محتاج
ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸۱   کلمات کلیدی:
خسته بود آن مرد......... شکسته بود آن مرد ..... خسته شکسته گرسنه بود آنمرد! همسایه پیر ما که شش ماه است اجاره نداده است. او همیشه با زنش دعوا دارد. من خوب می دانم راز دعوایشان چیست: فقر نداری بیکاری و....... او سه دختر درس خوان دارد که هر کدامشان می توانند فردا کسی بشوند اگر امروز بگذارد! زن خسته و از همه جا رانده تلفن زد و از وضع زندگی اش گفت. گفت و گریست . گفت و اشک مرا درآورد . اورا به چند جا معرفی کردم خدا خیرشان بدهد به او کمک کردند اما او کمک بیشتری می خواست :500 هزار تومان تا پیش پرداخت خانه بدهد. او می گفت از بهمن حقوق شوهرش را می دهند و او می تواند بدهی ها را پس بدهد اما امروز بدجوری محتاج بود!