نظر گرفتن کيفيت، از حيث کميت از طبقه بالانشين حساب مي‌شوند، باز با هزار توجيه شايد بتوان دل را آرام کرد که آنها قصد ستيز با هويت زن ايراني را ندارند، اما خيلي‌ها هم در همان خيابان‌ها مشاهده مي‌شوند که مشخص است، همان لباس‌هاي دست چندم را هم با هزار زحمت تهيه کرده‌ اند، اما با چنان تيپ و قيافه‌اي به خيابان مي‌آيند که همه هويت، حميت و... را به تاراج مي‌برد و گروهي هم با عناد و لج‌بازي، باخود چنان مي‌کنند تا مردم چنين ببينند. او مي‌گفت: من به عنوان يک زن از آنچه امروز در خيابان‌ها مي‌گذرد خجالت مي‌کشم. او معتقد بود» صاحب اين قلم در ادامه بازخواني «رفتارهاي اجتماعي»، «درد» او را «فرياد» کند. دردي که تنها درد او نيست، درد همه آناني است که نگران هويت زن مسلماني ايران‌اند و دغدغه سلامت جامعه را دارند. او مي‌گفت: در يک باور ليبرال هم آنها تا جايي بايد آزاد باشند که مخل آسايش، آرامش و باورهاي ما نشوند اما حالا اين آنها هستند که مرزهاي آزادي ما را لگدمال مي‌کنند. اکنون چه کسي بايد حق ما را از آنها بستاند؟ و آنها را به تمکين قانون وا دارد؟ راست مي‌گفت او، من اين را از بسياري ‌شنيده‌ام که فضاي آلوده خيابان‌ها، سخت سنگين است و براي نفس‌کشيدن بسيار نامناسب... و هوا بس ناجوانمردانه آلوده است...