ايستاده‌ام به ياعلي که تو آموختي‌ام پدر!
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ امرداد ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

  هر‌چقدر هم بزرگ بشوم باز در برابر تو کوچکم پدر، کوچک، آنقدر که هرچه ،قد مي‌کشم و دست دراز مي‌کنم باز احساس مي‌کنم دست من کوتاه است و خرماي معرفت بر دخيل خداباوري به نام پدر مانده است.
هر چقدر هم مشهور شوم و نامي، باز در برابر نام تو، که شهره آفاق است، درمي‌مانم اي گسترده‌ترين ياد، اي ماناترين نام، اي پدر،
هر‌چقدر هم شهير شوم و شهر‌آشوب، باز موجي را مانند خواهم بود که هر‌چه هم قد بکشد و هر چه هم توفنده باشد، سرانجام در درياي بي‌کران و پرآرامش تو آرام خواهم گرفت.
پدر، من کوچکم، کوچک و عاجز، عاجز و شرمنده، شرمنده از اينکه با همه «شعر»هايم در تاب يک «شعر»ي که بر سر و روي تو مي‌رويد در مي‌مانم.
شرمنده‌ام که با همه جغرافياي کلماتم هنوز از «شرح» يک «شرحه» از دستان پينه‌بسته‌ات فرو مي‌مانم.
کوچکم، پدر، کوچک. پس از سال‌ها «تحصيل و سلوک» و طي مراحل، هنوز کوچکترين دانش‌آموز مدرسه تربيتي‌ تو‌ام، پدر، تو که نگاهت آفتاب را و انگشت اشاره‌ات به ايستادن و به سمت فرداي بهتر رفتن را نشانمان مي‌داد و حالا اگر تا اينجا آمده‌ايم، همه و همه به برکت همان «ياعلي» است که تو در کودکي در جانم جاري کردي.
يادت هست پدر، اولين باري که مي‌خواستم برخيزم، رو به قبله دستم را گرفتي و ياعلي گفتي و من برخاستم و احساس کردم به احترام نام نامي «علي» همه هستي، قامت افراشت. و از آن روز هرگاه دست به زانو مي‌شوم براي برخاستن، با همه وجود «ياعلي» مي گويم.
ممنون تو‌ام، پدر، ممنون که کليدي‌ترين کلمه عالم را به من آموختي، اسمي که پس از نام اعظم در رديف اسم‌هاي عظيم است. سپاسگزارم پدر که مرا با مولا علي آشنا کردي، تا بياموزم در اين دنيا هرچه زيبايي است، علوي است و هر چه علوي نيست، زيبا هم نيست. بارها در اين مقوله تامل کرده‌ام و همه زيبايي‌ها را رفتاري «شيعه‌گونه» يافته‌ام و هر راه زيبايي را درنظر آورده‌ام دريافته‌ام که زيبايي خود را رهين «گذر» مولاست. و زيباهايي را ديده‌ام که از اين «گذر» رفته‌اند...
پدر، «دستان پينه‌بسته»ات، کم از «پيشاني‌هاي پينه‌بسته» ندارد که اگر آنها به «نياز» با خدا برخاسته‌اند تو به «راز» به فرمان خدا، قامت افراشته‌اي. وقتي به نماز مي‌ايستي، «پرچم» غروري و زماني که کار مي‌کني، باز پرشکوه‌ترين عبادت‌ها از دست‌هايت مي‌تراود.
پدر، شرمنده‌ام، هرچه مي‌کنم نمي‌توانم تو را بسرايم.
واژه‌هايم از نقاشي چهره‌ات، عاجز است، شعرهايم از بس، قلبشان مي‌زند، در هيچ قابي قرار نمي‌گيرند. بگذار فقط بگويم، ميلاد مولا علي بر تو مبارک، روزت گرامي.
عمرت بلند و نامت پاينده و يادت جاودانه باد. اي مهربان،