دزدان آبرو و هوشياري همگاني
ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ آبان ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 تلخ است، تلخ، به تلخي آلوده شدن عفت دخترکي که مثل«غنچه» در دست يک «جاني» پرپر مي‌شود. «تلخ» است، به تلخي واقعيت‌هايي که بر يک «زندگي»، رنگ سياه مي‌پاشد و خانواده‌اي، خانداني، قومي، قبيله‌اي را محله‌اي را و بالاتر«حيثيت انسانيت» را به «لکه ننگي» مي‌آلايد. تلخ است، تلخ، تلخ‌تر از هر چه تلخي است و خبرهاي تلخ از اين دست کم نداشته‌ايم. ماجراهايي که «دزدان حيثيت» دخترکي را از کنار خانه، از راه مدرسه، ربوده‌اند و با ارتکاب جنايت، مايه ننگ انسانيت شده‌اند. خبرهاي ديگر هم داشته‌ايم که افرادي در پوشش دوست، مأمور يا کساني به دنبال آدرس، در خانه‌اي را زده‌اند و همين که کودکي در را به رويشان گشوده است، شيطان با همهء زشتي‌اش خود را به نمايش گذاشته است و بعد...
توجه کنيم، به عنوان مأمور کنترل آب و برق و گاز، مأمور فلان و فلان و حتي پليس، به در خانه‌اي مراجعه کرده‌اند و در که باز شده است، نقاب آنها کنار رفته و سارق و جنايتکار از کار درآمده‌اند، مخصوصا" هنگامي که دخترکاني خردسال و ناتوان از دفاع در خانه تنها بوده‌اند. بعضي از دزدها فقط دزد مالند، اما فاجعه آنجاست که «دزد آبرو» هم باشند و کم هم نيستند اينها، اما چه بايد کرد؟ براستي چه بايد کرد؟ يادم هست وقتي در فيلم «دست شيطان» که به دنبال يک جاسوس مي‌گشتند، يکي از افراد پيشنهاد کرد هزار نفر را بگذارند جلوي هزار تا کيوسک تلفن تا جاسوسي که لزوما" براي برقراري تماس با طرف‌هاي خود بايد از تلفن عمومي استفاده مي‌کرد، نتواند تماس برقرار کند و دستگير شود. در آن فيلم«فرمانده عمليات» که نقشش را زنده‌ياد «هادي اسلامي» بازي مي‌کرد، در پاسخ اين پيشنهاد گفت: «هزار نفر را بگذاريم جلوي هزار کيوسک تلفن؟» و ادامه مي‌داد: «منطقي نيست». پس حالا نمي‌توان انتظار داشت، جلوي هرخانه، يک پليس گذاشت و در کنار هر نفر هم. اين نه شدني است و نه منطقي. پس چه بايد کرد؟
جلوي اتفاقات شوم را چگونه بايد گرفت؟ اين درست که «نظام قضا» بايد با متجاوزين و «حيثيت‌شکنان»، قاطعانه برخورد کند و اين درست که قبل از آن «پليس» بايد با ناامن کردن فضا براي«امنيت سوزان» فرصت را از آنها بگيرد و اگر مرتکب خطا شدند«سرپنجه قاطع قانون» را در گلويشان بفشرد. اما همچنانکه در هيچ رويدادي تا همه آحاد «مردم» هوشيار نباشند و «فعال» برخورد نکنند کار به سامان نخواهد رسيد، براي مقابله با چنين حوادثي، بايد همه هوشيار باشيم، همه، از مسئولان تا آحاد مردم، از اولياي مدرسه تا خانواده، همه بايد دانش‌آموزان را توجيه کنند که به هيچ وجه به غريبه‌ها اعتماد نکنند، با کسي که مي‌آيد و از آنها مي‌خواهد همراه او به خانه بروند، يا اينکه مي‌گويد پدر و مادر شما مهمان ما هستند و من آمدم تو را هم ببرم، يا اينکه بيا و آدرس فلان کس را به ما نشان بده، به هيچ وجه همراه نشوند بلکه در مواجهه با اين موارد سريعا" افراد مطمئن را باخبر کنند. به آنها آموزش داده شود وقتي در خانه تنها هستند اگر زنگ در به صدا درآمد، تا طرف را نشناسند، در را باز نکنند، حتي اگر بگويد دوست خانواده، مأمور و... هستند. به او ياد بدهند اگر طرف پشت در اصرار کرد، سريعا" به «پليس110» با نشاني دقيق محل اطلاع دهند. به او بياموزند که در بيرون از خانه در اولين قدم به پليس اعتماد کند و از او کمک بگيرد و در صورت نبود پليس به افراد مسن‌تر و جاافتاده‌تر اعتماد کند...
به هر روي به او بياموزند نگهبان خود باشد و خود نيز مواظب باشيم که در برابر حوادث، همه در برابر آنچه در جامعه اتفاق مي‌افتد مسئوليم. پس مراقب باشيم.
يک نکته ديگر» گاهي افراد با لباس پليس به در خانه‌ها مراجعه مي‌کنند و يا جلوي افراد را مي‌گيرند و... در مواجهه با اين افراد بايد ابتدا حکم قضايي و کارت شناسايي ماموران را از آنها مطالبه کرد، اگر از اين کار سرباز زدند و يا مدارک آنها و يا رفتارشان مشکوک بود، سريعا" با مرکز فوريت‌هاي پليس 110 بايد تماس گرفت تا با حضور آنها ماجرا روشن شود.
به هر حال وقتي در جامعه گرگ فراوان است و در هزارشکل و رنگ رخ مي‌نمايند، خودمان بايد«هوشيار» باشيم و اين هرگز نافي«هوشياري پليس» و دستگاههاي مسئول نيست. چرا که اگر جرمي در جامعه روي دهد، اولين «انگشت اتهام» به سوي «متوليان امنيت» است و آنها بايد«پاسخگو» باشند. مواجهه با حوادث براي ما مثل ديدن«آتش» است که وقتي به خانه مي‌افتد، در عين حالي که به «آتش‌نشاني»اطلاع مي‌دهيم، خود نيز با همه ابزار براي«اطفاي حريق» مي‌کوشيم و هيچ عاقلي نمي‌گويد خاموش کردن آتش وظيفه آتش‌نشاني است و ما نبايد اقدامي بکنيم. بلکه همه آستين بالا مي‌زنند و به«جنگ آتش» مي‌روند، حالا در برابر آتشي که در جامعه روشن مي‌شود، کسي آيا مي‌تواند بي‌تفاوت باشد؟