طفل تاريخ و قصه مرگ
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ آبان ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 سنگ را بايد برداشت و شيطان را رجم بايد کرد. اين «جمره» «اولي» و «وسطي» و «عقبي» ندارد و فلسطين «خوب» مي‌داند، «خواب» شيطان فقط با «رمي جمره» برآشفته مي‌شود و هر سنگي که به پرواز مي‌آيد، ترجماني است از «ابابيل» به گاه با ران «سجيل» بر سپاه «ابرهه». هر سنگي که «فلاخن» گذاشته مي‌شود و پرتاب مي‌گردد «رکعتاني» است از «نماز ايستادگي» که با «وضوي غيرت» گرفته مي‌شود. نمازي که چون نماز آيات است و قضا ندارد،
سنگ را بايد برداشت و شيطان را بايد رجم کرد، اين تنها راه راندن «ابليس» از خانه است. فلسطيني هم ديري است سنگ در «فلاخن همت» مي‌گرداند و «ما رميت اذ رميت و لکن الله رمي» گويان، سنگ را پرتاب مي‌کند، چونان «داوود» بر سپاه «جالوت»...

فلسطيني، ايستاده نماز مي خواند، ايستاده، رمي جمره مي‌کند و... ايستاده هم مي‌ميرد، پيچيده در تن‌پوشي از شهادت سرخ. او مي‌ميرد، تا فلسطين نميرد، فلسطين بماند و «اذان ايستادگي» را «گلدسته» باشد...
- و اينکه در فاصله هزاران کيلومتر اين سوتر، اين من و تو و شما و ايشانيم که بايد نبض جهاد را به ساعت سعد مقاومت تنظيم کنيم و نگذاريم فلسطين بميرد «مرگ فلسطين» ، «پيروزي شيطان» است و مباد اين «حادثه نامبارک»،
-... فردا مي‌آييم با «مشت» هاي گره شده، که «مشت» خائنان را «باز» مي‌کند و «پشت»خصم را مي‌لرزاند، مي‌آييم با حنجره‌هايي که با عطر روزه معطر شده‌اند و اينکه مسيل فرياد عليه بيداد هستند. مي‌آييم و با همه و جود مي‌آييم تا عهد ناگسستني خود را با آرمان‌هاي فلسطين، نو کنيم و بگوييم ما ايستاده‌ايم، ايستاده،
- اسرائيلي‌ها مي‌کشند، مي‌کشند و مي‌کشند، اين قصه هولناکي است که هر شب و روز براي «طفل تاريخ» باز مي‌گويند و فلسطين و فلسطيني است که بايد هزينه اين قصه تلخ را با جان بپردازد و اينک من و تو و ما و شما و ايشان تحمل خواهيم کرد آيا؟
- فردا، ايرانيان، اين «اسوه‌هاي غيرت» و «اسطوره‌هاي حريت» براي دفاع از مظلوم، همه يک تن خواهند شد و فرياد خواهند کرد حق خواهي ستمديدگان عالم را...
- فردا، خيابانها، حضور فاخر مردم را شاهد خواهند بود که فرياد مي‌کنند فلسطين تنها نيست.
- فردا، خراساني‌ها، حرفي از جنس روشن ايستادگي خواهند زد و همه خواهند آمد، تا فلسطين، احساس غربت نکند...
- فردا، همه هستند، تو را هم انتظار مي‌کشند، همشهري دير نکني...