واژه‌هايت با همه تلخي، شيرين بود
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

نگاهي به رفتارهاي اجتماعي (23)                                                           به دوست نديده‌ام سلام، خوب کردي که قلم برداشتي و نوشتي. واژه‌هايت با همه تلخي، شيرين است، شيرين به شيريني احساس هويت يک جوان ايراني. جواني که مي‌فهمد، حرف دارد و خوب هم حرف مي‌زند. تا اينجاي کار حتي اگر همفکر هم نباشيم، برايم عزيز و قابل احترامي. اگرچه معتقدم در بعضي از سرفصل‌هايي که مطرح کردي، با هم هم عقيده‌ايم. مثلا اينکه بايد باب گفتگو را گشود و براي بيان يک سخن- بدون داوري ارزشي- از کمله استفاده کرد و نه از ابزار ديگر که معمولا قدرتمداران استفاده مي‌کنند. سواي اين من هم با تو موافقم که با اخم و تخم و بگير و ببند، خيلي از مسايل حل نمي‌شود، مخصوصا مسايل فرهنگي. که اصولا عرصه فرهنگ جز ابزار کلمه آن هم با بهره گيري هنرمندانه سازوکار ديگري را به رسميت نمي‌شناسد. صاحب اين قلم بارها و بارها در اين ساحت قلم‌فرسايي کرده است آن گونه که مورد عتاب همانهايي که ما را از آنها مي‌خواني قرار گرفته است. در بحث حجاب هم اولين قسمت اين سلسله نوشتار نظر من بود و آن قسمت‌هايي که تو را برآشفت همانطور که گفتم، ديدگاه شهروندان ديگر که برايشان احترام قائلم بود.

کاوه عزيز، اجازه مي‌دهي که به همين اسم که تو به عاريت گرفته‌اي بخوانمت؟، نه من و نه همفکرانم و نه هيچ کس ديگر نمي‌خواهد همه مثل او فکر کنند. اصلا من از جامعه تک صدايي بدم مي‌آيد. از جامعه‌اي که همه کپي هم باشند بيزارم. وقتي خداوند در وجود هر فردي استعدادي متفاوت با ديگري نهاده است کفران نعمت است همه مثل هم باشند اما خيلي دوست دارم، همه اهل حق باشيم. اهل حقيقت حتي اگر گاهي با واقعيت‌هاي جامعه همخواني نداشته باشد، با اينکه مخالف نيستي؟ کاوه گرامي، من هنوز خودم را به شاگردي قبول ندارم چه رسد به اينکه بخواهم نقش استادي هم بازي کنم. هميشه حسرت شاگردي در پيشگاه بزرگان را داشته‌ام و هميشه هم به مردم احترام گذاشته‌ام، سخني هم اگر گفته‌ام، بيشتر «وصيت» بوده است نه «نصيحت» ، «تذکر» بوده است که به فرموده معصوم به نفع مومنان است. در گذريم از اينکه اهل قلم که نه «زري» دارند و نه«زوري» و از «تزوير» بيزارند جز توصيه سازوکاري هم ندارند. حالا هرکس پذيرفت، «ياعلي» و هرکس هم نپذيرفت اگر اهل گفتگو بود «بسم‌الله» و اگر روي برتافت «به سلامت»،

کاوه روشنفکر، اکثريت و اقليت، همه حق حيات دارند، همانطور که اقليت نبايد اعتقاد خود را به اکثريت تحميل کند، اکثريت هم اين حق را ندارد. قبول داري که: آزادانديشان نه ديکتاتوري اکثريت را قبول دارند نه اقليت را. تازه، «جانشان را مي‌دهند تا مخالف‌شان حرفش را بزند» تو که اين فضاها را بيشتر از من پائين‌شهري مي‌شناسي؟ پايين‌شهري که باز تو همه را به يک چوب راندي و مدال 90 درصد بزهکاري‌ها را به گردن مردمش انداختي، راستي چرا؟ نمي‌گويم بزهکاري در پايين شهر نيست، هست، شايد من از تو بيشتر هم مطلع باشم در اين خصوص- لااقل- اما باور کن اين آمار 90 درصد تو خيلي ظالمانه است، همانطور که اگر کسي بگويد 90 درصد جرم در بالاشهر اتفاق مي‌افتد، هرچند بگذريم که بالاشهر و پايين شهر که من مي‌گويم، تقسيم جغرافيايي ندارد، بلکه فرهنگي است. درباره حرم و جايگاهش هم خيلي حرف دارم، که به صورت مستقل باز خواهم گفت اما همينقدر بدان حرم يعني همه مشهد. همه ايران. اين را لااقل مي‌تواني از همان جواناني که شايد به خيلي چيزها اعتقاد نداشته باشند، اما از خيابان که مي‌گردند، رو به حرم سلام مي‌دهند بپرسي، از همانها که شب عروسي، با ماشين آخرين مدل به اطراف حرم مي‌آيند. نگو که حرم يکي از هزاران جنبه مشهد است، آن هزاران که تو از‌آن سخن مي‌گويي يک از هزار حرم نيست. از عربها گفته بودي، اما مي‌گويند همانها هم وقتي به مکه و مدينه مي‌روند حرمت خيلي چيزها را رعايت مي‌کنند. به اين هم نمي‌پردازم که ساخت حکومت و وجهه فرهنگي هيچکدام از آنها «جمهوري اسلامي» نيست. آنها داعيه حکومت اسلامي ندارند و برايش هزار، هزار جوان هم فدا نکرده‌اند. هيچ شده است به اين نکته هم عنايت داشته باشي؟ آيا هم باوران آنها حق حيات ندارند؟ آيا وقتي آتش به جانشان مي‌افتد، حق ندارند بگويند سوختيم؟، ما نمي‌گوييم «فقط ما» حق حيات داريم بلکه خواهش مي‌کنيم بپذيريد که «ماهم» حق حيات داريم.
بگذريم «گفتني ها کم نيست، من و تو کم گفتيم» بگذار با کلام دل‌انگيز حافظ اين نوشتار را به پايان برم که»
گفتگو آئين درويشي نبود
ورنه با تو ماجراها داشتيم
راستي: حداقل نوشته‌هاي دو سه ساله اخيرم در وبلاگ «قلم بدست مزدور،» به آدرس (Baniasadi.persian belag) آرشيو شده مي‌تواني نگاهي به آن داشته باشي. فکر مي‌کنم آن وقت تو هم جور ديگري نسبت به اين قلم فکرخواهي کرد...