از امروز «کمربندها» را ببنديم،
ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 مي‌گفت در يکي از کشورهاي پيشرفته از يک مقام مسئول پرسيدم شما براي «نهادينه کردن» يک موضوع و تبديل آن به «فرهنگ» چه کرده‌ايد؟ او گفت: قبل از‌«توليد» کالا، «فرهنگ» آن را توليد مي‌کنيم و قبل از «استفاده» از آن «فرهنگ استفاده» را. مثلا براي «کمربند ايمني». وقتي نياز به وسيله‌اي که در هنگام حادثه، از برخورد سرنشينان خودرو به شيشه جلوگيري کند «احساس» کرديم، اين احساس به جامعه هم منتقل شد و توليد آن به عنوان يک «خواست» درآمد و زماني که مي‌خواستيم استفاده از آن را اجباري کنيم، مدت‌ها فرهنگ‌سازي کرديم و اين احساس نياز را به يادآورديم، به گونه‌اي که درصد بالايي از مردم آن را به عنوان يک «ضرورت» پذيرفتند و نگاهشان به اين مسئله، توجه به يک عامل نگهدارنده و ايمني‌آفرين بود، نه يک ابزار مزاحم که راحتي راننده را مي‌گيرد. در استفاده از آن هم نتيجه عملي آن را ديدند لذا خود نيز در تبديل استفاده از کمربند ايمني به عنوان يک فرهنگ همکاري کردند در طول دوران آزمايشي هم گروهي ديگر به اينها گرويدند و تنها درصد بسيار اندکي ماندند که حاضر به استفاده از اين ابزار «ايمني‌آفرين» و «رعايت قانون» نبودند که با آنها وفق قانون برخورد کرديم... اين نمونه اي بود از روند نهادينه شدن استفاده از کمربند در فرهنگ رانندگي در يک کشور بيگانه، اما، ما، قرار است از همين امروز استفاده از کمربند را به عنوان قانوني «لازم‌الاتباع» اجرا کنيم و متخلفين را با جريمه وادار به تن دادن به قانون کنيم. به هرحال در اينکه بايد «قانون» اجرا شود و با «متخلفان» هم مطابق قانون «رفتار» شود، بدون چون و چرا پذيرفتني است. اما همچنان جاي سوءال باقي است که براي فرهنگ‌سازي چه کرده‌ايم؟ به اين نکته توجه داشته‌ايم آيا؟ خوب مي‌دانيم که فرهنگ نه از بالا به پايين که از پايين به بالا پذيرفته مي‌شود و لذا مي‌بينيم بسياري از موارد که به «قانون» هم تبديل شده است اما چون از سوي بدنه جامعه مورد «پذيرش» قرار نگرفته است، عملا «موفق» نمي‌شود. راستي در جامعه‌اي که يک کلمه را در کتاب «فارسي» از هم جدا مي‌نويسند و در کتاب «علوم» همان کلاس، سرهم و کسي هم

پاسخگوي «سردرگمي» دانش‌آموز فلک‌زده «نيست»، انتظار هماهنگي همه نهادها و سازمان‌ها براي ساخت يک فرهنگ چندان منطقي نمي‌نمايد، اما از نهادهايي که عملا متولي توليد فرهنگ هستند انتظار است توجه بيشتري مبذول دارند. جاي دوري نرويم به همين سريال‌هاي مناسبتي ماه رمضان که از تلويزيون پخش مي‌شد توجه کنيم. آيا آنها به مقدار کم مقررات راهنمايي و رانندگي را رعايت مي‌کردند؟ نبستن کمربند، نداشتن کلاه کاسکت، سوار کردن مسافر در قسمت بار، فقط بخشي از تخلفاتي است که در سريال شاد «متهم گريخت» ديديم در ديگر سريال‌ها هم مسائلي همچون سرقت، آدم‌ربايي، قتل و... شاهد بوديم که از سوي افرادي اتفاق افتاد که نه تنها چهره منفي نبودند که مثبت هم مي‌نماياندند و اين مسئله‌اي است که در جاي خود بايد مورد بررسي قرار گيرد، اما در مقوله‌اي به نام اجباري شدن استفاده از کمربند و کلاه کاسکت که يکي دوسال است با عدم استفاده از آن با «اشد وجه» برخورد مي‌شود، آيا درست است در سريالي پرمخاطب چون سريال‌هاي مناسبتي که به دليل ظرافت‌هاي خاص مورد اقبال عموم است نه تنها فرصت فرهنگ‌سازي را فرو بگذاريم که به فرهنگ رسمي هجوم هم ببريم؟... به هر حال اجزاي حکومت درست که هرکدام يک حلقه‌اند اما وقتي وصل مي‌شوند، چرخ يک جامعه را شکل مي‌دهند و به حرکت در مي‌آورند، اگر يک حلقه از آن ميان قطع شود، امور مختل مي‌ماند. اما... انشاءالله بعد از اين شاهد توجه همگاني به رعايت قانون و نهادينه‌سازي آن باشيم و با حرمت گذاشتن به قانون، به خود و جايگاه شهروندي خود احترام بگذاريم.