از وبا تا موتورسواري
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 
* اول: مثل عقاب پرواز مي‌کرد موتورسيکلت، راننده و ترک‌نشينش هم.
آنها در باند تندرو جاده قوچان مانور مي‌دادند، يک لحظه با خود گفتم آنها آنجا چه مي‌کنند. اين باند که جاي موتورسواري نيست، آنهم چنين بي‌احتياط، بي‌کلاه‌کاسکت و... دلم آشوب بود که نکند چنين که مي‌روند به مقصد نرسند،
اين را يک شاهد عيني مي‌گفت و مي‌افزود: ناگهان صداي يک برخورد شديد آمد و راکبان موتورسيکلت را ديدم که در هوا پرواز مي‌کنند بالاي خودروي پژويي که بر اثر برخورد موتورسيکلت به عقب آن کلي آسيب ديده است، نمي‌دانم آن موتور چقدر سرعت داشت و يا پژو ترمز کرد، به هر حال انگار يک خودرو به پژو زده بود نه يک موتورسيکلت اما بدتر از آن، راکبان موتور بودند که در ميان«خون» خود«غلت» مي‌زدند و «تلخ» بود ماجرا تلخ بود قصه، تلخ بود،
تلخ و سرخ و خدا کند اين «سرخي» به «سياهي» نگرايد اما... حال ورود به ماجرا را نداشتم، توان حرکت هم در زانوانم نمانده بود، مضافا" اينکه بچه‌ها هم همراهم بودند و آنها براي ديدن صحنه‌هايي از اين دست خيلي کوچک بودند، خيلي،

* دوم: همانجا با خود گفتم چه مي‌شد که موتوررانان، قانون را رعايت مي‌کردند، اولا" بدون کلاه کاسکت، موتورسوار نمي‌شدند، ثانيا"، از مسير خود عبور مي‌کردند و ثالثا" در باند پرسرعت هم احتياط را رعايت مي‌کردند و رابعا" مي‌دانستند، پروازهاي بلند، سقوط‌هاي کشنده‌اي هم به دنبال دارد و اي کاش همه آناني که با موتورسيکلت پرواز مي‌کنند، بدانند عاقبت اين پروازها، خيلي تلخ است، خيلي تلخ،

* سوم: ما قبل از «استفاده» از هر «وسيله‌اي»، هر ابزاري، بايد«فرهنگ» استفاده صحيح از آن را بياموزيم و به ديگران هم بياموزانيم که پيش از فرا گرفتن راهکارهاي بهره‌برداري درست در استفاده از آن ناکام خواهيم ماند و فرهنگ‌سازي در اين زمينه‌ها، وظيفه همگاني است، اعم از رسانه و نهادهاي متولي توليد فرهنگ، بخصوص نهاد خانواده و مدرسه.

* چهارم: چگونه است که وقتي گفتند، «احتمال آلودگي» سبزي‌ها به «وبا» وجود دارد، همه از خوردن آن ابا کردند و مادران، آن را از لاي لقمه فرزندان خود هم بدر آوردند، حال آنکه آلودگي به وبا در سبزي‌ها يک احتمال بود، آنهم يک بخش از سبزي‌ها، آنهم بخشي که با فاضلاب، آبياري مي‌شود و...
اما يک خبر، کافي بود تا از همه سبزي‌ها رويگردان شويم و مادرها، سبزي را از سبد غذايي و سفره حذف کنند. حالا همه ما را و مخصوصا" مادران را چه مي‌شود که نسبت به رفتارهاي پرخطر فرزندانمان در بخش رانندگي و اجتماعي بي‌توجه هستيم. آيا «مادراني» که «سبزي» را از لاي«لقمه» فرزندان خود «بيرون» مي‌کشيدند، نمي‌دانند بايد مراقب استفاده صحيح از وسايل باشند و به گاه اطلاع از رفتار قانون‌شکنانه، «سوئيچ» موتورسيکلت و خودرو را از دست آنها بدر آورند. نمي‌دانند بايد «چاقو» را از «جيب» فرزندان خود بردارند، نمي‌دانند والدين محترم که بايد مراقب دوست‌هاي ناباب که از هر«بابي» وارد مي‌شوند باشند؟ نمي‌دانند که آمدها و شدها را، وفق وظيفه پدر و مادري بايد کنترل کنند.
* پنجم: کاش مادران، اين نمادهاي مهرباني همانطور که سبزي را از لاي لقمه‌ها بيرون کشيدند، چاقو را، مواد مخدر را، قرص‌ها را و حتي سوئيچ موتورسيکلت و خودروها را به گاه استفاده ناصحيح از دست فرزندان خود بگيرند.