عرف جامعه را من و شما تعيين مي‌کنيم
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

نگاهي به رفتارهاي اجتماعي (30)                                                             اول: احسان نوربخش تماس گرفت تا از سرنوشت ميزگرد بپرسد، تعداد ديگري از مخاطبان هم همين پرسش را داشتند من خدمت آقاي نوري عرض کردم و خدمت خوانندگان هم عرض مي‌کنم همين‌که امکان فراهم شد در همين ستون به اطلاع خواهد رسيد.
دوم: «کاوه نوري» هم دومين نامه‌اش را نوشت درچند سرفصل که امروز قسمت اولش را مي‌خوانيم با ذکر اين نکته که اگرچه با بسياري از باورهايش هم‌نظر نيستم اما قلم در قلم انداختنش را قابل تحسين مي‌دانم و از رفاقتي که با کلمات دارد و تيزي قلمش لذت مي‌برم.

اما نامه‌اش...
سوم: جناب آقاي غلامرضا بني‌اسدي با عرض سلام و ارادت و با تشکر فراوان از بذل توجه شما دوست عزيز. شايد اولين نتيجه‌اي که اين گونه نگارش‌ها دارد اين باشد که واقعا" مي‌توانيم در فضائي کاملا" دوستانه و محترمانه با يکديگر صحبت کنيم و به نتايجي برسيم که براي هر دو طرف مطلوب باشد هرچند ممکن است در برخي موارد هم هيچگاه به تفاهم نرسيم بدون اينکه به اصل گفتگو خللي وارد شود اين را براي آن دسته از کساني عرض کردم که عقايد منطقي و غيرمنطقي‌شان را با توسل به خشونت به مردم ديکته مي‌کنند و آنگاه با چسباندن نام اسلام در کنار آن به آن جنبه ارزشي مي‌بخشند و هم خشونتشان را توجيه مي‌کنند و به اصطلاح با يک تير 2 نشان مي‌زنند اما غافلند از اين که اولا" حرف منطقي نياز به زور و خشونت ندارد و دوما" چسباندن نام اسلام به عقايد بيش بهاء داده شده شخصي، باعث تخريب اين نام مقدس هم مي‌شود اينجانب ضمن تشکر از کليه خوانندگان محترم روزنامه خراسان که منت نهادند و پاسخ نامه اين حقير را دادند لازم است به نکات زير

