نام تو آيه عشق است
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 
  نام تو آيه عشق است در صحيفه مهرباني و قلب تو، پاک و زلال، ترجمان نانوشته قرآن است. فطرت ناب تو، آيه آب است و تفسير آفتاب، بگذار بگويم، نماز بي‌ناز تو، نيازي بي‌اجابت است، که تو مرا با اسلام، پيوندي ديرينه دادي. عشق به زيبايي‌ها را با شير در کامم کردي تا ولايت در جانم جان بگيرد و شجره طيبه نيايش در قبله‌ترين گوشه قلبم قد بکشد. کودک که بودم مادر، توان برخاستن و پاي رفتنم نبود اما تو آموختي. «ياعلي» گفتن و برخاستن را، بزرگ شدن را، قد کشيدن را، بالغ شدن را، و تو ثابت کردي کودک در مرام ما کسي است که يا علي نگفته باشد و تو از همان کودکي مرا تا قله رفيع بزرگي رساندي. دستم را بگرفتي و پا به پا بردي تا شيوه راه رفتن بياموزي و از آن روز، بخاطرهر قدمي که در صراط مستقيم برمي‌دارم وامدار آن روزهاي نخستين و دستهاي مهربان توام که دستم را به «مهر» گرفتي تا 12 ماه سالم مهرباني باشد...
مگر نفرمودند هرکس سنت حسنه‌اي برجاي بگذارد، مادام که به آن سنت عمل مي‌شود، بنيانگذار سنت هم در ثواب آن شريک است؟ پس تو همراه من در نمازم، در نيازم در نيايشم در نواهاي عاشقانه‌ام.و تو همراه مني در همه لحظه‌هاي خوبم. «لحظه‌هاي بد» زماني در زندگي‌ام رقم مي‌خورد که درس‌هاي تو را از ياد مي‌برم. زمين مي‌خورم. درد همه وجودم را پر مي‌کند، باز دل نگران تو، درس برخاستن را به يادم مي‌آورد و باز «ياعلي» مي‌گويم و برمي‌خيزم و پاي به راه مي‌گذارم به سوي فردا، فردايي که بر پايه‌هاي محکم ديروز استوار خواهد شد با نام نامي تو، مادر، مهربان که جلوه‌اي از مهرباني خدايي.

مادر، نازنين، واژه‌هايم از سرايش شما عاجز است، دستانم مي‌لرزد و قلم، محجوبانه سر به زير مي‌اندازد و واژه‌ها را تاب توصيف تو نيست.
بگذار هيچ چيز نگويم که تو خوب مي‌تواني همه وسعتي که در کلام نيايد را بفهمي، صداي قلب مرا بشنوي و نگاهم را که از شرم در پاکت پلک پنهان شده است را بخواني. تو مادري و خوب مي‌داني در سکوت يک فرزند، چند هزار فرياد است. چند هزار شعر ناب ناسروده عين چشمه‌هايي که شکوفا نشده زلالند...
مادر، نمي‌توانم تماشايت کنم، من هميشه از نگاه به خورشيد عاجز بودم. پس بر من ببخش و مرا هم ببخش و بگذار بي‌صدا بگويم روزت مبارک، مادر،