گلدکوئيست و هويت ما
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:


  نگاهي به رفتارهاي اجتماعي (36)
- گفت خسته نشدي اينقدر نوشتي؟ گفتم: به آخر نيامد کار که هنوز هزار «باده ناخورده در تن‌تاک است» و بايد گفت و نوشت، مخصوصا که جامعه گسترده مخاطبان فهيم هم همين را مي‌خواهند، تماس‌هاي تلفني، الکترونيکي و مکتوب آنها در اين چند روز به قدري بود که جان تاک به تب و تاب آيد و باز بسم‌الله
- «پايا» فاميلي آقايي بود که با تاکيد بر اصلاح رفتارهاي اجتماعي معتقد بود بايد با حساسيت بيشتر آنچه در اطراف ما مي‌گذرد را مورد تامل قرار دهيم.
او مي‌گفت: گذاشتن و گذشتن و پيراموني پنداشتن رويدادها، «قرار» عاقلانه‌اي نيست، بلکه بايد حساس بود و احساس مسئوليت کرد. اين شهروند مي‌گفت اصلي‌ترين عامل شکل‌دهنده هويت هر ملتي نيروي انساني و نخبگان آن جامعه است، آنهايند که حتي در توليد ناخالص ملي هم بالاترين نقش را ايفا مي‌کنند و اصولا کشورها را به نخبگانش مي‌شناسند اما...
او مي‌گفت، من به ماجراي قانوني يا قانوني نبودن بحث «گلدکوئيست» کاري ندارم که «قانون» را «پاسبان» فراوان است و «قضا» در کار آن «کارگر» مي‌افتد. بحث من اين است که موجي راه افتاده و فراگير هم شده است آن هم در ميان نخبگان، بله، تعجب نکنيد، من خيلي دکتر و مهندس و پزشک و افراد تحصيل‌کرده را مي‌شناسم که به اين وادي افتاده‌اند و اين اصلا خوب نيست، مغزهاي پر تواني که مي‌توانند توليدگر باشند و هزار در هزار از توليد فکر آنها استفاده کنند و کشور منتفع شود، حالا بيفتند در وادي «دلالي» اين فاجعه است. اين خوي دلالي در گسترش، هم ما را از توليد باز مي‌دارد و هم از بهره‌گيري از اندوخته‌هاي علمي‌مان. کشور براي تربيت يک مهندس، يک پزشک، يک استاد، کم هزينه نمي‌پردازد که حالا بگذارد باد دلالي بيايد و آنها را ببرد و سرمايه کشور را به تاراج دهد. او معتقد بود وقتي خوي دلالي در ضمير اين قشر «جا» و حرص و طمع در باورشان «پا» بگيرد، ديگر باز گرداندنشان به جايگاه اصلي اگر ناممکن نباشد بسيار دشوار خواهد بود. وقتي کسي به «پورسانت» براي چنان کاري عادت کرد گرفتن «رشوه» و «زيرميزي» و هزار کوفت و زهر مار ديگر هم آسان خواهد شد.
او معتقد بود، طراحان گلدکوئيست و بازي‌هايي از اين دست، حس توليد و توان ساختن و هويت ما را هدف مي‌گيرند و از ما، با اندک جيره‌اي، سربازي فرمانبر براي اهداف دنياي خود مي‌سازند. او مي‌گفت: من به برخورد قانوني کاري ندارم فقط مي‌خواهم جامعه را حساس کنم و به هموطنانم تذکر بدهم که سرباز گرفتار در طرح آنان نشويم. اين شهروند مي‌گفت: بعضي افراد حتي براي توجيه خود و ديگران براي افتادن در چرخ دلالي،هزار بهانه هم مي‌تراشند...
بگذريم، او نگران سرمايه‌هاي مادي و معنوي کشور بود که با اين رفتار ناصواب، به تاراج مي‌رود به او حق مي‌دهيم که نگران باشد، نه،

- يک خانم، يک مادر هم زنگ زد و با بغض گفت: من خواننده خراسان هستم به آن احترام مي‌گذارم، حرفي هم که مي‌خواهم بزنم به رفتارهاي اجتماعي بر نمي‌گردد، بلکه درددل يک مادر است که چهار دختر محجبه پرورش داده است و امروز براي ثبت‌نام آنها به رغم معدل بالا در مدرسه شاهد که بسته به خانه‌مان است، به مشکل خورده است. او مي‌گفت مي‌خواهم بچه‌هايم، نفس به نفس بچه‌هاي شهدا بزرگ بشوند تا بفهمند ما براي آزادي، انقلاب و حجاب چقدر هزينه پرداخته‌ايم. او دل‌نگران دخترکانش بود که براي رسيدن به مدرسه بايد از کنار مدرسه شاهد بگذرند و به ساير مدارس که دورتر هستند بروند... راستي او مي‌پرسيد» هيچ راهي براي دخترانم نمانده است تا به مدرسه شاهد بروند؟...