فرصت گفتگو
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

نگاهي به رفتارهاي اجتماعي31)                                                       ...کاوه نوري در پاسخ به نقد احسان نوربخش به چند نکته اشاره کرده است، از جمله اينکه آزادي و دموکراسي در مقابل واژه‌ها و مفاهيم مقدسي چون دين و شهادت نيست و نبايد اينها را باهم رودررو قرار داد. او تاکيد کرده است، «خود» را محور ندانيم و همه‌چيز و همه‌کس را با خود نسنجيم و هرکس و هرچيز را غير از خود باطل نشماريم. او معتقد است» نبايد دروازه‌هاي بهشت را چنان تنگ به نظر آوريم که بسياري نتوانند وارد آن شوند. اين نوشته کاوه مرا ياد يکي از يادداشت‌هايم انداخت که حدود هفت سال پيش نوشتم و به تاکيد گفتم وقتي خداوند و پيامبرش (ص) چنان دايره مسلماني را فراخ مي‌گيرند که هرکس به لا‌اله‌الا‌الله گفتن رستگار و وارد دايره مسلماني مي‌شود حتي اگر «غلام وحشي» باشد، چرا ما دايره را چنان ضيق مي‌گيريم که بسياري از ما آن سوي دايره قرار مي‌گيرد؟ آن يادداشت در زمان خود از پربازتاب‌ترين نوشته‌ها شد و تا چند روز، موافق و مخالف درباره آن سخن گفتند و نوشتند، من، اما هنوز پس از آن زمان بدان نوشته ايماني افزون‌تر يافته‌ام. بگذريم... نوري از اين هم ناليده است که چرا وقتي يک نفر گل مي‌زند در فوتبال و يا يک نفرچند کيلويي افزون‌تر وزنه بر مي‌دارد به عرش مي‌رسانندش اما کسي به فکر عالمان و توليدکننده‌هاي علم روز نيست که به فرش چسبيده‌اند؟ او حرف‌هاي زيادي دارد اما با بعضي از گفته‌هايش موافق نيستم مثلا" بسياري جاها «کشور مسلمانان» را با «کشور اسلامي» يکسان مي‌پندارد حال آنکه کشور اسلامي، کشوري است که قوانين اسلامي در آن قانونمند شده و سازو کار اجرايي يافته است و کشور مسلمانان، کشوري است که افرادش مسلمان هستند اما الزاما" قانون کشور، «اسلامي» نيست و کسي آن کشور را «اسلامي» نمي‌خواند.
او گفته است اگر کسي خواست «زهر» بخورد، نبايد کاسه زهر را از دست او گرفت چون دوباره آن را برخواهد داشت، با اين استدلال، بايد «آتش‌نشاني» را هم تعطيل کرد، چون شايد خود طرف خواسته باشد، خانه‌اش را آتش بزند و اين بار که خاموش کرديم، دگرباره آن را به آتش خواهد کشيد،

حال آنکه قطعا" مراد و مقصودش اين نخواهد بود، کاوه نوري، اما مفهوم کلامش اين مي‌شود... بگذريم. اين بحث همراهان و داوران ديگري هم دارد. از جمله يک خانم شهروند، که معتقد بود برخلاف گفته‌هاي آقاي نوري در کشورهاي عربي از اين خبرها نيست. او گفته بود به مکه و مدينه مشرف شده است و خود گواه حجاب و پوشش منطبق با فکر و فرهنگ آنها بوده است، با اين تاکيد که مکه و مدينه هرگز براي مردم آنجا «عادي» نمي‌شود، بلکه هميشه داراي حريم و حرمت است و همه بر پاسداري از آن تاکيد دارند. او مي‌گفت در جده و شهرهاي ديگر چون غيرمسلمان و خارجي هم وجود دارد وضع حجاب فرق مي‌کند اما مکه و مدينه، مردمانش حجاب کامل دارند. او منتقدانه مي‌گفت: گاهي افرادي از هموطنان ما مي‌آيند و خراشي در آن حرمت مي‌اندازند. او دانشجويي را ديده بود که کنار بقيع را مثل خيابان‌هاي بالاي شهر پنداشته بود و با همان پوشش.... او در مورد مشهد و حرمتش خيلي حرف زد و من در روزهاي آينده درباره آن خواهم نوشت. از اينکه بگذريم، «علي‌محمد توکلي» يک فرهنگي است که گفتگوي مکتوب پيش‌ آمده را «نورعلي نور» مي‌خواند و مي‌نويسد:

به نظر مي‌رسد يادداشت‌هاي نگاهي به رفتارهاي اجتماعي غلامرضا بني‌اسدي يواش‌يواش دارد به جاهاي باريک و هيجان‌انگيز مي‌رسد. از همه جالب‌تر دوئل کلمه‌اي پيش آمده بين نوربخش و نوري است. نوربخش سعي مي‌کند نور خود را بين مردم بخش و پخش کند لکن نوري معتقد است من خود نور هستم و نيازي به بخش و پخش نور ندارم. اين بحث شيرين گفتگوي نورعلي نور است.
اما بحث تلخ،
«و اما در مورد زهر، اگر کسي به اين نتيجه برسد که بايد زهر بخورد حتما" دلايلي دارد (مگر بيمار رواني باشد) پس به من و شما ربطي ندارد و حتي اگر يک بار جلويش را بگيريد دفعه بعد حتما" آن را خواهد خورد.... اما شما آقاي بني‌اسدي، نمي‌دانم کدام قسمت از حرف‌هايم از نظر شما تلخ بوده است». کاوه نوري «در بحث زهر، اصلا" با تو هم نظر نيستم، بلکه معتقدم همان‌گونه که افراد مجاز نيستند به ديگران آسيب برسانند به خود هم حق ندارندآسيب برسانند». غلامرضا بني‌اسدي من معتقدم کاوه نوري پاشنه آشيل را درست تشخيص داده است.
فقط کافي است به او و امثال او مجال بيشتري بدهيم و همچنان که قول داده‌ايم تريبون را باز بگذاريم. غلامرضا بني‌اسدي معتقد است» واژه‌هاي نوري با همه تلخي شيرين است. البته من در ميان سطورنامه دوم نوري هرچه دنبال واژگان تلخ گشتم چيزي پيدا نکردم هرچه بود شيرين بود. ناگفته نماند زهر تلخ است اما...»
البته من اين را دوئل نمي‌دانم، چون در دوئل يک نفر مي‌ميرد، حال آنکه ما در پي زندگي هستيم. من هم معتقد هستم» گفتگو، مومنانه‌ترين شکل تعامل است چنانکه قرآن بارها بدان عنايت فرموده است و مدرن‌ترين گونه هماوردي است در دنيايي که گفتگوي تمدن‌ها را بر برخورد تمدن‌ها ترجيح مي‌دهد... پس تا بعد...