پرداختن به معلول چاره‌ساز علت نيست
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ شهریور ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

نگاهي به رفتارهاي اجتماعي(44)* اول يک نامه درد دل از کاوه نوري، يک نامه از احسان نوربخش، چند نامه از طرفداران اين نظر يا آن نظر، دستم است که روي آن کار خواهم کرد. پس ماجرا به پايان نرسيده است، پس با احترام به صاحبان سلايق گوناگون، باورهاي متفاوت را بازتاب خواهيم داد.
* دوم: سيدمهدي نمازي، جوان 24ساله و خوش‌قلم مشهدي هم در نامه‌اي هفت صفحه‌اي وارد بحث شده و صادقانه و صميمانه به نکاتي اشاره کرده است که درجاي خود قابل تأمل هستند. اول اينکه پرداختن به رفتارهايي از نوع حجاب و پوشش را پرداختن به معلول دانسته است که چندان منطقي نمي‌نمايد من هم با او موافقم که پرداختن به معلول وغفلت از علت، چاره کار نيست.
اما به باور من، اين نوع پيوستن، دودي است که از آتش برمي‌خيزد و براي فرو نشاندن آتش، لاجرم، بايد از مسير دود به مکان آتش رسيد و آن را خاموش کرد. پس مهدي عزيز، همانطور که پرداختن به معلول اگر باعث غفلت از علت شود خطاست، غفلت از معلول که نشانه‌ها را مانند هستند هم ما را از رسيدن به علت باز مي‌دارد تا چه رسد به پرداختن به آن.

مهدي عزيز، گفته بودي از آن دست نهادهايي که منجي مي‌داني- باور کن، من نجات‌دهنده را همان آفريننده مي‌دانم در درجه اول و پس از او، همراه تو و همه عاشقان به مهدي موعود دلبسته‌ام که البته شيعيانش را در انتظاري پويا به فعاليت وا مي‌دارد تا هر کدام به اندازهء خود اهل نجات باشند. در درجه سوم تک‌تک انسانها را منجي مي‌دانم و نهاد يا سازمان يا شخص حقيقي مادام که در پي خدمت به رستگاري ديگران باشد را محترم مي‌شمارم و هرگز در همه عمر براي آناني که به جاي عقل و تدبير و کلمه و کلام و استدلال با ابزار ديگر به استقبال مي‌روند، حرمتي قائل نبوده‌ام.
من مثل تو، مهدي عزيز معتقدم، با خودروي عمومي يا هر مکان عمومي ديگر، کار خصوصي انجام دادن گناه کبيره است، اختلاس و دزدي که صرفا" مال بردن نيست، زمان خدمت به خود پرداختن هم شکل ديگري از ناجوانمردي است. آن که چنين مي‌کند به هر نام و نشان که باشد، مجرم است پس حرف من و تو يکي است حتي اگر درعبارت متفاوت باشد.

مي‌داني مهدي عزيز، پرداختن به يک موضوع به معناي غفلت از ساير موضوعات نيست بلکه هر کسي به فراخور توش و توان خود بايد به موضوعي بپردازد و گوشه‌اي از کار را بگيرد تا رفتارهاي اجتماعي اصلاح شود. تو در جاي خود و من هم در جاي خود، اين ستون هم تريبوني باشد براي همه ما. پس اجازه بده دوباره با هم بعضي از فرازهاي نامه‌ات را بخوانيم.
رضا جان، با خود انديشيده‌اي که چرا مشهد جايي براي تفريح ندارد؟ نگو کوهسنگي که خنده‌ام مي‌گيرد يک شهر 5/3ميليوني با 16ميليون زائر و يک کوهسنگي؟ ازکوهستان پارک و شهربازي تعريف نکن که به خدا قسم براي رفتن به آنجا بايد وام بگيرم،- از خاطر هم نبر که کوهستان پارک سرمايه‌گذاري کدام نهاد انقلابي است،- شايد به خاطر همين است که مردم ساده‌ترين و ارزانترين راه را انتخاب مي‌کنند و به بعضي نقاط شهر صرف راه رفتن و به بهانه خريد هجوم مي‌برند.
رضا جان، مگر مفاسد اقتصادي مفسده نيست؟ دوست خوبم تعداد اسکله‌هاي غيرمجاز را مي‌داني؟ از خود پرسيده‌ايد که درآمد حاصل از اين تعداد بشکه نفت کجا مي‌رود؟
بدانيد که فقر اقتصادي و سوءمديريت کلان اقتصادي گاه ارمغانش همان مشتري مانتوهاي تنگ است.
رضا جان، آخر تا کي دروغ؟ تا کي کبک صفتي؟ تا کي سر در زير برف پنهان داشتن؟ مطمئن باش اگر سيستم راهبردي کشور صحيح بود با قيمتهاي نجومي نفت ما اکنون ژاپن که نه اما مالزي بايد مي‌بوديم.
رضاجان، باور کن اشکال زندگي ما کم شدن صله ارحام با عمه و عمو، دايي وخاله نيست که شايد رمقي براي چنين روابطي براي بعضي‌ها نمانده باشد.
رضاجان، باور کن هستند آناني که از دعوت کردن عزيزانشان مي‌ترسند چون براي تهيه 3کيلو گوشت بايد آبرو گرو بگذارند.

* رضاجان، مي‌دانيد چه تعداد جوان 17 تا 19سال هر روز بايد با تنش‌هاي حاصل از دوران کنکور دست و پنجه نرم کنند و خيلي‌ها هم بعضي در سربازي، بعضي هم درخانه شوهر پژمردن اذهان پوياي خود رابه همين دليل(کنکور و دانشگاههاي پولي) تجربه کنند.
رضا جان، برادر خوبم سياست مبارزه با معلول تحت لواي آموزه مقدس امر به معروف با آمران ناکارآزموده براي امنيت ذهني اجتماع بسيار خطرناک است چرا که به ظاهر، ظواهر را کاهش مي‌دهد اما به دخمه‌ها هدايتشان مي‌کند و غيرقابل کنترل‌تر.
رضا جان، فساد آن است که نان حرام بر سر سفره‌اي آورده شود که نان‌آور داعيه انتظار مصلح را دارد که قرمه‌سبزي حاصل ازآن دزدپرور است و قيمه آن بدکاره‌ساز.
رضاجان، مي‌داني باور- من پاکم- بزرگترين گناه است، مي‌داني چرا؟ چون تو را نزد خود موجه مي‌کند پس تو هرکاري که کني صحيح است پس خطايي در کار نيست، آنچه تو مي‌انديشي اصلح است و ديگري که طور ديگري مي‌نگرد... شايد مرتد.
رضا جان، بيا طرحي نو دراندازيم....