«حق من» يا«حق» همه
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ مهر ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

نگاهي به رفتارهاي اجتماعي (54) (۵۲)
* پس از چند سالي ترک‌تحصيل دوباره درس خواندن را از نو آغاز کرده بود من هم خيلي خوشحال شدم از اين اتفاق، وقتي با او صحبت مي‌کردم ديدم نسبت به قبل خيلي بهتر صحبت مي‌کند، افکارش از يک چينش منطقي برخوردار است و زاويه‌هاي نگاهش هم قابل تأمل است اما يک سخنش جور ديگري بود که مرا به فکر فرو برد، وقتي پرسيدم چه شد که دو مرتبه اهل کتاب و مدرسه شدي؟ گفت: روزگارخوبي نيست براي اينکه بتوانم از «حقم» دفاع کنم بهتر ديدم درس بخوانم. اين پاسخ در نگاه اول خوب است و حتي توصيه خيلي‌ها و حرف دل خيلي‌هاي ديگر. من اما، چندان به آن اعتقاد ندارم. مثل آنکه کسي از سر «طمع بهشت»، کار خوب کند و براي دست يافتن به «ثواب، عبادت کند» تجارت کار بدي نيست اما من از نگاه هزينه-فايده به همه چيز چندان خوشم نمي‌آيد. من عاشق منش مولا علي(ع) هستم که چون خدا را «شايسته پرستش» يافت به عبادت او همت گماشت نه از ترس دوزخ و طمع بهشت، به آن دوست هم گفتم، ما بايد از «حق» دفاع کنيم چه «حق من» باشد، چه «حق تو»، چه«حق ديگري». اين پسنديده نيست که يک عمر درس بخوانيم و از امکانات کشور استفاده کنيم و سرانجام از حق خود دفاع کنيم. و مثال زدم اگر در «دفاع مقدس» هم افراد مي‌خواستند صرفا" از حق خود دفاع کنند و دايره«خود» را هم به اندازه‌اي محدود کنند که فقط خودشان در آن جاي بگيرند اگر از خانه خود، باز هم اين «خود» آنها را در چهارديواري خلاصه مي‌کرد ماجرا چنان مي‌شد که دشمن بلايي سرمان بياورد که«نه تو ماني و نه من». حال آنکه آن روز، رزمندگان براي دفاع از «حق» رفتند و امروز هم همه بايد ياد گيريم که از حق دفاع کنيم و لو عليه ما باشد و ضرر شخص ما را«نتيجه» دهد.

فکر مي‌کنم يکي از بالاترين ويژگي‌هاي انساني که در آموزه‌هاي ديني هم بر آن تاکيد شده است همين باشد که «حق را بگو و لو عليه تو باشد» «قولوالحق و لو علي انفسکم». که اگر اين گونه گفتن در رفتار ما «نهادينه» شود و به عمل در آيد مي‌توان مطمئن بود که بسياري از «ناحق‌ها» شکل نخواهد گرفت و اگر روي‌داد با بي‌تفاوتي آناني که احساس مي‌کنند به «حق آنها» تعدي نشده است روبرو نخواهد شد. اگر ما «اهل حق» باشيم، «حقيقت» در «زندگي» ما به گونه‌اي نمود خواهد يافت که در همه شئون زندگي از کار تا استراحت، از عبور تا سکون، از فرياد تا سکوت و... «حق» «جلوه‌گر» شود. آن وقت ما به جاي معضل و بحران ترافيک با ترافيک منطقي مواجهه خواهيم بود، به جاي بحرانهاي اجتماعي، مسائلي را پيش رو خواهيم ديد که به راحتي قابل حل است. مهم اين است که ما اهل حق باشيم و براي احقاق آن تلاش کنيم و لو نفعش به دشمن ما برسد. در بحث حق‌محوري هم اولين قدم«نديدن» خويشتن و«تماشاي» مدام«حق» است.
آنکه«خود» را مي‌بيند، حق را زماني خواهد ديد که با منافعش همسو باشد نه هميشه و چنين فردي، اهل خود است نه اهل حق، حالا از اين منظر به بسياري از دعواها، بخصوص دعواهاي دسته‌جمعي دقت کنيد» چقدر برادر و دوست و رفيق و خويشاوند جاي حق را گرفته است و ما به جانبداري از آنها به روي کساني پنجه کشيده‌ايم که خودمان هم قبول داشته‌ايم حق با آنهاست؟
ما، اما، به خاطر اينکه طرف، طرف ما بوده است و لو باطل در کنارش ايستاده‌ايم و پشت به پشتش داده‌ايم.