حادثه عشق و نواي يارب
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ آبان ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

  
«شرابه» بود که مي باريد، اما نه از «آسمان» که از «زمين» به سوي آسمان،« شب قدر» بود و تقديرها «عاشقانه» نوشته مي شد تا پس از تنزيل هر آيه قرآن بر قلب‌هاي مومن، هزار در هزار لحظه پرواز فراهم آيد. «شب قدر» بود و «ملائک» فوج فوج فرود مي‌آمدند و پروبال به چشم‌ها و گونه‌هايي مي کشيدند که از حادثه عشق تر بود.
شب قدر بود و انسان قدر دانسته مي‌شد، قدر مي‌يافت و «پيشاني نوشت» خود را بر مدار «قصه عشق» مي‌نگاشت تا شياطيني برايش «قصه کفر» ننويسند. او خوب مي‌دانست راه فردا و فرداا را بايد در همين «شب قدر» مشخص کنند والا تشخيص او را به بازي مي‌گيرند،...
شب قدر بود و انسان «زمان اکنون» و «مکان اينجا» حرفي از جنس لامکاني و لازماني مي‌زد، از جنس ناب آيات خداوندي.
شب قدر بود و مردم، زن و مرد، پير و جوان، قرآن به سر گرفته بودند تا نشان دهند «مصحف حق» را از سر خود دوست‌تر دارند، تا بگويند راز باريکي گردن را يافته‌اند و دريافته‌اند که
«سرکه نه در پاي عزيزان بود
بارگراني است کشيدن به دوش»
و شب قدر، تقدير «سرها» را سرالاسرار عشق نوشتند تا شرابه و شعر، راه عرش را در پيش گيرد و ما، زن و مرد، پير و جوان تا معرفت يارب، يارب يارب بالغ شويم...