عابر پياده!
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

نگاهي به رفتارهاي اجتماعي (37)                                                      وقتي مي‌پرسي از خيابان چگونه رد مي‌شوي، مي‌گويد اول سمت چپ را نگاه مي‌کنم و با احتياط تا خط سفيد مي‌روم، بعد سمت راست را باز هم با احتياط رد مي‌شوم اين را از هر کسي بپرسي، همين جواب را مي‌شنوي، اما وقتي نگاه مي‌کني مي‌بيني کمتر کسي به همين «حداقل» هم عمل مي‌کند، تازه عبور از «مناطق خط‌کشي» شده ويژه عابر پياده، پيشکش، خيلي‌ها هم اصلا حواسشان نيست که وسط خيابان هستند، انگار به قول قديمي‌ها در لاله‌زار قدم مي‌زنند يا به تفرج آمده‌اند، لباس‌هاي تيره، مخصوصا در «گرگ و ميش» غروب هم مشکل بر مشکل مي‌افزايد و نتيجه‌ اين مي‌شود که کمتر روزي بي‌قرباني شهروندي به پايان مي‌رسد و کمتر اتفاق مي‌افتد، مرگ سهميه خود را از خيابان نگيرد. وقتي صحبت از تصادف مي‌شود، همه به خودرو و راننده توجه و او را محکوم مي‌کنند اما کسي به عامل «عابرپياده» در وقوع حوادث توجه نمي‌کند يا اين توجه آنقدر ناچيز است که به چشم نمي‌آيد. تازه به عابر پياده بايد موتورسواران را هم اضافه کرد که به انحاء گوناگون، مشکل ترافيک شهري را مضاعف مي‌کنند و در بسياري از تصادفات، نقش اول را دارند، دقت کرده‌ايد که از بريدگي‌هاي پيچ‌دار و باريک بلوارها که فقط براي عبور عابر پياده تعبيه شده است، روزانه چقدر موتورسوار، بي‌توجه و بي‌احتياط از آن عبور مي‌کند و به اين سوي خيابان مي‌آيد و باعث حادثه مي‌شود تازه بعضي از موتورسواران محترم، يک خانواده 5الي 4 نفره را هم با خود دارند،‌و زماني که صداي يک ترمز... و سپس برخورد يک وسيله نقليه با موتورسيکلت به گوش مي‌رسد، اول ذهن آدم داغدار کودکاني مي‌شود که توسط پدر بي‌احتياط خود، شکوفا نشده، پرپر مي‌شوند و تلخ‌ترين خاطره‌ها شکل مي‌گيرد بر اثر بي‌احتياطي مهربانترين افراد، يعني پدر،حال آنکه در پناه رعايت قانون و اصلاح رفتار اجتماعي و حرمت‌گذاري به مقررات شهروندي، مي‌توانيم از خيلي مسائل ايمن باشيم. در نظر داشته باشيم همانگونه که قانون براي خودروها، مقرراتي وضع کرده است براي عابر پياده هم قوانيني دارد. اينکه چقدر رعايت مي‌شود و رعايت مي‌کنيم مسئله بعدي است والا عابر پياده حق ندارد از هر جاي خيابان عبور کند حق ندارد به قانون بي‌حرمتي کند اما... بنده خدايي از يکي از کشورهاي آسياي ميانه آمده بود و نقل مي‌کرد وقتي با شهروندي از آن ديار مي‌خواستيم از خيابان عبور کنيم، ديدم به سمت جايي مي‌رود که خط‌کشي شده است، گفتم خوب، چرا راهمان را دور کنيم بيا از همينجا که هستيم از خيابان بگذريم، او، اما با تعجب به من نگاه کرد و گفت خط ممتد يعني ديوار قانون، کسي از اين ديوار نبايد بگذرد. او اين رفتار نهادينه شده را با رفتار ما مقايسه مي‌کرد که وقتي از خط عبور مي‌کنيم، زنجير مي‌بندند، باز از آن مي‌گذريم، نرده مي‌گذارند جوانترها از روي آن مي‌پرند و مسن‌ترها، مي‌آيند و با شکستن نرده، راه خود را باز مي‌کنند و حاضر نيستند ده، بيست‌متر آنسوتر از پل هوايي عبور کنند، اين مسئله در جاي جاي شهر قابل مشاهده است. راستي چرا؟ وقتي جاي سخن گفتن مي‌شود، قانونمندترينيم اما پاي عمل که مي‌رسيم، قانون‌گريزترين،

البته قبول دارم که در بسياري از مواقع در نصب پل هوايي يا تعبيه زيرگذر، منطقي و با شناخت منطقه عمل نمي‌شود، اما استفاده نکردن از آنچه هست و اصرار بر عبور از هر جاي خيابان هم اصلا منطي نيست. به هرحال اول ما بايد رفتارمان را اجتماعي کنيم تا در جامعه، هزينه‌هاي زندگي پايين بيايد و با کاهش هزينه‌ها، شاهد افزايش بازدهي و آرامش باشيم تا بتوانيم از زندگي لذت ببريم. والا در صورت عدم اصلاح رفتار، شاهد افزايش مشکلات، فزوني يافتن هزينه‌هاي مادي و معنوي زندگي و کاهش آرامش و نفرت از زندگي... خواهيم بود. پس کمي دقت کنيم وقتي مي‌خواهيم به خيابان بياييم.