اشاره کنم:
1-اول از همه بگويم که براي يک بار در عمرمان هم که شده قالب‌ها و تعصبات را کنار بگذاريم و ميزان را عقل قرار دهيم بدون تعارف و رودربايستي.
2-در پاسخ به دوست شيرواني خودم بايد بگويم کاملا" با او موافقم. کسي که در يک محيط آزاد رشد مي‌کند و خود انتخاب مي‌کند متفاوت است با کسي که برايش انتخاب مي‌کنند و کسي که در کمال آزادي مي‌پذيرد کاملا" با کسي که مجبور به پذيرش است فرق دارد.
3-در پاسخ به دوست بيرجندي مي‌گويم دوست عزيز اولا" عرف جامعه و هنجارها را من و شما تعيين نمي‌کنيم بلکه فرهنگ غالب جامعه يا منطقه آن‌را تعيين مي‌کند که لزوما" با هم در تضاد نيستند حال مناطق مرفه به يک شکل و مناطق محروم به شکلي ديگر ، شهرهاي کوچک به يک نوع و شهرهاي بزرگتر به نوعي ديگر و... در ثاني آزادي يعني تجاوز نکردن به حقوق ديگران. نه شما به حق من و نه من به حق شما و در عين حال زندگي مسالمت‌آميز در کنار هم به همين سادگي.
لابد مي‌گوئيد حد آزادي‌را قانون تعيين کرده است به شما مي‌گويم قانون اساسي ما اولا" وحي منزل نيست ثانيا" 26 سال قبل توسط پدران ما در يک همه‌پرسي تائيد شد و...
و اما در مورد زهر، اگر کسي که به اين نتيجه برسد که بايد زهر بخورد حتما" دلائلي دارد (مگر بيمار رواني باشد) پس به من و شما ربطي ندارد و حتي اگر يک بار جلويش را بگيريد دفعه بعد حتما" آن را خواهد خورد و اما در مورد خوردن زهر از دست ديگران بهتر است کار را بر مردم به جائي نرسانيد که خوردن زهر از دست غريبه را به خوردن زخم از دست خودي ترجيح دهند.
4-از دوستي که از اينجانب تشکر کرده بود ممنونم اما به ايشان مي‌گويم هميشه منتظر نباشيد يک نفر ديگر زبان شما بشود تا حرفهايتان را از زبان او بگوئيد چرا که شايد هيچگاه آن فرد پيدا نشود.
5-در پاسخ به خواننده ديگر مي‌گويم از شما خواهش مي‌کنم اينقدر از نام شهدا براي اثبات حرفهايتان استفاده نکنيد چون همه خوانندگان شما احساساتي نيستند و بسياري هم با عقل و منطق نوشته شما را مي‌خوانند. آخر دوست عزيز شما فکر مي‌کنيد اگر کشور ما نظامش اسلامي نبود يا هر نظام ديگري بود و مورد حمله واقع مي‌شد همه ساکت مي‌نشستند؟ کسي شهيد نمي‌شد؟
اينقدر همه چيز را به حساب خود نگذاريد. ضمنا" اسلامي که فريضه امر به معروف را واجب شمرده اذيت و آزار و توهين و تحقير و مزاحمت براي خلق خدا را هم ممنوع کرده است. دوست عزيزم پنهان کردن عقايد غيرمنطقي و رفتارهاي ضداجتماعي در پس نام‌هاي مقدس و درنتيجه موجه جلوه دادن آنها يکي از مباحث جالب روانشناسي است که خواندنش خالي از لطف نيست.
6-اما شما اي بني‌اسدي، نمي‌دانم کدام قسمت از حرف‌هايم از نظر شما تلخ بوده است. البته اگر منظورتان آن مصداق حقيقت تلخ است باشد من جواب خود را گرفته‌ام. فرموده بوديد ما داعيه حکومت اسلامي داريم. از شما مي‌پرسم منظورتان از ما کيست؟ اولا" تا جائي که من حضور ذهن دارم امام‌(ره) فرمودند جمهوري اسلامي نه يک کلمه بيشتر و نه يک کلمه کمتر تازه اين حرف، همه‌پرسي 12 فروردين رسميت يافت. نکند شما فرق سيستم جمهوري با سيستم حکومتي و خلافتي را نمي‌دانيد؟ با اين اوصاف شما با کدام پشتوانه به حکومت اسلامي راي داديد؟ البته من اصلا" قصد ندارم بحث سياسي شود اما گاهي انسان ناچار مي‌شود بحث را عرض کند.

چهارم: کاوه عزيز، من هم معناي حکومت اسلامي را مي‌دانم و هم جمهوري اسلامي را. مراد از «حکومت اسلامي» که ما داعيه‌دارش هستيم، يقينا" محتواي حکومت است که در فرم «جمهوري اسلامي» متجلي مي‌شود «نه يک کلمه کم و نه يک کلمه زياد» و نه آنچه بعضي‌ها مي‌خواهند و مي‌نامند،
ديگر اينکه اسلامي که امر به معروف و نهي از منکر را واجب کرده است، نه تنها آزار و اذيت را ممنوع کرده است که آن را حرام شمرده و از گناهان کبيره، در اينجا من از توهم تندتر فکر مي‌کنم و براساس آموزه‌هاي اسلام، ما حق نداريم به يک قاتل که حکمش اعدام است يک سيلي هم بزنيم، حتي اگر مامور اجراي حکم مثلا" بر کسي که مشروب خورده 81 تازيانه بزند، آن يک تازيانه اضافي را بايد بخورد، ماجراي امام‌علي‌و قنبر را حتما" شنيده‌اي؟
در بحث زهر، اصلا با تو هم‌نظر نيستم، بلکه معتقدم همانگونه که افراد مجاز نيستند به ديگران آسيب برسانند حق هم ندارند به خود آسيب برسانند. از همين رو است که ما «خودکشي» را مثل «ديگر کشي» حرام مي‌دانيم. نگاه تو به اين مقوله، شايد البته شايد نشأت گرفته از پندار ليبراليستي «مالکيت انسان بر تن»‌اش باشد. که ما اصلا" آن را قبول نداريم و معتقديم کسي حق ندارد حتي خراشي به صورت خود بيندازد چه رسد به خوردن «زهر».
البته با سياسي نشدن بحث و سوءاستفاده از ارزش‌ها و اسامي مقدسي صد درصد با تو موافقم، چنانکه با سوءاستفاده از نام آزادي مخالفم...