اينجا مأمور، معذور نيست
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

نگاهي به رفتارهاي اجتماعي(51) (۴۹)

* يکم: يک معلم رفت سرکلاس، گفت هر جا اشکال داريد رويش انگشت بگذاريد تا جواب بدهم، هر دانش‌آموزي، روي قسمتي که مشکل داشت، انگشت گذاشت و معلم با صبر و حوصله و دقت، به رفع اشکال پرداخت. گذرش به يک دانش‌آموز که رسيد ديد روي هيچ قسمتي انگشت نگذاشته است. پرسيد تو مشکل نداري که انگشت نگذاشتي؟ گفت: همه کتاب را مشکل دارم، حالا اين ماجراي ماست. در همه چيز مشکل داريم. اين را يک شهروند خواننده ستون «رفتارهاي اجتماعي» گفت و تاکيد کرد، کتاب رفتارهاي اجتماعي ما، تمامش محتاج بازخواني و بازآموزي و دقت است، از اين بازخواني هم نبايد خسته شد. او که پس از درج مطلب به«جوانان احترام بگذاريد» در «قسمت 46»، با نگارنده تلفني صحبت مي‌کرد گفت: پليس بايد پناه مردم باشد و مردم هم به اين باور برسند که پليس اولين و بهترين دوست آنهاست و در مواجهه با مشکل همان اول بايد به او مراجعه کنند نه اينکه او را بيگانه بپندارند و او آخرين نفري باشد که از ماجراها باخبر مي‌شود. او معتقد بود اگر اعتماد بين جامعه و پليس به حد قابل توجهي برسد، «احساس ناامني» تا حد منطقي کاهش خواهد يافت نه اينگونه که امروز است و مي‌گويند در فلان کشور، ناامني ده برابر ايران است اما«احساس امنيت» هم ده برابر است، اما درکشور ما، ناامني يک دهم آن کشور است اما احساس عدم امنيت ده برابر، البته براي «رفيع» شدن بناي اعتماد هم مردم بايد نگاه خود را اصلاح کنند و هم پليس، بستر اعتماد را فراهم آورد اين شهروند معتقد بود بايد پليس به اخلاقيات، دانش اجتماعي و علم تعامل با مردم و صلاح‌انديشي مجهز باشد، بيش از آنکه در تجهيز به سلاح بکوشد...
او حرف‌هاي ديگري هم داشت از جمله اينکه اين عملکرد ماست که درنگاه فرزندانمان، درس مي‌شود نه آنچه بر زبان مي‌آوريم. او اضافه کرد وقتي به فرزندمان مي‌گوييم، به فرد پشت در بگو «من نيستم»، هندسه «دروغگويي» و «دروغ‌کرداري» را در ذهن بچه رسم کرده‌ايم، حالا اگر هزار بار به او بگوييم دروغ نبايد گفت، تاثيري نخواهد داشت و او اين همه حرف را دروغ خواهد پنداشت چه اگر نبايد دروغ گفت، خود چرا مي‌گويي؟
* دوم: يک مادر هم تماس گرفت و گفت: سن و سالي از من گذشته، بچه‌هايم دانشجوي کارشناسي ارشد هستند. پس جوان نيستم، اما مجبورم کار کنم براي تمشيت امور زندگي. نوع کارم هم اينگونه است که به سفارتخانه‌ها و نمايندگي کشورها مي‌روم. در برابر آنها هم هميشه سعي کرده‌ام رفتارم نشانگر شخصيت ايراني باشد. همواره هم هموطنانم را انسانهاي فرهيخته به آنها معرفي کرده‌ام اما... سال قبل ماجراي تلخي برايم اتفاق افتاد که هنوز آن را از ياد نبرده‌ام. آنجا در حضور خارجي‌ها از سوي يک هموطن مورد توهين قرار گرفتم، هموطني که مي‌بايست هوادار من باشد،...
* سوم: باز هم يک خانم شهروند، او معتقد بود بايد«مأمور قانون»، در رعايت قانون اولين باشد و به قول قديمي‌ها، «حرمت امام‌زاده را اول بايد متولي نگهدارد». اما... اين شهروند معتقد بود، همه بايد ملتزم به قانون باشيم. اينجا جايي است که «مأمور» هم نمي‌تواند«معذور» باشد..