اين همه عجله براي چه؟
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

نگاهي به رفتارهاي اجتماعي (33)                                                 ..........در قسمت گذشته گفتيم که به رغم برخورداري از امکانات متعدد و داشتن لوازم فراوان، از زندگي آنگونه که بايد لذت نمي‌بريم و به قول ديگر «لذت زندگي» در کوچه‌هاي روزمرگي گم شده است، از مخاطبان ارجمند هم خواستيم برايمان دلايل اين ماجرا را بگويند و يکي از مخاطبان گرانقدر طي تماسي با نگارنده «به يک نکته از هزاران» اشاره کرد که بايد «در عبارت آيد» او گفت: به خيابانها نگاه کنيد، به اتومبيل‌ها و موتورسيکلت‌هاي درگذر توجه کنيد، ببينيد با چه شتاب و سرعتي مي‌گذرند؟ آنگونه که به قول قديمي‌ها «انگار سر مي‌برند»، اما جالب است که با بسياري از مردان و زنان سرعت، که همکلام مي‌شوي مي‌بيني آنها هيچ کار ضروري ندارند که براي رسيدن به آن، اينقدر از خود عجله نشان مي‌دهند، «عجله‌اي» که باز به قول قديمي‌ها «کار شيطان» است و اين کار شيطاني، نتايجي تلخ هم گاه به بار مي‌آورد که «لب هاي شيطان» را به خنده تا بناگوش باز مي‌کند. ... تيکاف... سرعت... و تصادف ، و... يک روز تلخ و گاه حتي سالهاي تلخ و گاه يک عمر تلخ براي چندين نفر، تعجب نکنيد سرنوشت‌هاي تلخ گاه به يک «مو» بند است، به يک «لحظه» به «گاز» يا «ترمز»: راستي چرا اين همه عجله داريم؟ معناي اين شتاب بي‌دليل چيست؟ چرا «عجله» و در «فرهنگ» ما جا گرفته است؟ چقدر آدم‌هاي با عجله به مقصد رسيده‌اند با کدام هزينه و چه مقدار فايده؟ با اين همه، چرا شتاب مردم اينقدر رو به فزوني است؟ به راستي چرا؟ مگر چقدر بايد براي اين شتاب وحشتناک هزينه بپردازيم؟ حاصل تلخ اين ماجرا، در واقعه تاسف‌برانگيز تصادف خونين عصر جمعه گذشته در جاده مشهد کلات، با چند مسئله ديگر هم گره خورد، از قبيل، کاهش دماي احساسات، فقر عاطفه و رکود همکاري و چشم بستن بر جان کندن مردم. چنانکه يک شهروند کلاتي تلفني به نگارنده مي‌گفت اول مي‌خواستم با سمند به کلات بروم اما به هر دليلي با راننده کنار نيامدم و با خودروي ديگر راهي شهرم شدم اما در نزديکي‌هاي کلات واقعه تاسف باري ديدم، همان سمند با يک خودروي ديگرتصادف کرد و چند نفر از سرنشينان هر دو خودرو روي جاده افتاده بودند و دست و پا مي‌زدند تا حاصل جمع عجله و شتاب بي‌منطق، چنين خونين بشود، او مي‌گفت: مردم اما در مواجهه با اين مسئله دو گروه بودند، يا توان نگريستن به صحنه‌هايي از اين دست را نداشتند و روي برمي‌گرداندند تا تلخي جان دادن همنوع خود را شاهد نباشند و يا بي‌توجه سر خود مي‌گرفتند و راه خود مي‌رفتند. تا به سري که درد نمي‌کند، دستمال نبندند، بي خيال آدم‌هايي که مي‌شد از چنگال مرگ بيرون کشيد، در اين ميان يکي از مسئولان کلات با راننده‌اش از کنار ماجرا گذشت، خودرويش هم لااقل براي دو تن از مجروحان جاداشت که آنها را تا نزديک‌ترين درمانگاه برسانند اما دريغ از يک جو عاطفه و يک ذره تامل و همکاري، تازه وقتي که موضوع را به آنها گوشزد هم کرديم، راننده همان قصه قديمي، دستمال و سر بي‌درد را مطرح کرد و به تاکيد گفت: حوصله جواب پس دادن در بيمارستان را ندارد، حال آنکه بهايش نجات جان يک انسان باشد، افسوس،
بله، سرانجام عجله و شتاب، گاه چنين تلخ مي‌شود تا «نازيبايي»‌ها و زشتي‌هاي ديگر هم رخ بنمايد و «لذت زندگي» را نابود کند. در حالي که با منطقي کردن سرعت، پرهيز از شتاب بي‌خود و رعايت احتياط و مقررات، تلخي را مهمان هميشگي کام مردم نکرد؟ راستي شما چه فکر مي‌کنيد.