تقصير مردان در بدحجابي زنان
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

   نگاهي به رفتارهاي اجتماعي(18)
رانش قسمت شانزدهم «نگاهي به رفتارهاي اجتماعي» را که با عنوان «فضا بس ناجوانمردانه آلوده است» خواندم، احساس کردم به من توهين شد. نمي‌دانم آن خانم شهروندي که شما از قول او نوشته بوديد، از چه گروه سني يا اجتماعي است، يا داراي چه درجه علمي و تحصيلي است، اما روشن است که او يک روي سکه را ديده است. همان را هم باز گفته و همان را هم نوشته است، شما هم بازتابش داده‌ايد... اين سخنان يک شهروند خانم ديگر بود که معتقد بود، حرف براي گفتن بسيار است و دل، گاه آنچنان پر «درد» مي‌شود که فرصت «آه» هم نمي‌ماند. او مي‌گفت من از يک خانواده مذهبي هستم، خيلي‌هاي ديگر را هم مي‌شناسم که مثل من هستند، در خانواده ما «چادر» رونق دارد و حجاب کامل جزو لاينفک «اعتقاد» ماست. من حتي دوران دانشجويي هم کمتر حاضر مي‌شدم چادرم را کنار بگذارم اما حالا... اقتضاي زمان و فضاي شهر و زندگي ديري است مرا از چادر دور کرده است. گاهي حتي براي روزهايي که چادرکشي مي‌پوشيدم دلم تنگ مي‌شود اما... باور کنيد آدم وقتي ازدواج مي‌کند ديگر «تنها تصميم‌گيرنده» نيست نه براي «پوشش» نه «روش»، نه حتي «گويش». وقتي مي‌بينم شوهرم به منشي‌اش که نه زيبايي، نه هويت، نه اصالت و نه يک پنجم سواد مرا دارد اما چون مد روز لباس مي‌پوشد، بيشتر توجه مي‌کند، بپذيريد، چيزي در دل من هم مي‌شکند. خوب من هم براي اينکه «نگاه» او را از «منشي»، از «کوچه»، از «خيابان» بگيرم و به «خودم» جلب کنم مجبور مي‌شوم باب طبع او لباس بپوشم. مشکل اقتصادي هم ندارم، همينکه مي‌بينم مد روز چه جور لباسي است و شوهرم چه مي‌پسندد، همان را مي‌خرم و مي‌پوشم، تا شايد در چشم او جا بگيرم. گذشته از اين، شوهرم که مرا با حجاب ديده، پسنديده و ازدواج کرده است، اما حالا به اصرار از من مي‌خواهد اينگونه لباس بپوشم چه مي‌توانم بکنم؟، من نه لباسم بد است، نه قيافه‌ام، و نه چيزي کم دارم، اما وقتي مي‌خواهيم جايي برويم، شوهرم مي‌گويد: «درست لباس بپوش» من مي‌فهمم يعني چادر نه، ساده‌پوشي، نه، بلکه لباس مد روز، خوب چه مي‌توانم بکنم؟ خودم هم مي‌دانم، خوب نيست، خانواده‌ام هم گاه به نگاه، گاه کنايه و گاه به صراحت اعتراض مي‌کنند به نحوه پوششم، حتي مادرم بارها سراغ چادرم را مي‌گيرد و سراغ «دختر چادري‌اش» را که احساس مي‌کند توسط من مسخ شده است. حق هم دارند، من هم دلم براي يک پوشش ساده تنگ مي‌شود اما براي حراست از زندگي و «اصلاح نگاه» شوهرم چه راهي دارم؟... تازه اين قصه من تنها نيست، قصه پرغصه خيلي از زنهاست. پس آنها را به اين صراحت، در يک محاکمه يک طرفه محکوم نکنيد. تقصير مردها هم از ما کمتر نيست.

مگر نمي‌بينيد خيلي از خانم‌هاي به قول شما «مانکن» در کنار شوهرانشان راه مي‌روند... البته دختراني هم سراغ دارم که دوران تجرد و دانشجويي، بد لباس مي‌پوشيدند و در قيد و بند چيزي نبودند اما چون با مردان مومن ازدواج کرده‌اند، پوشش، روش و گويش آنها عوض شده است و چادري شده‌اند. پس لطفا هر دو طرف ماجرا را ببينيد. اين را هم بپذيريد که هرکس آزادتر لباس مي‌پوشد، لزوما آدم بدي نيست. مي‌تواند خيلي هم خوب باشد و خوب هم هستند اما... او مي‌گفت: حساب اندک افرادي که با تيپ و قيافه‌هاي آنچناني بيرون مي‌آيند از ما جداست. آن اندک درست است که بيماري بزرگي توليد مي‌کنند اما آنها را با افرادي که بر اساس تقاضاي شوهرانشان، جور ديگر لباس مي‌پوشند نبايد مقايسه کرد. اين شهروند گلايه مي‌کرد که گاهي شاهد است که پسرها به خاطر اينکه دختر خانمي در مراسم نامزدي‌اش با مانتو شلوار و روسري حاضر شده است، جلسه را به هم زده‌اند و گفته‌اند:«زن امل» نمي‌خواهيم، مي‌دانيد از غرور آن دختر ديگر چيزي باقي نمي‌ماند؟، مي‌دانيد دخترها وقتي با اين نگاه پسرها مواجه مي‌شوند چه مي‌کشند؟...
صحبت‌هاي او به پايان رسيد با اين تاکيد که شرط انصاف را رعايت کنيد، حرف‌هاي من اما آغاز شد و همه دردهايم را، حرف‌هايم را، واژه‌هايم را در همين يک جمله مي‌ريزم که «به کجا مي‌رويم ما؟،»